What must be done in order to follow through and carry out the demands of the Green Movement? - Gozaar - راهکارها، بایدها و نبایدها که در ادامه‌ی این جنبش باید در نظر گرفت
چشم‌اندازی برای حقوق بشر و دموکراسی در ایران
A Forum on Human Rights and Democracy in Iran
logo
آرشیو \ جستجو
Archive / Search
دريافت اختصاصی
Join Our Listserve
همکاری
Get Involved!
دربار‌ه‌ی ما
About Us
تماس
Contact Us
خانه
Home
اندازهْ متن   و و و
راهکارها، بایدها و نبایدها که در ادامه‌ی این جنبش باید در نظر گرفت
نظرخواهی گذار
۱۷ مرداد ۱۳۸۸

گذار: شناخت و آگاهی نسبت به برنامه‌های قابل اجرا در جهت پیگیری خواسته‌های جنبش غیرخشونت‌آمیز مردم ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، که به گواه ناظران داخلی و بین‌المللی از عمق بسیاری برخوردار است، گامی است که می‌تواند مجموعه‌ی فعالان سیاسی و اجتماعی ایران را به اتخاذ استراتژی و تاکتیک‌هایی راهبردی، جهت تسریع روند دموکراتیک‌سازی رهنمون سازد.

از این منظر گذار می‌کوشد با دریافت و انتشار دیدگاه‌های فعالان و ناظران جامعه‌ی مدنی ایران با دیدگاه‌های گوناگون (در داخل و خارج از کشور)، تصویری از این راهکارها، بایدها و نبایدها که دانستن و بکارگیری آنها برای پیگیری و به نتیجه رسیدن این جنبش ضروری است، از زبان این فعالان، ارائه دهد.

برای دستیابی به این هدف، ما این پرسش‌ها را با فعالان سیاسی و صاحب‌نظران در میان گذاشته‌ایم: 

با توجه به حوادث اخیر پس از انتخابات، برای پیگیری خواسته‌های جنبشرفورم ایران )جنبش سبز( چه باید کرد؟ راهکارها، بایدها و نبایدها که در ادامه‌ی این جنبش باید در نظر گرفت چیست؟

تحلیل‌های پیش‌رو، پاسخ آنان به پرسش‌های گذار است که می‌خوانید. گذار به‌تدریج، دیگر دیدگاه‌ها و نظرات این صاحب‌نظران را منتشر کرده و  در همین صفحه بازتاب خواهد داد. گذار از عموم علاقه‌مندان به این بحث و دیگر فعالان جامعه‌ی مدنی برای مشارکت در این نظرخواهی دعوت به‌عمل می‌آورد. علاقه‌مندان شرکت در این نظرخواهی می‌تواند پاسخ‌های خود را به نشانی info@gozaar.org ارسال نمایند.

***
جنبش سبز و ما "خارج کشوری‌ها"

مسعود نقره کار
 

به گمان من - به عنوان یک کوشنده‌ی سیاسی و فرهنگی تبعیدی - ما خارج از کشوری‌ها ( تبعیدیان و مهاجران) از دو راه می‌توانیم از جنبش آزادیخواهانه و ضد دیکتاتوری در ایران یا جنبش سبز حمایت کنیم و در تدوام، تحکیم و ارتقاء آن سهیم شویم:

۱- سازماندهی دموکراتیک فعالیت‌های خارج از کشوری
۲- فعالیت با هدف تاثیر گذاری در داخل کشور   
 
******
 
۱- سازماندهی دموکراتیک فعالیت‌های خارج از کشوری
 

یک جمع بی شکل و پرمسئله در هر راهی قدم بگذارد جز خراب کردن شکل دیگران و انتقال مسائل‌اش به آن‌ها خیر و برکت دیگری نخواهد داشت. سازمان یافتگی و با برنامه بودن ما خارج از کشوری‌ها بر شکل یابی و تداوم نبش در داخل، در حد محدود و معین، تاثیر مثبت و کارآ خواهد داشت. برای شکل گیری و کاهش مسائل خودمان در خارج از کشور چه باید کرد؟

تلاش و اقدام برای سازمان دادن یک تشکل فراگیر و دموکراتیک (فرا ایدئولوژیک، فرا مذهبی و فرا حزبی- سیاسی) در خارج کشور، بر محور خواست‌های حقوق بشری امری حیاتی و ضروری است. برای دستیابی به چنین تشکلی شکل گیری تشکل‌های دموکراتیک اقشار گوناگون اجتماعی و حرفه‌ای همچون تشکل زنان، اهل قلم، هنرمندان، روزنامه نگاران، مسؤلین و برنامه سازان و کارکنان رسانه‌ای مثل تلویزیون‌ها و رادیوها و تارنماها، پزشکان، وکلا و سایر حرفه‌های تخصصی، دانشجویان و دانشگاهیان، کانون‌های فرهنگی و صنفی در نقاط مختلف خارج از کشور و.... می‌توانند زمینه‌های شکل گیری فکری و سازمانی تشکل فراگیر و دموکرتیک را مهیا سازند. احزاب، سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی نیز در چارچوب خواست‌های حقوق بشری، و با کنار گذاشتن بازی‌های "هژمونی طلبی" در شکل گیری و تداوم فعالیت این تشکل نقش ایفا خواهند کرد.

برای شکل گیری این تشکل لایروبی فرقه گرایی، عدم تحمل دیگری، خود حق بینی و خود محوری، که این روزها پشت بیرق سبز و پرچم سه رنگ سینه می‌زنند، ضروری است. توهم پراکنی و مصادره‌های مطلوب در خارج از کشور در رابطه با رویدادهای ایران نیز به شکل گیری و تداوم فعالیت تشکل فراگیر لطمه خواهد زد.

هر اقدام و حرکت دموکراتیک و سیاسی در خارج از کشور می‌باید با هدف شکل گیری تشکل فراگیر دموکراتیک توام باشد. برای نمونه به دو اقدام اشاره می‌کنم:

- روشنگری و آگاه گری جهانی درباره‌ی جنایت‌های حکومت دینی و مذهبی "جمهوری اسلامی"

- کوشش برای جلب حمایت‌های بین‌المللی در راستای تحقق دموکراسی و حقوق بشر در ایران

۲- فعالیت با هدف تاثیر گذاری در داخل کشور   

الف: حمایت سیاسی و فکری از جنبش در داخل کشور

حمایت سیاسیمی‌تواند با برگزاری تظاهرات، میتینگ‌ها و برنامه‌های گوناگون، حول شعارها و خواست‌های مشخص انجام شود، برای نمونه:

- خواست آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، و رعایت حقوق زندانیان و قربانیان آسیب دیده طی سی سال حکومت اسلامی . 

- دستگیری و مجازات آمران (ولی فقیه و سایر رهبران و مسؤلین حکومت اسلامی) و عاملان جنایت‌های اخیر و دیگر جنایت‌ها و کشتارهای حکومت اسلامی طی سی سال گذشته.

حمایت فکری نیز با برپایی سمینارها و کنفرانس‌هایی جهت بررسی موانع فکری (نظری)، سیاسی و تشکیلاتی در سر راه جنبش آزاد اندیشانه و آزادیخواهانه در میهنمان عملی خواهد شد. علل پراکندگی و سازمان نایافتگی جنبش در ایران و محدود ماندن آن در سطح خیابان‌ها می‌باید مورد بررسی و تبادل نظر قرار گیرد. انتقال تجربه‌های جدید در کاربرد راهکارهای نافرمانی مدنی و شکل دهی تشکل‌های مدنی نیز می‌توانند موضوع‌های مورد بررسی و تبادل نظر در این سمینارها و کنفرانس‌ها باشند. ترجمه و نگارش کتاب‌ها و مقاله‌هایی در راستای ارتقاء فکری، سیاسی و سازمانی جنبش مؤثر خواهد بود، به ویژه کتاب‌هایی که امکان انتشار آن‌ها در ایران وجود ندارد.

شایسته‌تر این‌که کلیه‌ی حمایت‌های سیاسی و فکری در راستای خواست سرنگونی‌ی مسالمت آمیز حکومت اسلامی انجام شود. (گفتن ندارد که این حکومت اسلامی است که با نوع رفتارش با مردم شکل و چگونگی رفتن یا سرنگونی‌اش را مشخص می‌کند، مخالفان واقعی‌ی این حکومت سرنگونی مسالمت آمیز این حکومت و پرهیز از خشونت ملکه‌ی فکرشان است).

ب: تقویت رسانه‌ای جهت خبرگیری و خبررسانی و گردش آزاد اخبار، آموزش‌های نظری و سیاسی، و سازماندهی جنبش اهمیت کلیدی دارد. جنبش به یک رسانه‌ی همگانی (ملی) نیاز دارد، تلاش برای برپایی چنین رسانه‌ای نباید سبب تضعیف رسانه‌های موجود شود.

ج: حمایت سیاسی، فکری و فنی (رسانه‌ای و...) برای شکل گیری یک جبهه یا ائتلاف سیاسی و دموکراتیک در داخل ایران ضروری است. فقدان رهبری مورد قبول و پذیرش طیف‌های گوناگون شرکت کننده در جنبش از ضعف‌های اساسی جنبش در داخل کشور است. شکل گیری یک رهبری جمعی و دموکراتیک می‌تواند راه گشا باشد. این امر به معنی نادیده گرفتن نقش ارزشمند آقایان کروبی، موسوی و خاتمی در شرایط کنونی نیست.

آن‌چه پیرامون پیشنهاد اصلاح طلبان درباره‌ی "راه سبز امید" طرح شده است اگر تغییر نکند، راه گشا نخواهد بود. "پایبندی و تعهد به قانون اساسی حکومت اسلامی به عنوان یک مبنا" برای پذیرش دیگران، و مشروط کردن هر نوع تلاش فکری، سیاسی و سازمانی در چارچوب ساختارهای قانونی جمهوری اسلامی، تدارک جوانمرگ کردن هر اقدام جمعی خواهد بود. باید توجه داشت که مهم‌ترین "اصول مغفول" در قانون اساسی، اصول ولایی و صحه گذاشتن بر قدرت سیاسی و اجرایی ولی فقیه بوده و هست. در پاکسازی قانون اساسی، در گام نخست این اصول می‌باید دور ریخته شوند.

د: تبلیغ و ترویج ایده سکولاریسم در داخل ایران از طرق مختلف. 

و: اصلاح طلبان با طرح سؤال‌ها و مسائل پیش پای جنبش می‌باید به چالش کشیده شوند. برای نمونه چند سؤال را مطرح می‌کنم:

۱- با توجه به تجربه‌ی سی ساله‌ی انتخابات غیر دموکراتیک در حکومت اسلامی آیا هنوز هم می‌توان از طریق صندوق رای ساخته شده توسط ولی فقیه و شورای نگهبان و سایر عقبه‌هایشان به رفورم‌هایی دست زد که ظرفیت برچیدن موانع اصلی از سر راه تحقق آزادی، دموکراسی، مدنیت و حقوق بشر را داشته باشند؟

۲- تلاش و مبارزه در چارچوب نظام اسلامی و بحران‌های درون حکومتی را "دعواهای خانوادگی" پنداشتن فرستادن خود و آزادیخواهان به مسلخ دشمنان آزادی نیست؟

۳- تداوم تبلیغ شعارهای حداقلی و جلوگیری از طرح شعارهای "تغییر ساختاری" و "سرنگونی مسالمت‌آمیز" مانع از ارتقا جنبش نخواهد شد؟ و جنبش را ضعیف و زمین‌گیر نخواهد کرد؟

۴- آیا شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" و "جمهوری ایرانی" سبب نگرانی و وحشت اصلاح طلبان، و در نتیجه سبب نزدیک‌تر شدنشان به اصول گرایان و بیت ولی فقیه و "آشتی خانوادگی" خواهد شد؟

۵- دگراندیشان سیاسی و مذهبی، بی‌دینان، سکولارها و دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی مخالف حکومت اسلامی در ایران در صفوف جنبش اعتراضی حضور داشته و دارند، اگر بخواهید جبهه و "راه"‌ای شکل بدهید، با آن‌ها چه خواهید کرد؟

با اصولگرایان تا کی می‌خواهید سیاست "نه سیخ بسوزه و نه کباب" را ادامه بدهید؟


فقه ناکارآمد
 
مهرانگیز کار؛ فعال حقوق زنان

باری دیگر مردم ایران به پا خاستهاند با هدف برون رفت از کوچه‌ی بنبستی که در آن گرفتار شده‌اند. باری دیگر جمعی از فقها آنها را همراهی میکنند. در تاریخ معاصر ایران هرگاه با جنبش‌های اجتماعی و سیاسی مواجه می‌شویم، می‌بینیم جمعی از فقها به مردم پیوسته‌اند. حضور شجاعانه مهدی کروبی وسط ماجرایی بزرگ که به انگیزه‌ی اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات دهمین دوره‌ی ریاست جمهوری در جریان است و حمایت بی‌وقفه جمعی از فقها که حقوق مردم را پاس می‌دارند، باری دیگر نقش فقیه را در جای یک منبع انرژی برای تقویت روحیه مردم پررنگ کرده است. اما این بار فقیه بر ضدفقیه وارد کارزار شده و فقیه گریبان فقیه را گرفته است. نتیجه هرچه باشد در نهایت به نفع ایرانیانی است که از اختلاط دین و دولت در این سی سال بسیار زخم خورده‌اند.

ایرانیان با پرداخت هزینه‌‌های گزاف، در صدد برآمده‌اند به فقیه برنشسته بر مسند قدرت بباورانند فقه ناکارآمد است و به درد مدیریت سیاسی سرزمینی با مشخصات ایران نمی‌خورد. اینک فقیه اراده کرده تا ناکارآمدی فقه و ضعف‌های خود را زیر پوشش «انرژی هسته‌ای» از نظرها پنهان کند. فقیه مطرح در معادلات جهانی از عهده مدیریت کشوری که بر آن حکم می‌راند برنیامده و غیر از خشونت‌ورزی با هدف ماندگاری بر مسند قدرت دستمایه‌ای ندارد.

آیت‌الله خمینی، نخستین فقیه که عرصه حکومت را به روی فقها گشود و آنها را به حکومت فراخواند، به سرعت پی برد فقه ناکارآمد است. پس از تاسیس جمهوری اسلامی دریافت نمی‌تواند برای حفظ قدرت خود به کارآیی فقه امید ببندد. رهبر انقلاب اسلامی زود فهمید بدون «بانک» نمی‌شود حکومت کرد. زود فهمید بانک نمی‌تواند بدون پرداخت بهره (ربا) به صاحبان پس‌انداز سرپا بماند. زود فهمید باید کاری کرد تا مشکلات حکومتی بدون تاکید بر فقه رفع بشود. باب «مصلحت» را گشود و در پرده اذعان کرد از فقه برای اداره امور کشور کاری بر نمی‌آید. در آن لحظه تاریخی که امریه صادر کرد برای تشکیل «مجمع تشخیص مصلحت نظام» فقه را ریشه زد. آن را از مسند حکومت تازه تاسیس فقها به زیر کشید. دور از چشم فقه، در مجمع تشخیص مصلحت نظام «ربا» حلال شد فقط در حوزه امور بانکی. مالکیت مردم بر زمین که در اسلام حد و مرزی ندارد محدود شد و بسیاری کارهای دیگر که فقه از عهده آن برنمی‌آمد اجرایی شد.

با این وصف فقها باور نکردند شالوده را شخص بنیانگذار حکومت فقها سست ساخته است. در نتیجه، مجمع تشخیص مصلحت نظام را به تدریج در چنگال خود از فلسفه وجودی‌اش تهی کردند و از آن پوسته‌ای باقی گذاشتند برای روز مبادا!

اگر فرصت‌طلبی‌ها نبود مجمع توانسته بود حکومت را از بسیار بن‌بست‌های فقهی عبور دهد و متناسب با نیازهای عرفی جامعه چاره‌جویی کند.

اینک جامعه‌ی دردمند ایران به تسکین و نوازش نیازمند است. مهدی کروبی، میرحسین موسوی، آیت‌الله منتظری، آیت‌الله صانعی، آیت‌الله بیات و بسیاری دیگر از مدافعان حکومت فقیه به روشنی دریافته‌اند باید با اندام‌هایی از این حکومت که دست بر مال و جان و شرافت و ناموس مردم دراز کرده‌اند تسویه حساب بشود. اگر مجمع به تکالیف خود عمل کرده بود، اینک تبدیل می شد به پناهگاه ستمدیدگان.

مهدی کروبی دانسته و آگاهانه به رئیس این مجمع نامه نوشت و کمک خواست برای رسیدگی به آزارهای جنسی در بازداشتگاه‌ها. اما همانگونه که پیش‌بینی می‌شد تیرش به سنگ خورد و بدون تحقیق و رسیدگی از او خواستند تا ابراز ندامت کند. ائمه جمعه به جانش افتادند. رئیس مجلس به جانش افتاد. روزنامه‌ی کیهان که سال‌هاست به تجاوز زبانی و ادبیاتی بر ضد نمایندگان تمام طیف‌های فکری ادامه می‌دهد و حد و مرزی برای تجاوز نمی‌شناسد، به تصور خود، او را سکه‌ی یک پول کرد. اما مهدی کروبی در محاصره هتاکان و ستمگران دیگر بار نام «فقیه» را در تاریخ تحولات سیاسی ایران اعتبار و آبرو بخشید. پایان کار مهدی کروبی هر چه باشد، شخصیتی است عزیز و ماندگار در قلوب ایرانیانی که سال‌هاست جمعی از فقها حیثیت و شرافت انسانی‌شان را به نام اسلام مورد تجاوز قرار می‌دهند.

مهدی کروبی با عمامه‌ای که سفید است در کنار میرحسین موسوی شخصیتی که ناگهان سر بر کشید و از مردم انرژی گرفت، هر دو مردم را همراهی می‌کنند. حال آنکه مجمع تشخیص مصلحت نظام همان که می‌توانست در این سال‌ها و پیش از آن که بحران‌ها مشکل انفجاری به خود بگیرد، نیازهای عرفی جامعه را پاسخ‌گو بشود، به درخت خزان زده‌ای می‌ماند که ثمره ندارد، سایه‌ای هم بر سر ستمدیدگان نمی‌اندازد. اعضای مجمع، مصلحت عمومی را فدای مصلحت شخصی کرده‌اند.

آیا فقه ناکارآمد می‌تواند بحران را مدیریت کند؟

مهدی کروبی و برخی مراجع درصدد برآمده‌اند به نظام فقهی با جانبداری از ستم‌دیدگان اعتبار و آبرو ببخشند. مقصودشان هر چه هست، رفتارشان تحسین‌برانگیز است و یکبار دیگر این امید را در دل‌ها برانگیخته‌اند که شاید فقیه بتواند مردم را از کوچه‌ی بن‌بستی که در آن گرفتار شده‌اند عبور دهد. باری دیگر امیدهای مردم برای رهایی با همراهی جمعی از فقها پیوند خورده است. اما این بار تفاوت‌ها به چشم می‌آید. مردم از ظلم و جور فقیه به فقیه پناه برده‌اند.

باور کردنش آسان نیست، اما واقعیت دارد.
 

روند دمکراسی و آسیب‌پذیری

میثاق پارسا

انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ماه تنشهای فراوانی را در ایران بر انگیخت و اشتیاق فراوان ایرانیان را به دموکراسی به نمایش گذاشت. موج اعتراض‌هایی که به سرعت همه‌ی شهرهای بزرگ را در برگرفت و همه‌ی طبقات مردم را، از جمله دانشجویان، زنان، جوانان، افراد مسن، کارمندان و مردمان عادی را به خود کشاند، نشان از ریشه‌دار بودن این علاقمندی به دموکراسی داشت. همانطور که آمار کشته شدگان نشان می‌دهد، زنان و جوانان و دانشجویان در این اعتراض‌ها به شدت فعال بوده‌اند. زنان نه تنها در شمار قابل توجهی در صحنه اعتراضات حاضر می‌شدند، که گاه رهبری جمع را هم برعهده می‌گرفتند و شعارهای تند و تیز سر می‌دادند. مردمی هم که نمی‌توانستند در تظاهرات شرکت کنند با رساندن آب و غذا و حتی پناه دادن به کسانی که از دست بسیجی‌ها و پاسدارها فرار می‌کردند، به حمایت از معترضان می‌پرداختند.

رژیم جمهوری اسلامی با پشت سر گذاشتن انتخابات، ویژگی‌هایی را به خود گرفته که معنایش آن است که دیگر قادر به اصلاح از درون نیست. این ویژگی‌ها کار را بدان جا کشانده که ولایت فقیه نیز مورد چالش و تهاجم قرار می‌گیرد. اصلاح‌طلبان از افزایش آزادی‌های سیاسی و اجتماعی دفاع می‌کنند که می‌توانست به بقای بیشتر نظام بیانجامد. اما ولایت فقیه با به حاشیه راندن آنهاعملا به حکومتی انحصاری‌تر و بسته‌تر و کوچک‌تر بدل شده که از کمترین حمایت برخوردار است. جمهوری اسلامی با به حاشیه راندن اصلاح‌طلبان از دایره‌ی سیاست، به حکومت خود ضربه زد. همچنین استفاده دولت از روش‌های به شدت سرکوب‌کننده علیه شهروندان معترض، میزان حمایت از رژیم اسلامی را کاهش داد و بر روند تضاد و دو قطبی شدن در جامعه‌ی ایران افزود.

رژیم ایران پس از انتخابات سیاست‌های دیگری را هم در پیش گرفت که آن سیاست‌ها نیز پایه‌ی ایدئولوژی‌های بنیادین این رژیم را به لرزه درآورند. حکومت اسلامی که با مشاهده ابعاد وسیع اعتراضات به هراس افتاده بود، در مساجد را به روی مردم بست و از برگزاری مراسم عزاداری برای کسانی که در جریان اعتراضات کشته شده بودند جلوگیری کرد. نیروهای سرکوب‌گر، به منظور سرکوب مردمی که شب‌ها بر روی بام‌ها الله‌اکبر می‌گفتند، برای تکبیرگویان جریمه پانصد هزار تومانی وضع کردند. پی گرفتن این سیاست‌ها به وضوح به خواست و امکان گسترش جمهوری اسلامی آسیب وارد کرد و باورها را به سمت دیدگاه روشنفکرانی سوق داد که عقیده دارند روحانیون با هدف کسب قدرت و جمع‌آوری ثروت، اسلام را سیاسی کرده‌اند و آن را به نفع خود به کار بسته‌اند.

کنترل حکومت ولایت فقیه بر منابع عظیم اقتصادی و دخالت دولت در روند بازار، نیز کشور را آسیب‌پذیر ساخته است. همچون تمام اقتصادهای متکی به دولت، این آسیب‌پذیری در دوران بحران به خوبی رخ نشان می‌دهد. اگر چه اپوزیسیون در جدال برای ریاست جمهوری کامیاب نشد، اما جدال‌های سیاسی و ایدئولوژیکی کماکان ادامه دارد.

 از آنجا که مردم ایران مصرانه دل در گرو تغییر دارند هرگاه توانایی گردهم آمدن را پیداکنند یا دولت رو به ضعف و تحلیل رود، راه خود را برای به چالش کشیدن رژیم ادامه می‌دهند. برای این که این چالش‌ها به نتیجه برسد، مردم به رهبرانی قوی نیاز دارند که به جای دنبال کردن ماجرا، با هوشیاری خود جنبش را رهبری کنند. رهبریت دمکراتیک راستین، باید نماینده‌ی خواست‌ها و علائق جنبش باشد و برای آرمان‌های جنبش مبارزه کند. رهبری مقتدر و آگاه حتی می‌تواند تاکتیک‌های درستی را ابداع و فعالیت‌ها را زمان‌بندی کند تا دست‌آوردهای دمکراتیک را کسب کند و آسیب‌پذیری نظم موجود را آشکار سازد.

جنبش‌های دمکراتیک زمانی موفق شده‌اند که پایه‌های خود را از طریق ائتلاف و اتحاد میان طبقات اجتماعی عمده مستحکم کرده باشند. در گذشته، به‌ویژه زمانی جنبش‌های مدنی موفق می‌شدند که حمایت هر دو گروه کارگران و کارفرمایان را کسب کرده باشند. جنبش‌های مدنی زمانی موفق می‌شدند که از قدرت این طبقات برای از هم گسیختن یک سیستم مولد استفاده کنند و یک ترادیسی مدنی را اعمال کنند.


 
ضرورت مديريت سيستمی جنبش مدنی سبز ایران

نسترن ادیب راد؛ عضو سابق هیات علمی دانشکده‌ی روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی

افشاگری آقای محسن سازگارا در روز دوشنبه ۲۶ مرداد، در مورد چيدمان منسجم کودتاگران و نيز تحليل آقای اکبر گنجی در مورد شرایط کنونی جناح حاکم، نشانه‌ی این است که سرکوبگران تا چه میزان سیستماتیک عمل می‌کنند و این مساله را بیش از هر زمانی خاطر نشان می‌سازد که رویارویی با این تشکیلات مخوف، کار یک روز، یک ماه و یک سال نیست و نیز کاری نیست که صرفا با چند تظاهرات خیابانی و حرکتی خیزش‌گونه با آن مقابله کرد، بلکه بیش از هر زمان ضرورت بوجود آمدن یک جریان سیستماتیک را برای مقابله طلب می‌کند.

مديريت با نگرش سيستمی

سیستم، عبارتست از مجموعه‌ای از اجزای به هم پیوسته و متعامل که در راه نیل به یک یا چند هدف معین به هم وابسته‌اند. نگرش سیستمی، پدیده‌ها را از طریق در نظر گرفتن کل پدیده‌ها و رابطه‌ی بین آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد.

حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی مصداق كامل سيستم‌های پيچيده هستند. پيچيدگی سيستم‌ها نه فقط به تعدد و تنوع اجزای سيستم و متغيرهای اثرگذار بر رفتار آنها مربوط می‌‌شود، بلكه به تنوع ارتباطات فيمابين اجزاء و محيط از سويی و به متغير بودن جهت و شدت تاثيرات متقابل و تعاملات بين اجزاء و محيط از سوی ديگر مربوط است.

تصميمات در نظام‌های اجتماعی می‌‌بايد بر پايه‌ی درك اين ويژگی‌‌ها و پيچيدگی‌‌ها و باور نسبت به وجود نظم در بی‌‌نظمی‌‌های ظاهری استوار گردد. در‌ غير اين صورت، مديران و تصميم‌گيران يا به سوی روش‌های آزمون و خطا كشيده می‌‌شوند. هدر رفتن زمان و منابع جانی و مالی، پيچيده‌تر شدن مشكل و مقاوم شدن آن نسبت به اصلاح و تغيير، تخريب ديگر اجزای سيستم و ده‌ها معضل ديگر ثمره‌ی تصميم‌‌گيری‌‌های ساده‌انگارانه و ناشيانه‌ی غيرسيستمی است.

عوارض عدم نگرش غيرسيستمی

حرکت‌های قبل و بعد از انتخابات جناح حاکم نشان می‌دهد که آنقدرها هم که تصور می‌شد هيئتی و غيرسيستمی عمل نمی‌‌کنند؛ بلکه از سال‌ها پيش به ضرورت حرکت سيستمی پی ‌برده و با به خدمت گرفتن اصول علمی توانسته است به خواسته‌های ناحق خود جامه‌ی عمل بپوشانند. در مقابل جبهه اصلاحات و هوادارانش با کمترين توجه به اين امر مهم، با حرکت‌های خلق‌الساعه و غيرسيستماتيک بالاترين ضربه‌ها را متحمل شده است.

اکنون در هزاره سوم دوره‌ی قهرمان پروری به سر آمده و جريان اطلاعات و تکنولوژی، عصر رهبری فردی جريانات سياسی و اجتماعی را به فراموشی سپرده است. زمان آن است که رهبران اين جريان با بازنگری عميق گذشته و درس‌آموزی از ضعف‌ها و قوت‌های‌ خود ضمن به رسميت شناختن حق همه‌ی جريانات داخل و خارج کشور به هر ميزان، به بسيج همه‌ی نيروهای فرهنگی، سياسی، اجتماعی، تکنولوزيکی و حتی اقتصادی پرداخته و با نگرش سيستمی به جنبش سبز ضمن تداوم اين حرکت با کاناليزه کردن انرژی هنگفت ذخيره در آن، به اهداف خود دست يابد.


 

پرهیز از بیعملی توسط رهبران جنبش، اولین گام برای مقابله با سرکوبگران است

رمضان حاجی مشهدی؛ وکیل دادگستری

اندیشمندی گفته بود:"انقلاب درسهایی به رهبران و توده‌ها می‌دهد که ده‌ها سال در دوران مسالمت‌آمیز نمی‌آموزند، اگر رهبران نخواهند از تحولات پیش رو درس بگیرند، اصلا قادر به رهبری جنبش اعتراضی نخواهند بود."

 پرسش این است که چرا رهبران اصلاح‌طلب جنبش دموکراسی‌خواهی، دیگر به مردم، فراخوان ادامه‌ی تظاهرات مسالمت‌آمیز نمی‌دهند، آیا ترس از سرکوب تظاهرات، علت چنین بی‌عملی‌ای است؟

حال آنکه ادامه‌ی تظاهرات هم به جنبش اعتلاء و عمق بیشتری می‌دهد و هم آن را در برابر حربه‌ی سرکوب خونین بیمه می‌کند. جنبش اعتراضی بایستی از ابزار موثر «ادامه‌ی تظاهرات» مردم استفاده کند تا بتواند به خواسته‌های خود برسد.

ادامه‌ی تظاهرات بی‌تردید به عقب‌نشینی حاکمیت در روزهای آینده منجر خواهد شد. فراخوان به راهپیمایی و تظاهرات و پرهیز از بی‌عملی، هم باعث شهامت بیشتر مردم خواهد شد و هم کارآمدی رهبری جنبش را به مردم و حکومت نشان خواهد داد.

اعتلاء و گسترش جنبش، باعث پشتیبانی جامعه‌ی جهانی و خصوصا مردم کشورهای دمکراتیک از ایرانیان خواهد شد. در کنار تظاهرات مسالمت‌آمیز در تهران و شهرستان‌ها، بایستی فراخوان «اعتصاب‌های عمومی» را در محیط‌های اداری، کارگری و دانشگاهی صادر کرد. چراکه اعتصاب عمومی، راهی است برای اعمال فشار موثر به دولت برای تن دادن به خواست مردم.

اما بی‌عملی رهبران جنبش دموکراسی‌خواهی، این پرسش بدبینانه را ایجاد کرده است که، آیا اعتلاء، عمق و گسترش جنبش اعتراضی ممکن است رهبری را از دست رهبران اصلاح‌طلب جنبش خارج نماید؟

بدیهی است که جنبش باید بتواند به شعارها و خواسته‌های اساسی مردم در زمینه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی پاسخ دهد و ازهمه مهمتر بتواند، آزادی بی‌حد و حصر را برای کلیه‌ی شهروندان ایران در آینده تامین کند. همچنین جنبش دمکراتیک بایستی در آینده‌ آزادی وجدان را برای کلیه مردم ایران تامین و دین را از حکومت جدا سازد؛ زیرا با تحقق این شرایط است که می‌توان دموکراسی و آزادی را نهادینه کرد. با تدوین یک قانون اساسی دمکراتیک، بر مبنای «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» و سایر قوانین دموکراتیک راه پیشرفت و ترقی برای مردم ایران هموار خواهد شد.




با هم بودن و دانستن چه خواستن رمز پیروزی است
 
وحيد يكتا؛ روزنامه‌نگار مقیم تهران

«چه بايد كرد؟» اين پرسشی است كه پیش از هر چیز مستلزم پاسخ به این سوال است که «چه می‌‌خواهيم»؟ اگر ندانيم يا مشخص نكنيم «چه می‌‌خواهيم‌»، در پاسخ به سوال «چه بايد كرد» به كج راهه می‌رويم. زيرا يك گروه سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی را در همه‌ی ابعادش می‌خواهد. و گروه ديگر به حفظ وضع موجود راضی است و انقلاب ديگری نمی‌خواهد؛ اما خواهان آزادی‌‌های بيشتر و تغييرات دموكراتيك می‌باشد.

كسانی كه خواهان سرنگونی رژيم در همه‌ی ابعادش هستند در پاسخ به سوال چه بايد كرد، تكليفشان مشخص‌تر است. اما تصور می‌شود بايد از دريايی از شقاوت رژيم و مشكلات بی‌شمار بگذرند.

گروه ديگر كه خواهان آزادی‌‌های بيشتر است در اين سال‌ها تلاش‌های بسياری برای رسيدن به خواسته‌هايی خود كرده، اما كاميابی چندانی نداشته است.

يك بخش از مشكلات هر دو گروه اين است كه هر كدام «چيزی» را می‌خواهد كه ديگری نمی‌خواهد. بی‌آنكه توجه كنند كه همه‌ی گروها با هر نوع گرايش و مسلك و مرامی چه سلطنت‌طلب باشد؛ چه ماركسيست؛ چه مذهبی باشد و چه جمهوری خواه؛ حداقل بر سر يك «نکته» اجماع دارند، و آن احترام و رعايت «حقوق بشر» است. اين حلقه‌ی گمشده‌ی سال‌های متمادی ما ایرانیان به ويژه اين دو - سه ماه پس از انتخابات است.

با اين پيش فرض پاسخ به سوال «چه بايد كرد؟» ساده‌تر می‌شود. در اين دو سه ماه ايرانيان درهر كجای دنيا كه بودند و با هر تفكر و مرامی، «اتحاد» خود را به نمايش گذاشتند.

«اتحاد»ی كه رمز «چه بايد كرد» امروز نيز هست. پس بايد با همان اتحادی كه ايرانيان داخل و خارج از كشور در اين چند ماه از خود نشان دادند و عملا مشروعيت دولت دهم را زير سوال بردند و به جهانيان نشان دادند که احمدی‌‌نژاد منتخب ملت ايران نيست. امروزهم با تاكيد بر«حقوق بشر» دولت غيرقانونی و نظام سركوب‌گر را تحت فشار افكار عمومی جهانيان قرار دهند. ايرانيان آزادی‌خواه در سراسر ايران و جهان بايد در دومين گام يك صدا فرياد رعايت حقوق بشر و احترام به قانون و حقوق شهروندان را سر بدهند.

بنابراين، بعد از اين، شعار هر ايرانی بايد آزادی بيان و مطبوعات و منع سانسور باشد. هر ايرانی بايد صدای رسايش، رعايت حقوق زندانيان به ويژه زندانيان سياسی باشد. هر ايرانی بايد به هر وسيله‌ای فرياد بزند شكنجه فعالان سياسی و عقيدتی ممنوع! هر ايرانی بايد به دادگاه‌های نمايشی اعتراض كند و خواهان آزادی آنان باشد.

اگر به حداقلی از اين خواسته‌ها برسيم، فرياد انتخابات آزاد، سالم و منصفانه با شركت همه گرايش‌های فكری و عقيدتی می‌تواند شعار بعدی ما باشد.

 يادمان نرود مشروعيت احمدی‌نژاد را در دنيا همين «اتحاد» ايرانيان زير سوال برد. پس خيلی موارد ديگر را هم می‌شود به اين حكومت تحميل كرد. اگر همه با هم «بخواهيم».



همبستگی ملی در حمایت از آسیب‌دیدگان، رفع خلاء رسانهای-ارتباطی و گذر به گفتمان چه میخواهیم؟؛ سه اولویت جنبش سبز

علیاکبر موسوی(خویینی)، نماینده‌ی سابق مجلس و دبیرکل پیشین سازمان ادوار تحکیم وحدت

۱. فعالیت موثر حقوق بشری در دفاع از حقوق زندانیان- شهدا و پشتیبانی از خانواده‌های آنان

یک اولویت خیلی مهم این است که کسانی که در این جنبش متحمل هزینه شده‌اند، اعم از کسانی که یکی از اعضای خانواده‌شان به زندان افتاده است، یا عضوی از خانواده‌شان به شهادت رسیده یا مورد ضرب و جرح قرار گرفته‌اند، توسط عموم ما ایرانیان ،خاصه فعالان حقوق بشر و فعالان اجتماعی و سیاسی مورد حمایت قرار گیرند، تا آنها در این راه، احساس تنهایی نکنند. بدیهی است تداوم این جنبش نیازمند تقویت همبستگی ملی و تزریق امید به جامعه و خانواده‌ی آسیب‌دیدگان است. در این شرایط است که مردم با احساس مثبتی که از محیط پیرامونی پیدا می‌کنند، تلاش‌شان در پیشبرد اهداف جنبش افزون خواهد شد. این جنبش نیاز به روشنگری و گسترش در میان توده‌‌های مردم دارد، تزریق احساس ناامیدی و تنهایی سم مهلکی است که جنبش را از حرکت وا می‌دارد. بنابراین، به هر طریق ممکن باید آسیب‌دیدگان را حمایت کرد و نگذاشت احساس تنهایی بر آنها مستولی شود. ارزش حمایت از آسیب دیدگان، زمانی دو چندان خواهد بود که آسیب، دامان فعالان را نگرفته باشد و آنها نشان دهند که به معنای واقعی حامی مردم هستند. نکته دیگر اینکه، این فعالیت نمی‌تواند با تقسیم‌بندی ایدیولوژیک همراه باشد. همه‌ی مردم با هرعقیده و مرام، باید مورد حمایت و پشتیبانی قرار بگیرند. این حرکت دراز مدت و ادامه‌دار است، بنابراین مهم این است که در این راه طولانی پشت یکدیگر بایستیم.

۲. رفع خلاء شبکه‌ی ارتباطی و رسانه‌ای با هدف آگاهی‌بخشی و تقویت همبستگی بین ایرانیان

یکی از مشکلات اساسی که جنبش اصلاح‌طلبی و جنبش سبز امروز با آن دست به گریبان است، مخالفت و مقاومت دولت در برابر گردش آزاد اطلاع‌رسانی است. حکومت با استفاده از تکنولوژی‌های جدید راه را بر هرگونه اطلاع‌رسانی آزاد مسدود و ابزارهای ارتباطی را به شدت تحت کنترل گرفته است، تا خلاء ارتباطی موجود، امکان ترمیم نیابد همانگونه که از اصلاح قانون مطبوعات و راه‌اندازی تلویزیون ماهواره‌ای «صبا» متعلق به آقای کروبی جلوگیری کرد.

 دولت نه تنها انحصار رسانه‌های داخلی را در اختیار گرفته، بلکه می‌کوشد با تحت فشار قرار دادن رسانه‌های بین‌المللی مثل بی. بی. سی. فارسی و با نامشروع خواندن فعالیت‌های آنها، از توسعه‌ی اطلاع‌رسانی جلوگیری کند. دستور حمله به بی. بی. سی. در حالی از سوی حاکمیت صادر شده است که همین رسانه اطلاعیه‌های امام خمینی را در جریان انقلاب ۵۷ منتشر می‌کرد و مورد تایید همین آقایان بود ولی در این حرکت، فعالیت‌اش نامشروع خوانده شده است!

دولتمردان می‌کوشند دسترسی اندام‌های جنبش سبز را از ابزارهای ارتباطی دور نگه دارند و این مسوولیت «شبکه‌ی راه سبز امید» خصوصا آقایان موسوی و کروبی را دو چندان می‌کند تا هر چه سریع‌تر با تلفیق ابزارهای خود، بدون هراس از جوسازی و فشارها، برای پر کردن این خلاء چاره‌اندیشی کنند. در واقع دو مسیر در این حوزه باید پوشش داده شود؛ اول خلاء رسانه‌های مستقل ماهواره‌ای فراگیر و دوم تقویت شبکه‌های اینترنتی اجتماعی که بدنه‌ی جنبش را به یکدیگر متصل می‌کند.

۳. عبور از بحث «چه نمی‌خواهیم» و آغاز گفتگوی فراگیر پیرامون «چه می‌خواهیم»

گذر به گفتمان چه می‌خواهیم؟، الویت دیگری است که باید در دستور کار قرار بگیرد تا بار دیگر حاصل زحمات مردم مورد دستبرد قرار نگیرد. طبیعی است اگر ایرانیان خود میزبان این گفتگوها نباشند دولتمردان سایر کشورها برای تنظیم منافع آتی خود پیشگام آن خواهند شد، همانگونه که برای برخی کشورهای همسایه تعیین تکلیف کردند. زیبنده‌ی ایرانی‌هاست که خود میزبان چنین گفتگوهایی میان هموطنان‌شان باشند.

خوشبختانه علایم مثبتی در جهت تحقق هر سه اولویت ذکر شده دیده می‌شود ولی برای تضمین عملی آنها توجه به نکات مهم زیرضروری است:

- از حیث روش، رفع حاشیه‌آفرینی و اختلاف‌افکنی‌ها در جبهه‌ی مخالفین کودتا و تمرکز بر کارآمدی و سرعت‌بخشی به آنها واجد اهمیت است.

- از بعد راهبردی، طرح «هرشهروند یک ستاد» و ایجاد شبکه‌ی اجتماعی به جای جبهه یا حزب سیاسی جدید، جواب‌گوی سازمان‌یابی موثر و مدرن در تحقق کامل این سه راهکار خواهد بود و با توجه به سرکوب شدید در داخل، ایرانیان خارج کشور، خاصه دانشگاهیان و نسل جدید با پند گرفتن از تجربه گران‌سنگ نسل‌های پیشین خود نقش برجسته‌تری در این میان خواهند داشت.

- از نقطه نظر رهبری جنبش باید یادآوری کرد که کودتاگران سعی خواهند نمود برای ساقط نمودن آقایان موسوی و کروبی ضمن فاصله‌گذاری میان ایشان جداگانه با آنان تسویه حساب نمایند و این دو همانگونه که قبل از انتخابات، تقسیم کار موفقی برای جلب طیف وسیع آرا به نمایش گذاشتند، می‌توانند با ادامه‌ی همان شیوه با تقویت ارتباط هوشمندانه و صمیمانه‌تر ضمن خنثی‌سازی آن ترفند، انگیزه و استقامت مردم را تقویت کنند. افرادی مانند هاشمی رفسنجانی همواره در بلوک مخالفین کودتاگران خواهند بود و باید اجازه داد او، بازی پیچیده‌ی خود را با مشی همیشگی‌اش انجام دهد.

بارعایت نکات یاد شده می‌توان چشم‌انداز امیدبخش‌تری به آینده‌ی جنبش سبز ترسیم کرد.



باید انتخابات آزاد و دمکراتیک زیر نظر سازمانهای جهانی برگزار شود

فعال سیاسی سرشناس از ایران (نام محفوظ)

جنبش سبز یک حرکت خلقالساعه نیست و نتیجه اعمال سی سال گذشته جمهوری اسلامی است که به نام دین بر مردم روا داشته و مردم را نسبت به خود و دین بدبین کرده است. در واقع، چون خواه ناخواه جامعه‌ی ما آبستن یک چنین حوادثی بود، با بروز تقلب در انتخابات چنین وضعی بوجود آمد.

این جنبشی تا به خواست‌های خود یعنی آزادی و برابری نرسد، خاموش نخواهد شد. من از دوازده سیزده سال پیش مرتب به مقامات جمهوری اسلامی نامه‌هایی می‌نوشتم و می‌گفتم این کارهایی که می‌کنید صحیح نیست و شما به مشکلاتی برخواهید خورد و چند بار گفتم اگرامروز نجنبید فردا دیر خواهد شد، و الان دیدیم که دیر شده است.

 از دوازده سال پیش یک پیشنهاد صلح‌جویانه‌ای دادم و چندی پیش هم بر آن تاکید داشتم به همراه تنی چند از دوستانم و آن مراجعه به آرای عمومی است. حکومت مدعی بود که اکثریت مردم با آنها موافقند و من گفتم برای اینکه این موضوع روشن شود باید یک انتخابات آزاد و دمکراتیک زیر نظر سازمان‌های بین‌المللی برگزار شود و از مردم و جوانانی که در انقلاب نقشی نداشتند در مورد قانون اساسی، حکومت اسلامی سوال شود. این موضوع را در چندین مقاله هم عنوان، و شرایط نامناسب جامعه را به همه گوشزد کرده‌ام؛ اما در بیشتر مواقع، مورد بی‌احترامی قرار گرفته‌ام.

معتقدم که باید این انتخابات را باطل اعلام بکنند و یک انتخابات مجددی در شرایط بسیار آزاد زیر نظر سازمان‌های جهانی انجام دهند تا مردم تکلیف‌شان را با این نظام مشخص کنند و چنانچه اکثریت با نظام موافق بودند نظام می‌تواند بر سر کار باقی بماند، درغیر اینصورت مسیر عوض می‌شود و مردم می‌توانند نظام آینده‌‌شان را تعیین کنند.

 
 
دموکراسیخواهان باید مجهز به تشکیلات و سازمان شوند

فرزین وحدت؛ استاد جامعه‌شناسی در آمریکا

آنچه مسلم است این که در این برهه از تاریخ ایران، نیروهای اجتماعی عظیمی بوجود آمده‌اند که طالب حقوق فردی، مدنی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و بشری خود می‌باشند. من در مقالات کوتاهی که به‌تازگی نوشته‌ام به بوجود آمدن یک «فراطبقه» اشاره کرده‌ام که اقشار و لایه‌های اجتماعی متعددی مولفه‌های این نیروی عظیم اجتماعی را تشکیل می‌دهند. این اقشار و لایه‌های اجتماعی شامل کارمندان، کارگران، کسبه، برخی از تجار به‌خصوص نسل جوان میان آنها، پیشه‌وران، زنان، جوانان، و دانشجویان و دانشگاهی‌ها می‌شوند که با وجود بعضی اختلافات، و حتی تضاد‌ها، آنچه آنها را به هم پیوند می‌دهد وجوه اشتراک در مطالبات دمکراتیک در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی است. وقایع اخیر ایران این مسئله را به وضوح نشان داده است که این اقشار متنوع در عین تکثر دارای خواست‌های مشترکی مبتنی بر بسط و توسعه میدان‌های سیاسی و اقتصادی در کشور هستند و در این راه حاضر به فداکاری‌های بسیاری می‌باشند تا آرمان‌های خود را به ثمر برسانند.

از طرف دیگر نیروهای تمامیت‌خواه و انحصار‌طلب قدرت سیاسی و نظامی را در دست دارند و آنها نیز نشان داده‌اند که اشتهای فراوانی برای ابقای قدرت خود دارند و از همه مهمتر دارای تشکیلات سیاسی و نظامی نسبتا کارآمدی هستند. اصولا افرادی که با خشونت به قدرت رسیده‌اند و با کشتن و کشته دادن به قدرت دست یافته‌اند، به ندرت حاضرند از قدرت دست بشویند؛ و اصلاحات دمکراتیک را که به زعم آنان باعث بیرون راندن آنها از صحنه‌های قدرت می‌شود، پذیرا شوند. در واقع چنین به نظر می‌رسد که دو نیروی عظیم در مقابل یکدیگر ایستاده‌اند. یکی از پشتوانه مردمی بسیار نیرومند ولی تشکل نیافته برخوردار است و دیگری از نیروی نسبتا کوچک اجتماعی ولی نسبتا متشکل و سازمان یافته، زورمند و زورگو و حامل اسلحه.

آنچه در این مقطع زمانی برای نیروهای اجتماعی طالب مردم‌سالاری حیاتی به نظر می‌رسد، تولید تشکل‌های سیاسی و اجتماعی کارآمد است. و از میان این تشکلات از همه مهم‌تر، برپایی احزاب سیاسی است که بتوانند در جهت تحقق مطالبات و خواست‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراطبقه‌ای که در بالا به آن اشاره شد دست به فعالیت بزنند. همانطور که نیروهای انحصارطلب و تمامیت‌‌خواه از تشکیلات سیاسی و نظامی برخوردار هستند، نیروی‌های طالب دمکراسی نیز می‌بایست خود را تجهیز کنند، اما بدون توسل به خشونت و از راه‌های مسالمت‌آمیز. در این میان مهم‌ترین وسیله و ابزاری که می‌توانند برای بدست آوردن حقوق حقه فراطبقه مذکور آستین بالا بزند احزاب سیاسی هستند که می‌بایست به طور مدون تشکیل شوند، عضو بگیرند و منافع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اعضاء و پایه‌های اجتماعی خود را به پیش ببرند. البته تحت شرایط فعلی تشکیل احزاب سیاسی امر آسانی نخواهد بود ولی در چهارچوب قوانین فعلی امکان‌پذیر می‌باشد و نیروهای طرفدار مردم‌سلاری از همین قوانین موجود و با استفاده از روش‌‌های عدم‌خشونت می‌توانند در تحقق خواست‌های مردم‌گرایانه سود ببرند.       


تحمل یکدیگر بجای سیاست یکسان‌سازی؛ جنبش نیازمند فراگیری است

فاطمه حقیقت‌جو؛ فعال سیاسی و پژوهشگر حقوق بشری

راهکارها، بایدها و نبایدهایی که در ادامه‌ی این جنبش باید در نظر گرفت را میتوان به اجمال اینگونه تبیین کرد:

اول) فراگیری و تحمل یکدیگر

یکی از مهمترین نکاتی که در مورد جنبش باید درنظر گرفت عبارت از فراگیری آن به وسعت تمامی مردم ایران است. مردم ایران متشکل از اقوام، اقشار و گروههای مختلفی است که دارای گوناگونیهای بسیاری هستند. ویژگی مهم جامعه‌ی ایران این است که ایرانیان مردمی با ادیان و مذاهب مختلف، باورهای مختلف، تنوع و تکثر دینی-غیردینی، مذهبی-غیرمذهبی و دیدگاه‌های گوناگون سیاسی به شمار می‌آیند. نکته اساسی این است که این تنوع و تکثر با تمامی گونه‌های نمودی آن باید مورد پذیرش و احترام قرار گیرند.

نمی‌شود خواست همه مثل باور ما فکر و عمل کنند. ایرانیان از جنس چوب خشک نیستند که همه را یک قد و اندازه شکل داد. ایران مستحکم و باثبات ایرانی است که این تنوع را به رسمیت شمارد و این تنوع در این جنبش هم باید به رسمیت شمرده شود.

 در طول دو ماه گذشته بحث‌های گوناگونی درمیان فعالان سیاسی اجتماعی و ایرانیان شکل گرفته که در صدد «یکسان سازی» است. عده‌ای درصدد حذف یک پرچم و عده دیگر درصدد حذف پرچم دیگر. عده‌ای درصدد حذف مذهبیون و عده‌ای دیگر درصدد حذف غیرمذهبیون، عده‌ای درصدد اعتراض به روسری یک زن مسلمان و توهین کردن به وی و عده دیگر درصدد توهین کردن به زن غیرمحجبه.

اینها از مواردی است که آسیب جدی به جنبش وارد می‌آورد و ما را متفرق می‌کند. این تفرقه به آنجا ختم خواهد شد که نتوان کار جمعی کرد. بنابراین، برای پیشبرد این مبارزه سخت با رژیمی تا دندان مسلح که به نام دین آتش به روی مردم معترض بسته‌اند، باید به تفرقه و شکنندگی و تحمیل عقاید و باورهای سیاسی- اعتقادی پایان داد و ضمن پذیرش اختلاف دیدگاه‌ها و احترام به این دیگراندیشی‌ها راهکارهای کار مشترک را پذیرفت.

دوم)  تزریق امید به نیروهای داخل

جنبش داخل به حرکت ایرانیان خارج از کشور چشم دوخته است. باید با هرگونه حمایت معنوی و دیپلماتیک که می‌توانیم از جنبش داخل کشور حمایت کنیم تا با تزریق امید، آنها را در این مقاومت یاری رسانیم.

تداوم جنبش سبز منجر به تعمیق شکاف درون حاکمیت و نخبگان سیاسی- مذهبی می‌شود. لذا باید با انجام فعالیت‌های زیر به جنبش یاری رساند:

- ادامه حمایت‌های سیاسی و فکری از طریق برگزاری متینگ‌های سیاسی حداقل هر دو هفته یک بار.

- برگزاری جلسات هم‌اندیشی برای استخراج راه‌های دقیق‌تر جهت حمایت از این جنبش.

- ارائه کمک فنی بیشتر برای دستیابی به اطلاع‌رسانی آزاد.
- آموزش مبارزات غیرخشونت‌آمیز.

در بعد خارجی، ایرانی‌های خارج کشور باید با تدوام لابی با نهادهای بین‌المللی و دولت‌های خارجی، از تمام توان خود برای تحت فشار قراردادن رژیم جمهوری اسلامی استفاده کنند. 



 باید از بالا بردن مطالبات و توقعات پرهیز کرد
 
علی افشاری؛ فعال سیاسی

ارائه هرگونه راه‌حلی برای پیگیری خواسته‌های جنبش سبز نخست منوط به شناسایی عوامل شکل‌دهنده‌ی این جنبش است. این جنبش تاکنون توانسته است مشارکت طیف وسیعی را از نیروهای سیاسی – اجتماعی داخل و خارج از کشور جلب کند. این تکثر و تنوع که بزرگ‌ترین دستاورد این حرکت اعتراضی است در عین حال شناسایی و تبیین هویت و مطالبات آن را دشوار می‌سازد. پایمردی و مقاومت تحسین‌برانگیز موسوی و کروبی تاکنون باعث شده است تا آنها همچنان موقعیت بهتری برای رهبری این جنبش داشته باشند. اما آنها برای حفظ این موقعیت فرصت زیادی ندارند و باید نشان دهند که استراتژی سیاسی آنها در پیگیری اعتراضات در چهارچوب ساختار قانونی و پایبندی به قانون اساسی موجود چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای دارد و گرنه ناگزیر راه برای دیگر استراتژی‌های بدیل مساعد می‌گردد.

اما نکاتی را که در مقطع فعلی به بهبود این جنبش و جلوگیری از فرسایشی شدن آن کمک کند می‌توان بدین شرح برشمرد:

مهمترین اصل به رسمیت شناختن تنوع و چندگانگی در جنبش و اجتناب از هرگونه هژمونی‌طلبی است. آقای مهندس موسوی نیز این اصل را تایید کرده‌اند که باید بر مبنای حداقل‌ها حرکت کرد. طیف وسعی از نیروها با گرایش و سلایق مختلف در صحنه حضور دارند. هیچ گروهی نباید خود را در موضع رهبری انحصاری و قیم‌مآبی قرار دهد. عقل جمعی شرکت‌کنندگان در این کارزار و به‌خصوص آنانی که در داخل کشور شجاعانه مبارزه می‌کنند و هزینه می‌پردازند و گفتگو بین آنها می‌بایست سمت و سوی حرکت را تعیین کند.

درعین حال هر یک از گروه‌ها و افراد درگیر باید هویت مستقل خود را حفظ کنند و حضور فعال در این جنبش فراگیر به ادغام و محو شدن هویت و مطالبات خاص آنها منجر نشود. مدافعان اصلاحات ساختارشکن و انقلابات آرام می‌توانند با حفظ استراتژی خود به صورت تاکتیکی د راین مقطع از جنبش سبز حمایت کنند و برنامه‌ی خود را به صورت مرحله‌ای دنبال کنند. در کل باید بر روی حداقل‌ها در این برهه‌ی زمانی خاص توافق کرد. این حداقل‌ها می‌تواند شامل اهداف کلی تغییر دولت کودتا، آزادی زندانیان سیاسی، مجازات آمران و عاملان فجایع خونین و وحشی‌گری‌های سبوعانه باشد. در این مقطع زمانی باید از بالا بردن مطالبات و توقعات پرهیز کرد و حرکت را به صورت یک پروسه دید که از مراحل مختلفی تشکیل شده است. گام اول برکناری دولت احمدی‌نژاد و تضعیف خامنه‌ای است. اگر این گام با موفقیت طی شود، آنگاه ستون فقرات دستگاه سرکوب شکسته شده است و فضا برای گام‌های بعدی هموار می‌گردد. د ر اصل پایین کشیدن دولت نامشروع احمدی‌نژاد آغاز ماجرا است.

باید توجه داشت که این حرکت زمان‌بر است و نباید انتظار پیروزی سریع را داشت. در این راه صبر و تحمل و ملاحظه واقع‌گرایی سیاسی ضرورت دارد. دامن زدن به توهماتی چون فروپاشی سریع جمهوری اسلامی نتیجه معکوس می‌دهد.

نکات مهم دیگر ارائه برنامه کارامد، سازماندهی و رهبری موثر است. در حال حاضر، جنبش از فقدان برنامه‌ی مثمر ثمر و رهبری توانمند رنج می‌برد. حرکات اعتراضی تاکنون حالت خودجوش داشته و به صورت پراکنده و موردی تحقق یافته است. بی‌شک تداوم اعتراضات نیازمند سازماندهی هسته‌ها و اجتماعات شکل گرفته و برقراری پیوند مناسب بین آنها است. همچنین رهبری باید از حالت واکنشی خارج شده و فعالانه مدیریت اعتراضات را در دست بگیرد. رسیدن به این هدف نیازمند تدوین برنامه‌ی مناسب و موثر است تا بتواند بر موانع موجود غلبه کند . محدود کردن اعمال قانونی به کسب مجوز از سوی نهادهای حکومتی راه به جایی نمی‌برد. برعکس نافرمانی مدنی در برابر سوء‌استفاده از قانون و حاکمیت قوانین ظالمانه ابزار کارآمد برای عقب‌ راندن کسانی است که قانون را ابزار منفعت‌طلبی‌ها و خودسری‌های فردی و گروهی خود کرده‌اند. اما نکته آخری که می‌خواهم بر آن تاکید کنم تمرکز بر هم‌گرایی بیشتر دربین صفوف اپوریسیون و نیروهای منتقد وضع موجود هست. باید کوشید تا نیروهای مدافع دموکراسی و حقوق بشر را به هم نزدیک‌تر کرد و از طرح بحث‌های تفرقه‌افکنانه خودداری کرد.

 

جنبش فاقد رهبری و منشور محکوم به شکست است

کامران دادخواه؛ استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه نورث یسترن در بوستون

جنبش ۲۲ خرداد شکست خورده است. چشمانداز آینده حکومت ایران، حکومتی است نظامی – امنیتی. می‌توان پرسید که چه کسی یا کسانی در راس قدرت خواهند ماند. پاسخ این پرسش روشن نیست، ولی بااحتمال زیاد در یک سال تا یک سال و نیم دیگر، به‌ویژه بعد از مرگ احتمالی خامنه‌ای روشن خواهد شد. در این مدت حکومت با خشونت در خیابان، زندان و با برگزاری دادگاه‌های نمایشی، حتی صدای انتقاد خودی‌ها را هم خاموش خواهد کرد.

برخی می‌گویند که جنبش ادامه دارد و مانند دیگر جنبش‌های اجتماعی ممکن است ده یا بیست سال به درازا بکشد. مثلا از خرداد ۱۳۴۲ تا بهمن ۱۳۵۷ بیش از ۱۵ سال فاصله بود. این سخن درست است ولی با این تحلیل هر اجتماعی در حال جنبش است. هیچ اجتماعی در حال سکون به سر نمی‌برد. به این معنا جنبش فعلی از پیش از انقلاب مشروطه شروع شده و همچنان ادامه دارد. اما منظور من اینجا از جنبش، حرکتی است سیاسی برای تغییر وضع موجود با هدف حداقلی کنار گذاشتن احمدی‌نژاد و هدف حداکثری تغییر رژیم.

به‌راستی چرا جنبش شکست خورد؟

۱. برای آنکه مانند همیشه، ایرانی‌ها دنبال پیامبران دروغین راه افتادند. موسوی می‌گوید: «جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم». مگر این آقا در زمان کشتارهای سال ۱۳۶۷ نخست وزیر نبود؟ روزی کار مردم ایران به ثمر می‌رسد که جنبش آنها، رهبری‌ای از جنس مردم داشته باشد. مرد یا زنی معمولی مثل جرج واشنگتن در آمریکا یا لخ والسا در لهستان. کسی که ریاست دولت را کاری می‌داند در ردیف دیگر کارها، مانند پزشکی، لوله‌کشی، معلمی و یا مانند آن. این‌چنین رهبری نه نیاز به کاریزما دارد نه ارتباط با غیب.

۲. جنبش نیازمند منشوری است که در آن خواسته‌های مردم و آنچه قرار است انجام شود، در آن نوشته شده باشد و اکثریت با آن توافق کنند. چنین برنامه‌ای در حال حاضر وجود ندارد. فرازهای اصلی چنین منشوری؛ مردم‌سالاری، لزوم زندگی با همدیگر، قبول تفاوت‌ها، حفظ و احترام به حقوق اقلیت‌ها، آزادی بیان (حتی اگر کسی اشتباه بگوید)، برابری افراد و جدایی دین از سیاست است.

جای افسوس است که روشنفکران ما تاکنون به این کار برنخاسته‌اند. روشنفکران ایرانی بجای اینکه جلوی مردم حرکت کنند و راه را روشن کنند در عقب جمعیت و باامید جمع‌آوری مرید بوده‌اند. این است که عباراتی مانند روشنفکری دینی، بازگشت به خود، غرب‌ستیزی (بخوانید منطق و دانش‌ستیزی) و جستجوی کتاب‌های دینی برای یافتن راه آینده، کتاب‌های روشنفکران ایرانی را سیاه کرده است. وضع آنقدر بد است که وقتی شش تا و نصفی آدم در نیویورک جمع می‌شوند تا اعتراض کنند، همه به جان هم می‌افتند.

۳. در سال ۱۳۵۷ شاه و دستگاه حاکمه اراده بقای خود در قدرت را ازدست داده بود. حکومت فعلی در چنین وضعی نیست. نه تنها این اراده را از دست نداده، بلکه می‌خواهد به هر قیمتی قدرت را حفظ کند.

۴. شاه و ارتش ایران درنده‌خویی آقای خامنه‌ای و نیروی‌های بسیج و پاسدار را نداشتند. حکومت فعلی به هیچ کس رحم نمی‌کند و این چیزی است که نیاز به توضیح ندارد.

 روزی (امیدوارم نه چندان دور) مردم ایران روی خوش خواهند دید. کسانی که آن روز را می‌بینند باید از آنان که این روزها جان خود را از دست دادند و یا زجر کشیدند یاد کنند. برای چنان روزی (با پوزش از زنده یاد دهخدا) چند تکه از شعر او را که به یاد میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل سروده اینجا می‌آورم:

ای مرغ سحر! چو این شب تار                بگذاشت ز سر سیاهکاری
و ز نغمه‌ی روح‌بخش اسحار،                رفت از سرخفتگان خماری،
                       [...]یاد آر ز شمع مرده یاد آر[...]
ای مونس یوسف اندر این بند!               تعبیر عیان چو شد ترا خواب،
                                          [...]
زان کو همه شب با تو یک چند            در آرزوی وصال احباب،

                   اختر به سحر شمرده یاد آر[...]

چون گشت ز نو زمانه آباد                     ای کودک دوره‌ی طلایی!
                                          [...]
ز آن کس که ز نوک تیغ جلاد                  ماخوذ به جرم حق‌ستائی

                 پیمانه‌ی وصل خورده یاد آر!

 
 
بیشتر صبر و حوصله کنیم

علیرضا نوریزاده؛ روزنامه‌نگار و مفسر سیاسی

من در آغاز بگویم که طی سی سال گذشته، ما هیچگاه چنین جنبشی از لحاظ گستردگی اندیشه نداشته‌ایم. ظرف این سی سال همواره ایدئولوژی دیوار و پرچم جدایی بود اما حالا اینطور نیست و همه‌ی مردم در یک گروه قرار گرفته‌اند. درباره‌ی موج سبز هم بگویم که این موج در واقع برآمده از پیش بودن مردم از طبقه‌ی حاکم است. هیات حاکم نخست بر این عقیده بود که می‌تواند این حرکت پرشور مردمی را به نفع خودش مصادره کند و تمام امتیازهای حاصل از حضور مردمی را در انتخابات به نفع خودش به دست ‌آورد، آنهم بی‌هیچ جابجایی و حرکتی به سوی مردم. در واقع حکومت این جای ماجرا را نخوانده بود که مردم این حرکت آنها را نوعی «اهانت به شعور جمعی» به حساب می‌آورند و به خیابان‌ها خواهند آمد تا اعتراض‌شان را نشان حکومت دهند. وقتی سه میلیون نفر در ایران راهپیمایی سکوت می‌کنند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد، این بدان معناست که ظرفیت‌های فکری جامعه‌ی ما بسیار بالا رفته، چرا که در دموکرات‌ترین کشورهای دنیا مثال سوئیس و سوئد هم چنین اتفاقی رخ نخواهد داد که سه میلیون نفر تنها با سکوت اعتراض کنند و هیچ آسیبی هم به جایی وارد نکنند. اما وقتی پاسخ سکوت مردم به گلوله داده شد، خون نداها و سهراب‌ها به زمین ریخت و مردم دیدند که خواست‌هایشان در چهارچوب قانون اساسی‌شان اینگونه سرکوب می‌شود، آنگاه دیگر دیواری که رژیم طی سی سال بالا آورده بود، فرو ریخت و موجی در چهارسوی دنیا بلند شد که از نگاه من سر بازایستادن ندارد. البته اینجا نمی‌توان از نقش بسیار مهم آقایان کروبی و موسوی به سادگی گذشت. نقش این دو در شکل‌گیری و ادامه راه موج سبز بسیار تاثیرگذار بوده و خواهد بود در عین حال نیز این جنبش به مرور رهبران خودش را پیدا می‌کند. اس. ام. اس.، توئیتر، فیس بوک و دیگر پل‌های ارتباطی توانسته‌اند رابط آدم‌هایی باشند که سال‌ها از هم بی‌خبر بوده‌اند. این ابزار ارتباط جمعی و حضور مردم و برچیده شدن مرزهای ایدئولوژی باعث شده است که جنبش سبز ایران به رودخانه‌ای بدل شود که سر باز ایستادن ندارد. به عقیده‌ی من این جنبش حالا دیگر حرف رای و انتخابات دوباره را نمی‌زند که الان خواست مردم تغییر کل ساختار نظام است.

درباره‌ی راهکارهای ادامه‌ی جنبش هم اضافه کنم که شایسته است تا ما در این روزهای حساس شکیبایی‌مان را زیاد کنیم و حوصله‌ی بیشتری به خرج دهیم. انتظار نداشته باشیم که این جنبش بیاید و مثلاً در عرض دو ماه پیروز شود. باید صبر و حوصله کنیم تا این جنبش در جای جای کشور ریشه بدواند و به سرانجام برسد.


 
تشکیل ائتلافی از گروه‌های سیاسی و مدنی در ایران لازم است

حسن زارع زاده اردشیر؛ روزنامه نگار و فعال حقوق بشر

همسو کردن جریانات سیاسی مخالف و منتقد نظام جمهوری اسلامی و نیز به چالش کشیدن مشروعیت نظام، از دستاوردهای جنبش سبز به شمار می‌روند که پیشتر دمکراسی‌خواهان برای بدست آوردن آنها سال‌ها مبارزه کرده‌اند؛ نیروی‌های سیاسی بر این باور بوده‌اند که با ایجاد یک جریان واحد از نیروهای تحول‌خواه و زیر سوال بردن مشروعیت نظام می‌توان جامعه‌ی بین‌المللی و مردم ایران را برای ایجاد تغییرات اساسی در جامعه‌ی ترغیب کرد. و اینک چنین فرصتی فراهم شده است.

در این میان، نظام جمهوری اسلامی نیز بیکار ننشسته و همچون گذشته به دنبال ناتوان کردن تلاش‌های آزادیخواهان است. سرکوب خیزش‌های مردمی، گروه‌های سیاسی و مدنی از یک سو، و ایجاد اختلاف و تفرقه‌افکنی میان مبارزان راه آزادی و دمکراسی از سوی دیگر، در دستور کار نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفته است. انتشار مباحث جلسات داخلی نیروهای نظامی نشان می‌دهد که آنها حتی در میان مردم معترض حضور پیدا می‌کنند و تظاهرات را به مسیرهای دلخواه خود هدایت می‌کنند. برگزاری دادگاه‌های نمایشی و بی‌اساس نیز کاملا نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در صدد بدبین کردن مردم نسبت به فعالان سیاسی مدنی است، می‌خواهد اصلاح‌طلبان را از پیوستن به نیروهای سکولار و مخالف دور کند و نیز عده‌ای را خانه‌نشین سازد. اما امیدها هنوز به یاس مبدل نشده است و اعتراضات داخلی به همراه تلاش‌های وسیع ایرانیان در برون‌مرز، تقویت شکاف در بدنه‌ی نظام جمهوری اسلامی و پیگیری نهادهای بین‌المللی و سازمان‌های مدافع حقوق بشر همچنان به هر ایرانی جرات می‌دهد تا در فکر و تلاش در راستای تحقق آزادی و دمکراسی درنگ نکند. در این راه لازم است؛

۱) جریان همبستگی برای دمکراسی که چند ماه پیش با حضور فعالان شناخته شده سیاسی و مدنی در داخل کشور تاسیس شده به همراه میرحسین موسوی که تاسیس یک جبهه‌ی سیاسی را مطرح کرده، ائتلافی از گروه‌های سیاسی و مدنی را در ایران تشکیل دهند تا برای سازمان‌دهی و تداوم مبارزات برنامه‌ریزی کند. این ائتلاف پیشتر نیز در دستور کار دمکراسی‌خواهان قرار داشت. در سال ۱۳۷۸، که به خاطر حضور در تظاهرات کوی دانشگاه تهران دستگیر شده بودم به همراه دوستان دیگر در «جبهه متحد دانشجویی» به فکر چنین ائتلافی بودیم که پس از آزادی از زندان آن را دنبال کردیم. خوشبختانه مذاکرات میان گروه‌ها نتیجه‌بخش بود و این شرایط مناسبی برای چنین ائتلافی است. این ائتلاف می‌تواند دولت موقت دوران گذار را نیز تشکیل دهد.

نیروهایی که در این زمینه کوشش می‌کنند باید به دنبال خنثی کردن تاکتیک‌های امنیتی جمهوری اسلامی نیز باشند. در غیر اینصورت نه تنها ائتلاف و همسویی ضعیف خواهد شد بلکه نگاه جامعه‌ی بین‌المللی به نیروهای دمکراسی‌خواه تغییر خواهد کرد. همچنین به کمک ایرانیان برون‌مرز و نهادهای مدافع حقوق بشر، باید برای نامشروع نشان دادن نظام جمهوری اسلامی کوشش شود. اینک که کشورهای اروپایی حتی حاضر شده‌اند سفرای جمهوری اسلامی را احضار کنند و آقای اوباما نیز سرکوب‌های داخلی را محکوم کرده و سازمان ملل واکنش درخور توجهی نشان داده است، فرصت برای طرح پرونده ایران در شورای امنیت و کمیسیون حقوق بشر مهیاست.

در عین حال باید از سازمان ملل متحد خواست تا با تشکیل کمیته‌ی حقیقت‌یاب و اعزام آن به داخل ایران اقدامات لازم را برای کمک به قربانیان ستم جمهوری اسلامی انجام دهد.

 

لزوم ایجاد رسانه و تشکیلات سبز

محمد مرعشی؛ عضو هیات رئیسه‌ی جوانان حزب کارگزاران

از پس از انقلاب اسلامی تا کنون، جنبش سبز تنها جنبشی بوده است كه بر پايه‌ی اعتراض به حكومت شكل گرفته است. از گستردگی ابعاد این جنبش همین بس که این موج توانست در کمتر از یک هفته خودش را به تمام دنیا بشناساند. این جنبش از این به بعد با نام «تشكيلات راه سبز اميد» ادامه‌ی فعاليت می‌دهد. اين جنبش، جنبشی بود كه پس از ۳۰ سال دوباره آحاد ملت را به خيابان‌ها كشانيد و به حكومت يادآوری كرد كه مردم ایران زمین همگی بیدارند. از آغاز اعتراضات تا به امروز اين جنبش بدون داشتن رسانه و تشكيلات به خوبی پيش رفته است اما از اين پس نمی‌توان بدون رسانه و تشكيلات به اعتراضات ادامه داد.

به نظر من ادامه‌ی حيات اين جنبش به ايجاد يك رسانه‌ی اختصاصی و تشكيلات منسجم گره خورده است. به راه انداختن تشكيلات منسجم نيازمند آن است كه ما در مرحله‌ی اول به فكر ايجاد يك رسانه مانند تلويزيون، راديو و روزنامه باشيم تا مخاطبانمان بتوانند از طريق رسانه‌ی ما از اخبار صحيح باخبر شوند و علاوه بر آن از انتشار شايعات نيز جلوگيری شود. تا به حال، رسانه‌ی ما دوستان و عزيزان ما در خارج از ايران بوده‌اند. نمی‌توان از كمك‌ها و فعاليت‌های اين عزيزان چشم‌پوشی كرد. عزيزانی كه به سبب مبارزات دیروزشان، در ايران امروز حضور ندارند و از خارج از كشور همراه سبزها شده‌اند و كمك فراوان به جنبش رسانده‌اند. اما اگر بخواهيم اين جنبش به نتيجه‌ای برسد، بايد بتوانیم اعتراضات را از داخل كشور هدايت کنیم. اين كه رهبری جنبش بايد از داخل صورت بگيرد علاوه بر تجربه‌های تاریخی به اين خاطر است كه فردا روزی «كيهان»‌يان و حكومت‌نشينان، سبزپوشان را به ارتباط با بيگانگان متهم نكنند و به جنبش اصیل و مردمی ما ضربه نزنند. از خوبی‌های دیگر رسانه‌ی اختصاصی هم، همسو شدن مواضع داخل و خارج از کشور است. به گمان من ارتباط با سبزپوشان، فقط از طريق رسانه قابل اجرا است.

اما رسانه تنها بخش قابل توجهی از جنبش است. بخش ديگری كه بسيار مهم است، تشكيلات است. لزوما ايجاد يك تشكيلات بايد دارای هدف مشخصی باشد و اين هدف وقتی محقق می‌شود كه ما با آموزش و فعاليت، اين ساختار را ايجاد و حفظ كنيم. حال كه اين تشكيلات با دستور مهندس میرحسین موسوی ايجاد شده است، بايد به فكر راه‌هايی بود كه اين تشكيلات هم زنده بماند و هم فعاليت كند. آموزش سهم بسزايی در حفظ و نظم تشكيلات دارد كه تا به حال در ايران كمتر حزب يا گروهی به اين مقوله‌ی بسيار مهم پرداخته است. ما در «تشكيلات راه سبز اميد» بايد با آموزش و فعاليت‌های منظم به حفظ و پرورش استعدادها بپردازيم تا بتوانيم روی نيروهای بی‌شمارمان به طور قاطع حساب كنيم و از اين نيروها برای اهداف جنبش سبز استفاده كنيم.

نبايد فراموش كرد كه شرايط، شرايط كودتا است و فعاليت سیاسی را بايد به قیمت جان خريد و از زندان و زندانی شدن بيم نداشت.

اميدوارم روزی فعاليت‌هایمان نتيجه دهد و همه‌ی سبزپوشان در ايرانی سبز كنار هم زندگی كنيم. در ایرانی پرامید و به دور از زشتی ترس.

 

جنبش سبز نباید روی تضاد میان شرق و غرب برای پیشبرد امر خود سرمایه‌گذاری کند

فرخ نگهدار؛ فعال سیاسی

مباحثی که به رویکردها و راهکارهای جنبش اعتراضی مردم برمیگردند، بسیار وسیع و پردامنهاند. اما من در این نظرسنجی «گذار»، از همه مسایل می‌گذرم و تنها به طرح این سوال بسنده می‌کنم که آیا مردم سایر ملل، قدرت‌های بین‌المللی، و موسسات مدافع حق و عدالت در عرصه‌ی جهانی تا چه حد می‌توانند در تحقق اهداف مردم ایران موثر باشند و جایگاه آنها در این میدان کجاست؟

به گمان من نهادها و گروه‌های فعال در داخل کشور، و حمایت افراد و نهادهای ایرانی خارج از کشور از آنان در تحقق خواست‌های دموکراتیک نقش اصلی و تعیین کننده دارند. نقش جامعه‌ی بین‌المللی، نقش تبعی و فرعی است.

حرفم با ایرانیان خارج از کشور، که خود یکی از آنان هستم، این است که نظر به اختناق موجود وظیفه ماست که از هیچ تلاشی برای اطلاع‌رسانی، برای مربوط کردن ایرانیان در داخل کشور به یکدیگر، و برای یافتن مواضعی مشترک در بیان شعارها و خواسته‌ها میان مردم داخل و خارج، فروگذار نکنیم.

در عین حال دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی و افکار عمومی مردم کشوری را که در آن زندگی می‌کنیم هم از آنچه در ایران می‌گذرد آگاه کنیم و حمایت‌شان را جلب نمائیم. اما تصریح می‌کنم این حمایت محدود است به اعمال فشار به دولت ایران برای رعایت حقوق بشر. تصمیم‌گیری در سایر مسایل بر عهده‌ی نمایندگان سایر ملل نیست. اپوزیسیون نباید برای بازداشتن دولت ایران از این یا آن کار، از قدرت‌های خارجی به خواهد بر دولت ایران اعمال فشار کنند.

برای مثال در زمینه‌ی هسته‌ای، در نفی یا تائید، ما مطالبه‌ای از قدرت‌های خارجی نخواهیم داشت. ما نباید برای تصحیح سیاست خارجی و داخلی کشور – جز در زمینه حقوق بشر - از اهرم فشار خارجی استفاده کنیم. مطالبه وصل مناقشه‌ی هسته‌ای با مساله حقوق بشر در ایران فاجعه است.

اطلاع‌رسانی و جلب حمایت معنوی مردم سایر ملل عرصه دوم کار ما در سطح بین‌المللی است. این حق ماست که «مانند اندیشان» خودمان را در عرصه‌ی بین‌المللی پیدا بکنیم و آنها را در جریان خواسته‌ها و مطالبات خودمان قرار دهیم. حمایت معنوی آنها در تقویت روحیه و اعتماد به نقش جنبش ما بسیار موثر است.

به جز این دو مورد، یعنی اعمال فشار به دولت ایران در زمینه‌ی نقض حقوق بشر و مراجعه به افکار عمومی برای جلب حمایت مردمی، هیچ عرصه‌ی دیگری را برای فعالیت بین‌المللی و مراجعه به عوامل غیرایرانی ضرور و مناسب نیست.

جلب حمایت بین‌المللی برای شکست دادن این یا آن جناح و جریان سیاسی در انتخابات یا در هر رقابت سیاسی دیگری کاری فوق‌العاده زیان‌بار و تفرقه‌افکن است. نتیجه این کار تشدید سوء‌ظن جریان‌های سیاسی از یکدیگر و تشدید بدبینی اقشار اجتماعی از یکدیگر است.  به رهبران گروه‌های «اپوزیسیون» در ۳۰ ساله اخیر نگاه کنید. هرکدام که بهتر موفق شدند بر قدرت‌های خارجی متکی شوند در چشم مردم ایران منزوی‌تر شدند.

در زمان مشروطه تصور خیلی‌‌ها این بود که مشروطه‌خواهی اساسا یک فکر یا یک توطئه انگلیسی است و مشروطه‌خواهان اصلا از انگلیس پول می‌گیرند. در ذهن مشروطه‌خواهان هم مستبدین «روسی» بودند.

زمانی بود که توده‌ای‌ها مصدقی‌ها را «آمریکایی» و مصدقی‌ها هم توده‌ای‌ها را «روسی» و هر دو شاه دوست‌ها را «انگلیسی-امریکایی» می‌خواندند.

اکنون در مسیر این جنبش سبز متاسفانه بار دیگر آن حس نفرت‌انگیز دوباره ممکن است سر بلند کند. طرفداران احمدی‌نژاد فکر می‌کنند طرفداران موسوی همه از آمریکا و انگلیس و غرب پول و حمایت می‌گیرند و بسیاری از مخالفان هم بر این تصورند که احمدی‌نژاد دست پخت روس‌ها و چینی‌هاست. 

چون منافع استراتژیک آمریکا و غرب در ایران با منافع روسیه و چین در اکثر موارد متفاوت است لذا آنها عموما سیاست‌ها و امیدهای متفاوتی نسبت به کشاکش‌های میان نیروهای سیاسی در ایران داشته‌اند.

جناح‌های سیاسی در ایران نباید پای قدرت‌های بزرگ در منازعات داخلی کشور باز کنند. تکرار کاری که رهبران سیاسی دو کمپین در اوکراین یا لبنان کردند، در ایران اشتباه‌ترین کار است. وضعیت ایران با اوکراین یا لبنان از اساس متفاوت است. بحران سیاسی در ایران بحران قومی نیست. در ایران معرفی کمپین مقابل جنبش سبز به عنوان «روسی-چینی» همانقدر ضایع است که کار علیرضا مجتبی معاون دادستان کل کشور دایر بر آمریکایی و انگلیسی خواندن فعالان جنبش سبز. «سبز» و «ضد سبز» در ایران بعد قومی-ملی ندارد؛ اگر داشت هر دو کمپین دنباله‌های بین‌المللی و پیدا می‌کرد. فکر نکنیم در کشوری که جناح‌های سیاسی همدیگر را «نوکر اجنبی» می‌بینند صندوق رای می‌تواند میزان و فصل‌الخطاب شود.

جنبش سبز نباید روی تضاد میان شرق و غرب برای پیشبرد امر خود سرمایه‌گذاری کند. جنبش سبز نباید طوری حرف بزند که گویا تضاد منافع قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها در ایران است که آن را به جنب و جوش انداخته. فاجعه وقتی است که شعار "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر انگلیس" خصلت نمای رای‌دهندگان به احمدی‌نژاد شود و شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" خصلت نمای رای‌دهندگان به موسوی.

درس بزرگ نیم قرن زندگی سیاسی من آنست که مستبدین در ایران مدرن هیچ گاه نه متکی بر شرق بر مردم حمکرانی کرده‌اند و نه متکی بر غرب. رفتار حکومت شاه و خامنه‌ای با مردم خویش هیچ‌گاه به فرموده خارجی‌ها نبوده و هر دو از این نظر کاملا مستقل و بر نهادهای امنیتی خود متکی بوده‌اند. منتها چون نه با رای مردم بلکه با زور حکومت می‌کنند در چشم مردم متکی بر بیگانه و غیرمستقل به نظر می‌آیند. ملتی که آزادی را حس می‌کند نمی‌تواند دولتش را به بیگانه متکی ببیند.

هر کس مستبدین کنونی را وابسته و یا متکی بر قدرت‌های خارجی بداند و یا بکوشد با اتکای قدرت‌های بین‌المللی رقیب، جنبش آزدای‌خواهی را در ایران وسعت دهد و به پیروزی برساند؛ نه تنها طرف مقابل را به گمراهی می‌برد که جنبش ما را در جهت منافع خارجی ببینند، بلکه گروه‌های اجتماعی همسو با «سبز» و «ضد سبز» در ایران را هم، طی زمان، به این خطا خواهد انداخت که یک دیگر را وابسته به شرق و وابسته به غرب تصور کنند و این بدترین ضربه به وحدت ملی است. 



حاکمیت در صدد است با جدایی اصلاح‌طلبان از نیروهای عرفی‌گرا آنها را منفعل کند
 
دکتر حسين باقرزاده؛ نویسنده و تحلیلگر سیاسی

جنبش سبز در تاریخ سیاسی ایران بی‌سابقه است. این جنبش (بر خلاف ادعای مقامات جمهوری اسلامی) به صورت خودجوش شکل گرفت، پیش‌بینی نشده بود، رهبری واحد نداشت و به هیچ جریان و گرایش سیاسی خاصی وابسته نبوده است. اصلاح‌طلبان البته نقش تسهیل کننده (کاتالیزور) در آن داشتند. شعارها و وعده‌های حقوق بشری و دموکراتیک نامزدهای اصلاح‌طلب در انتخابات ۲۲ خرداد میلیون‌ها رأی‌دهنده را برای اولین بار به پای صندوق‌های رأی کشاند. این آرا با مهندسی فاحش انتخابات ندیده گرفته شد. معترضان به خیابان‌ها ریختند و جمعیت عظیم دیگری که رأی نداده بودند نیز به آنان پیوستند. نتیجه را همه شاهد بوده‌ایم: برگزاری بزرگ‌ترین تظاهرات میلیونی علیه جمهوری اسلامی و حول یک خواست مشترک ‌آزادی انتخاب.

مهندسی انتخابات بسیار ناشیانه صورت گرفته بود، و شکاف‌های داخل حاکمیت را عمیق‌تر کرد. دخالت شخص خامنه‌ای در این امر او را مستقیما هدف اعتراضات قرار داد. جناح اصلاح‌طلب فعال در جنبش سبز هوادارانی در درون حاکمیت مانند هاشمی رفسنجانی پیدا کرده است. این امر، اما، خصوصیت ملی و مردمی جنبش سبز را نفی نمی‌کند. بسیاری سعی کرده‌اند جنبش را در چهارچوب گرایش‌های خاص خود تعریف کنند، ولی این تلاش‌ها راه به جایی نبرده است.

تعداد وسیع کشته‌ها و مجروحان و زندانیان، بدرفتاری‌ها و شکنجه‌هایی که عوامل حکومتی نسبت به بازداشتی‌ها و زندانی‌ها مرتکب شده‌اند، و محاکمات نمایشی گروهی، در دو دهه اخیر بی‌سابقه بوده است. این ضربات، اما، نتوانسته است جنبش را از پا درآورد. انقلاب ارتباطاتی ابزار بزرگی در اختیار فعالان جنبش قرار داده است تا سانسور حکومتی را درهم شکنند. پخش اخبار مربوط به تعدیات فاحش حقوق بشری در زندان‌ها بسیاری از مقامات حکومتی را به واکنش وا داشته است. از یک سو در ایران شخصیت‌هایی مانند مهدی کروبی خواست رسیدگی به این گزارش‌ها شده‌اند و از سوی دیگر در سطح جهانی بزرگ‌ترین نهاد بین‌المللی یعنی سازمان ملل خواستار تحقیق درباره‌ی آن‌هاست.

ولی حاکمیت تنها از طریق سرکوب نیست که جنبش سبز را تهدید می‌کند. سیاست دیگری که حاکمیت علیه جنبش سبز به کار گرفته (که بالقوه خطرناک‌تر است) سیاست تبلیغاتی به منظور ایجاد تفرقه بین نیروهای فعال درون جنبش است. به این منظور، حاکمیت بر ضعیف‌ترین حلقه‌ی زنجیر هم‌بستگی، یعنی حساسیت اصلاح‌طلبان نسبت به نیروهای مخالف نظام، فشار وارد می‌آورد. دادگاه‌های نمایشی که در دو هفته اخیر برگزار شده و متن ادعانامه‌های سیاسی مطرح شده در آن‌ها به خوبی این سیاست حاکمیت را به نمایش می‌گذارد. حاکمیت در واقع به اصلاح‌طلبان می‌گوید که یا صف خود را از صف نیروهای عرفی‌گرا (سکولار) جدا کنند و یا شاهد انفعال و احیانا نابودی سیاسی خود باشند.

اصلاح‌طلبان در گذشته نشان داده‌اند که در برابر نسبت‌های مربوط به همکاری یا نزدیکی آنان با نیروهای عرفی‌گرا یا به اصطلاح ناخودی حساس هستند، و حاکمیت اکنون بر همین نقطه‌ضعف اصلاح‌طلبان تکیه کرده است. اگر حاکمیت بتواند در جدا کردن اصلاح‌طلبان از سایر نیروها توفیقی به دست آورد، بزرگ‌ترین ضربه را به جنبش سبز زده است. ولی اگر این کار صورت گیرد، اصلاح‌طلبان دست‌آوردی نخواهند داشت. حاکمیت بر آن شده است تا جناح اصلاح‌طلب را به لحاظ سیاسی منفعل و احیانا نابود کند، و با جدایی اصلاح‌طلبان از نیروهای عرفی‌گرا این کار به مراتب ساده‌تر خواهد بود.

بزرگ‌ترین خطری که اکنون جنبش سبز را تهدید می‌کند از این زاویه است. اکنون بر همه‌ی نیروهای فعال در جنبش سبز و به خصوص اصلاح‌طلبان است که هوشیارانه به آن برخورد کنند و در دام تبلیغاتی حاکمیت نیافتند. متأسفانه شواهد حاکی از آن است که برخی از نیروهای اصلاح‌طلب این هوشیاری را از خود نشان نمی‌دهند. به یک نمونه از این موارد در رابطه با بیانیه اخیر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در نوشته دیگری پرداخته‌ام و خواننده را به آن ارجاع می‌دهم.

 
برای ادامه جنبش باید بر روی دو نکته تکیه کرد.  یکی این که جنبش از خواست محوری خود یعنی آزادی انتخاب (یا آزادی انتخابات) منحرف نشود.  کارهای زیاد دیگری می‌توان کرد که هر کدام به جای خود نیکو است.  ولی نباید آن فعالیت‌ها را با جنبش سبز در هم آمیخت.  مثلا «کمپین جنایت علیه بشریت» آقای گنجی بسیار ارزنده است، ولی مستقیما ربطی به جنبش سبز ندارد.  مخلوط کردن این گونه فعالیت‌ها به نفع جنبش سبزنیست.  دوم این که جنبش هنوز فاقد رهبری واحد است.  با فقدان رهبری واحد خطر آن استکه هر فرد یا گروهی سعی کند جنبش را به جهت خاصی بکشاند، و این برای جنبش سبز خطربزرگی خواهد بود. مسئله رهبری البته محظورات امنیتی دارد، ولی لازم است.  مهم این است که رهبری جمعی باشد و بتواند گرایش‌های مختلف درون جنبش را نمایندگی کند.  با رهبری جمعی، خطر ضربات امنیتی نیز کمتر خواهد بود.


 

بهزاد مهرانی: تاکید بر ایدئولوژی خاص جنبش را از مسیر اصلی‌ خود منحرف می‌کند

نویسنده و فعال حقوق بشر

جنبش به وجود آمده پس از انتخابات ۲۲ خرداد و در اعتراض به نتیجه‌ی انتخابات را می‌‌توان عظیم‌ترین و با معنا‌ترین جنبش سیاسی - اجتماعی در تاریخ ایران دانست. جنبشی که هم از لحاظ کمیّت و هم کیفیت، جنبشی غنی به حساب می‌‌آید. مهم‌ترین وجه ممیزه آن با جنبش مشروطه و انقلاب ۵۷، در وجه تئوریک این جنبش است.جنبشی مسالمت‌آمیز و فارق از ایدئولوژی‌های ناکجا آبادی. در شعار‌های این جنبش نیز، این مهم بارز و آشکار است. گفتن الله اکبر بر پشت بام‌ها و رنگ سبز،کاملا از بار ایدئولوژیک این شعار و نماد آزاد است. اما آن چه این جنبش را تهدید می‌‌کند و باید از آن حذر کرد، تکیه و تاکید با مطالبات حداکثری است. از آنجا که اولین بار پس از جمهوری اسلامی است که وفاقی نسبی‌ در طرح و پیگیری مطالبات، از جانب مردم به وجود آماده است، طرح مطالبات حد اکثری - هر چند به حق - می‌‌تواند تیر کشنده‌ای بر پیکرهٔ این جنبش باشد. از طرفی‌ دیگر، طرح مطالبات حداقلی نباید به گونه‌ای باشد که جنبش را از معنا و محتوا خالی‌ سازد، که آن هم به گونه‌ای دیگر مرگ جنبش را در پی‌ خواهد داشت.

تاکید بر ابطال انتخابات و غیر مشروع شناختن احمدی‌نژاد - غیرمشروع نه به معنی‌ مذهبی‌ آن‌ - می‌ تواند به معنای کف مطالبات مردمی شناخته شود که به نتیجه رسیدن آن شور امیدی در جنبش ایجاد خواهد کرد و اعتماد به نفسی‌ در مردم پدید خواهد آورد که بیش از پیش به این باور برسند که طرح مطالبات و ابرام و پافشاری بر آن می‌‌تواند راه‌گشا باشد.

از سویی نمی‌توان رنگین کمانی بودن این جنبش و مطالبات گسترده‌ی مردم که در نتیجه‌ی سه دهه نادیده گرفتن حقوق حقه‌ی مردم از جانب حاکمیت، به وجود آماده است را نادیده گرفت. تجربه‌ی این سه دهه و آمیختگی نامیمون ِ دین و دولت، که هم دولت را از کارآمدی ِیک دولت مدرن بی‌نصیب ساخته است و هم دین را از بار معنوی خود تهی ساخته است، مردم را بیش از گذشته به این باور رهنمون کرده است که اگر بخواهند به یک تئوری کارساز برای ادامه‌ی جنبش تکیه کنند، همانا تفکیک نهاد دین و دولت - سکولاریسم- است. پذیرش رنگ سبز از سوی مردم برای نماد جنبش نباید این گونه تداعی شود که این جنبش، جنبشی دینی و یا ایدئولوژیک است. از این رو تاکید بر ایدئولوژی خاص چه مذهبی‌ و چه غیرمذهبی‌ می‌‌تواند جنبش را از مسیر اصلی‌ خود منحرف سازد.

 

جنبش سبز باید کارگران و مردم دیگر شهرها را همراه خود سازد
 
عسل اخوان؛ فعال حقوق زنان

سی سال سرکوب همه‌ی طبقات و اقشار و طیف‌های مختلف فکری و سیاسی توسط الیگارشی حاکم، یک نارضایی عمیق اجتماعی را به وجود آورده است. به دنبال کودتای ۲۲ خرداد، این موج نارضایتی مجالی برای خودنمایی پیدا کرد. جنبش سبز پیش و بیش از اینکه زاییده این یا آن ایدئولوژی یا جریان سیاسی باشد، محصول نارضایتی عمیق مردم ایران از جمهوری اسلامی است. جنبش سبز در یک کلام جنبش ناراضیان علیه الیگارشی حاکم و بنیادگرایی دینی است که کوشیده و همچنان می‌کوشد با شیوه‌های توتالیتر سبک زندگی، طرز فکر و اشکال خاص حیات سیاسی و اقتصادی مطلوب و مورد نظرخود را بر جامعه تحمیل کند.

جنبش سبز نیز مانند همه‌ی جنبش‌های اجتماعی آسیب‌ها و تهدیداتی را پیش رو دارد که مهم‌ترین آن عدم مشارکت یا مشارکت محدود برخی جنبش‌های مهم اجتماعی در اعتراضات اخیر است. جنبش‌های زنان، دانشجویی و طبقه‌ی متوسط شهری تا کنون عمده‌ترین سهم را در پیشبرد جنبش سبز داشته‌اند، در این میان جای خالی دو عامل احساس می‌شود:

الف) جنبش کارگری: کارگران اگر چه در این جنبش کم و بیش حضور داشته‌اند اما به دلایل مختلف که شکافتن آنها فرصتی دیگر می‌طلبد حضورشان آن گونه که باید و شاید گسترده و سراسری نبوده است.

رهبران و نظریه‌پردازان این جنبش باید صادقانه حقوق کارگران را تضمین کنند و فعالین شناخته شده کارگری را در حلقه‌ی مشاورین خود قرار دهند و آنها را در تصمیم‌گیری‌ها شریک سازند، کارگران باید به صداقت رهبران جنبش سبز باور پیدا کنند، آنها باید احساس کنند که پیروزی این جنبش تغییری در وضعیت آنها ایجاد می‌کند و دست‌کم حداقلی از حقوق اقتصادی، مدنی و سیاسی آنان را محقق می‌کند، آنگاه جنبش کارگری و فعالین این جنبش می‌توانند با بهره‌مندی از این حداقل حقوق اهداف مستقل خود را در پیش گیرند.

ب) مردم دیگر شهرهای ایران(به جز تهران): واقعیت این است که نقطه تمرکز حرکات میدانی جنبش سبز تا کنون در تهران بوده است. اگرچه در شهرهایی مانند اصفهان، مشهد و شیراز هم مردم در اعتراضات میدانی و خیابانی شرکت کردند، اما عمده شهرهای بزرگ کشور اگر چه با اهداف جنبش هم‌دل هستند ولی عملا وارد فاز میدانی و خیابانی نشدند. این مسئله عوامل بسیاری دارد که سرکوب شدیدتر در شهرستان‌ها، فقدان پوشش خبری لازم و فقدان حداقل تشکیلات در آنها می‌توانند از دلایل مهم این مسئله باشند.

در مورد مردم دیگر شهرهای بزرگ ایران باید گفت تا آنها وارد میدان نشوند، دولت کودتا می‌تواند با تمرکز نیروهایش در تهران جنبش را سرکوب کند. حال آنکه با پیوستن عملی دیگر شهرها به اعتراضات خیابانی دولت کودتا جز پخش نیروهایش چاره‌ای نخواهد داشت. باید کوشید همان «تشکیلات دیجیتالی» را که بار سازماندهی جنبش را در تهران بر دوش می‌کشد بیش از پیش به دیگر شهرها نیز گسترش یابد. رهبران جنبش باید به این شهرها سفر کنند و در صورت جلوگیری از سفرشان برای مردم این شهرها پیام بفرستند و بگویند که دولت کودتا مانع از دیدارآنها با مردم است.

جنبش سبز تا کارگران و مردم دیگر شهرها به آن نپیوندند نمی‌تواند تا مرحله‌ی به زانو در آوردن کامل دولت کودتا پیش برود. همزمان با تلاش برای پیشبرد جنبش، نباید از آسیب‌شناسی آن در هر مرحله و به‌روز کردن استراتژی و تاکتیک‌های مبارزه با توجه به آسیب‌شناسی صورت گرفته، غافل بود.



نقش سازمانهای حقوق بشری بسیار ویژه است

فریبا داودی مهاجر؛ فعال جنبش زنان

به نظر میرسد پرسش شما ناظر بر وظایفی است که افراد،سازمانهای غیردولتی و حقوق بشری وایرانیان خارج ازکشور نسبت به جنبش سبز دارند و چه بسا بهتر باشد آنها را دستهبندی و به بحث بگذاریم.

من معتقدم در اولین گام،پوشش رسانهای همهجانبهی جنبش سبز ایران و آنچه در ایران اتفاق میافتد موثر است و میتواند کارکردهای متفاوتی داشته باشد. از جمله اینکه میتواند ذهن افکار عمومی را در سطح بینالمللی نسبت به خواستههای ملت ایران آگاه سازد و هم میتواند نسل سوم ایرانیانی را که در خارج از ایران متولد شدهاند نسبت به مسایل ایران روشن سازد.

از سوی دیگر میتواند این پیام را به ایرانیان داخل ایران بدهد که ما چه به عنوان شخصیتهای حقیقی و یا حقوقی نسبت به ایرانیان احساس مسئولیت میکنیم. اخبار ایران را رصد میکنیم و در کنار مردم ایران در جهت مبارزه با تبعیض و نقض حقوق بشر قرار داریم. در همین راستا رسانهها میبایست نه تنها اخبار داخل ایران را پوشش دهند بلکه باید تمامی تظاهرات و نشستهای خارج از ایران که به منظور حمایت از جنبش سیاسی و اجتماعی ایران برپا میشود بازتاب دهند تا این امر به ایجاد یک رابطه دو سویه بین داخل و خارج کمک کنند.

از سوی دیگر از آنجایی که در زمان بحران به علت شدت و سرعت وقایع و اتفاقات، بازداشت نیروهای موثر، قدرت ارزیابی و تحلیل و جمعبندی کاهش مییابد؛ همچنین برگزاری کنفرانسها و نشستهایی در رابطه با تحلیل وقایع داخل ایران میتواند موثر باشد.

تقویت رسانههای فارسی زبان نیز بسیار اهمیت دارد. به خصوص با جذب نیروهای متخصص و کارآمد که فضای داخل ایران را بشناسند و بتوانند با استراتژی درست عمل کنند.

همچنین نقش سازمانهای حقوق بشری بسیار ویژه است. این سازمانها میتوانند با ایجاد شبکهای با محوریت مسالهی ایران در زمان مناسب نسبت به نقض حقوق بشر در ایران عکسالعمل نشان داده و دولت ایران را موظف به تعهدات بینالمللی خود کنند.

همراهی این سازمانها به خصوص در گردهماییهای ایرانیان مهم است. سازمانهایی هستند که با مردم کشورها ارتباط قوی دارند و با یک فراخوان میتوانند هزاران نفر را بسیج کنند. به مانند تظاهراتی «ضد جنگ» که بارها برگزار کردهاند . این سازمانها میتوانند یک روز را برای همراهی با جنبش سبز در داخل ایران اعلام کرده و برای اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران، تظاهرات کنند و در واقع در کنار مردم ایران باشند .

همچنین نقش دولتهای خارجی هم مهم است. آنها باید به نظر مردم ایران توجه داشته باشند که دولت احمدینژاد را دولت کودتایی میدانند و فارغ از منافع اقتصادی، واقعا از استقرار حقوق بشر در ایران پشتیبانی کنند.

اما راهکارها:

۱) پرهیز از خشونت و فعالیت با روشهای غیرخشونتآمیز؛ چرا که خشونت میتواند کل حرکت را با خطر شکست مواجه سازد.

۲) شبکهسازی در میان فعالان داخل به منظور تحرک سریع و به موقع نیروهای جنبش.

۳) ایجاد ارتباط با اپوزیسیون خارج به منظور استفاده از ظرفیتهای آنان.

۴) ارتباط مداوم با رسانههای خارج از ایران.
۵) توسعهی جنبش به سمت دیگر شهرهای کشور.

۶) کشف راههای جدید برای مقابله با فیلترینگ در ایران و فراهم کردن دسترسی سریع به اخبار و اطلاعات.

۷) استفاده از نهادهایی که حکومت در طول سالها آن نهادها را مصادره کرده است. مثل نماز جمعه، مساجد، بازار، اعیاد مذهبی و رساندن پیام به دیگر مردم از طریق این نهادها.

۸) فعال کردن دانشگاهها پس از باز گشایی دانشگاهها.
۹) نوشتن بیانیههای متعدد و ارایه تاکتیکهای حرکت به مقتضای زمان.



جنبش سبز از چه گونه‌ای است؟
 
مهرداد مشایخی؛ استاد دانشگاه جرج تاون

این جنبش از اکثر جنبشهای اجتماعی و سیاسی متعارف متفاوت است؛ زیرا، سیال است و خواست و مطالبه‌ی معینی آن را تعریف نمی‌کند. اگر در شروع، «رای من کجاست؟» و ابطال انتخابات خرداد ماه سیمای آن را تعریف می‌کرد، با بی‌اعتناعی بلوک قدرت (Power Bloc) و تاکید خامنه‌ای بر حقانیت احمدی‌نژاد، این جنبش، خواه ناخواه، در مسیری رادیکال‌تر از گذشته در حرکت است. اگر مطالبات اکثریت شرکت کنندگان را مجموعه‌ای از خواست‌های آزادی خواهانه و مدنی، با محتوای «حقوق شهروندی» بدانیم بسیار دشوار است که برای این جنبش صفت «رفرمیستی» یا «انقلابی» قائل شویم. زیرا، اکثریت شرکت کنندگان، در ابتدای امر، با یک درخواست معین اصلاحی وارد عرصه سیاسی شدند. امروز، مقاومت سبعانه‌ی بلوک قدرت و کاربرد خشونت عریان، طبعا، امکان هرگونه اصلاح را از میان برده است. این جنبش، در چنین شرایطی، به‌تدریج رادیکال‌تر می‌شود (به‌ویژه از بُعد مطالبات خود) و احتمالا وارد عرصه‌های تازه‌ای نظیر خواست برگزاری انتخابات آزاد، تشکیل حکومت جمهوری سکولار و تغییر قانون اساسی خواهد شد. هر چقدر مقاومت جریان حاکم خشن‌تر و غیرقابل انعطاف‌تر باشد، سمت‌گیری جنبش به تحولات ساختاری بیشتر خواهد شد. اینکه تحولات در شکل آرام و مسالمت‌آمیز و یا باخشونت انجام گیرند نیز، عمدتا، به رفتار و سیاست حاکمان امروز بستگی دارد؛ اگر چه رویکرد «سبز» مسالمت‌آمیز است.

می‌باید از دو خطای سیاسی پرهیز کرد؛ هر دو خطا ناشی از ندیدن «مراحل» این جنبش و بی‌توجهی به موضوع «توازن قوا» در هر مرحله است: یکی زیاده‌خواهی و دیگری درجا زدن در مرحله‌ی اول است.

اگر بتوانیم سیر تحولات این جنبش را در سه مرحله خلاصه کنیم: اول، برکناری دولت احمدی‌نژاد و مجازات آمران و دست اندرکاران جنایات اخیر؛ دوم، حذف ولایت فقیه و نهادهای وابسته به آن از قانون اساسی کشور؛ سوم، تحولات ساختاری در مناسبات قدرت در راستای گذار به نظام دموکراتیک سکولار، از طریق برگزاری یک انتخابات به‌راستی آزاد و با نظارت بین‌المللی، باید به الزامات و تاکتیک‌های هر مرحله توجه دقیق مبذول داشت.

در مرحله کنونی، جنبش سبز- که فعلا با رهبری نمادین موسوی، کروبی، و خاتمی شناخته می‌شود- روی عدم مشروعیت دولت احمدی‌نژاد تمرکز کرده است. اما، پویش سیاسی روزمره در خیابان‌ها (در تداوم این جنبش) می‌تواند، شعارها و مطالبات تازه‌ای را طرح کند (مثل شعار "جمهوری ایرانی"). با توجه به توازن قوای موجود و قدرت سرکوب حکومت‌گران، می‌باید این تمرکز را تقویت کرد و دستکم از روشنفکران و فعالان سیاسی خواست که «رادیکالیزه کردن» جنبش را اجرایی نکنند. فراموش نکنیم که جناح‌های مختلف جمهوری اسلامی قابلیت‌های فرهنگی، سیاسی، تاریخی بسیاری برای مصالحه درونی دارا هستند. فردی مثل هاشمی رفسنجانی استاد مانور دادن و «جوش دادن» امور است، به‌شکلی که حتی ولایت فقیه را نیز حفظ کند!

از سوی دیگر، پذیرش «رهبری» کنونی و خواست محوری آن نباید به بهای منافع «دیگران» حذف شده (زنان، اقلیت‌های قومی، دینی، سکولارها و دگراندیشان، جوانان) تمام شود. در جریان کارزار انتخاباتی، آقایان کروبی و موسوی شعارهای بسیاری را در جهت ارتقاء شرایط این جنبش‌ها ارائه کردند.

امروز که صحبت از تشکیل یک جبهه یا شبکه وسیع از سوی موسوی است، می‌باید بر این اصل به تشکیل یک «بلوک تاریخی» (بقول آنتونیو گرامشی) اقدام کرد:

سکولار- دموکرات‌ها نمی‌باید بر سر کنار گذاشتن دولت احمدی‌نژاد و مجازات آمران کودتا و جنایات اخیر به بازی یک‌سویه (صرفا به‌نفع جناح‌های معتدل نظام) دست زنند. مطالبات شهروندی آنها از طریق (حداقل) اصلاح قانونی اساسی، می‌باید از همین حالا مورد توافق رهبری جنبش قرار گیرد.

 

آنچه ما امروز در ایران شاهد هستیم مرحله‌ی مقدماتی یک جنبش است

رضا تقیزاده، استاد علوم سیاسی

جنبش‌های مردمی در کشورهای متفاوت اشکال و طبیعت‌های متفاوتی دارند. یعنی نمی‌توان یک نسخه‌ی واحد برای تمامی جنبش‌های مدنی پیچیید. اما به هر حال جنبش‌های مردمی در بعضی از نکات نقاط مشترکی دارند. «جنبش سبز» هم توانایی این را دارد که در طول حرکت قوانین و نیازهایش را بشناسد و هم اینکه رهبری‌اش را در درون پیدا کند و یا مستحکم‌تر کند. یکسری از قوانین ثابت هم برای جنبش‌ها وجود دارد مثل هدف و سازماندهی مشخص. آنچه ما امروز در ایران شاهد هستیم مرحله‌ی مقدماتی یک جنبش است که در نهایت باید به آزادی مردم ایران و استقرار دموکراسی در کشور بیانجامد. خواست‌های مردم هم هر روز بیشتر می‌شود و دیگر صحبت از رای و این حرف‌ها نیست. این آخری هم شاهد بودیم که مردم می‌گفتند، "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی". و این «جمهوری ایرانی» به معنای یک جمهوری با طبیعت و احوال تاریخی ایران است نه نسبت آن با دیانت و باورهای مذهبی. به نظر من این حکومت در آینده تند‌تر از این هم خواهد شد، چرا که چاره‌ای جز سرکوب ندارد.

در شرایط فعلی هم تمامی ابزارهای قدرت در دست رژیم است یعنی پول نفت، سرباز، اسلحه، وسایل حمل و نقل و اختیار ارتباط برقرار کردن با خارج و در مقابل دست مردم خالی است و حتی اجازه‌ی زندگی عادی هم از آنها گرفته شده است، اما در نهایت این قدرت به مردم بازمی‌گردد و این تجربه‌ی تاریخ است که همیشه مقاومت مردم باعث شده ابزارهای قدرت از دولت به مردم منتقل شوند.

درباره‌ی راهکارهای عبور از این جو امنیتی حاضر هم باید بگویم که انتخاب این راهکارها تنها و تنها در دست مردم است و دیگران تنها می‌توانند در مقام مشورت برخی راهکارها را توصیه کنند. طبیعتاً در مراحل بعدی ایران با اعتصاب‌های موضعی روبرو خواهد شد و در نهایت این اعتصاب‌ها شکل ملی به خود می‌گیرند و همین اعتصاب‌ها هست که در آخر کار رژیم را فلج می‌کند. به هر حال دولت در مقابل اعتصاب عمومی تاب مقاومت ندارد، چرا که نمی‌تواند همه‌ی مردم را فرد به فرد از خانه‌ها بیرون کند و به جرم انجام ندادن کار بازداشت کند و به زندان بیاندازد. شاید بتوان مردم در خیابان را به اغتشاش متهم کرد اما مردمی را که در خانه نشسته‌اند نمی‌شود بی‌دلیل به زندان انداخت.


 
چه باید کردها و چه نباید کردها با نیازهای روز تعیین می‌شوند
 
هوشنگ اسدی، روزنامه نگار

آنچه این روزها «جنبش سبز» نام گرفته است در واقع جنبش مدنی مردم ایران است که به شکلی جدید و در بستر نسل جوان ایران شکل گرفته است.

اگر در تاریخ معاصر ایران «انقلاب مشروطه» را آغازگر جنبش مدنی به شمار بیاوریم، می‌بینیم که این جنبش بیش از صد سال عمر دارد و در مدت این بیش از یک قرن به راه‌های متفاوتی رفته و خواست‌های متفاوتی داشته است. اما پس از «انقلاب ۵۷»، افرادی که موفق شدند قدرت را در دست بگیرند دست به سرکوب گسترده‌ی جنبش‌های مدنی زدند و غالب نخبگان را به گونه‌ای از صحنه خارج کردند و خیالشان هم این بود که در راه این سرکوب موفق شده‌اند. اما نسلی که در زمان حیات جمهوری اسلامی متولد شده، رشد پیدا کرده و با سیستم ارتباطات جهانی آشنا شده، سرآخر در مقابل این سرکوب ایستادگی کرد و خواست‌های مدنی و اجتماعی خودش را مطرح کرد.

خواستی که بیش از هر عامل دیگری بر پایه‌ی آزادی‌های فردی است. این جنبش با تمام جنبش‌های پیشین ایران متفاوت است و حامیان اصلی آن مردم طبقه‌ی متوسطی هستند که توسط ابزار ارتباطات به دنیا متصل شده‌اند. اینها حاضر نیستند که تحت یک حکومت قرون وسطایی زندگی کنند. این موج، صدای بسیاری از مردم ایران است که خوشبختانه به گوش همه‌ی مردم دنیا رسیده است و طبعتاً مورد حمایت دولت‌های دموکراتیک دنیا هم قرار گرفته است.

در مورد راهکارها هم باید بگویم که جنبش سبز یک جنبش کاملاً مردمی و خارج از خشونت است و همان جوانان، که از داخل این جنبش را پیش می‌برند، می‌توانند راهکارهای ادامه دادنش را هم تعیین کنند و ما که بیرون از کشور هستیم نمی‌توانیم راهکاری برای این جنبش تعیین کنیم. البته تجارب نسل ما و احوال دیگر جنبش‌های جهانی یقیناً به کار جوانان ایران می‌آید که البته ما هم این دانسته‌ها را در اختیارشان می‌گذاریم. اما چه باید کردها و چه نباید کردها تحت تاثیر شرایط و نیازهای خاص روز تعیین می‌شوند و هیچ فردی نمی‌تواند این بایدها و نبایدها را به جنش دیکته کند به جز همان جوان‌هایی که این جنبش را در داخل ایران زنده نگه داشته‌اند.


 
حق حاکمیت ملی؛ خواست اول این جنبش است
 
ماشااله آجودانی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران

درباره‌ی راهکارهای جنبش که من نباید نظر بدهم اما درباره‌ی بستر اجتماعی‌‌اش، می‌‌گویم که آنچه این روزها در ایران اتفاق می‌افتد در حقیقت حاصل جمع مبارزاتی است که ملت ما در سال‌های گذشته برای رسیدن به حق حاکمیت ملی و برای دستیابی به اساسی‌ترین حقوق انسانی‌‌شان انجام داده‌اند. اگر از این زاویه‌ای که گفتم به جنبش مردم ایران نگاه کنیم، می‌بینیم که این جنبش برآیند تمام جنبش‌های پیشین است. این مدنی‌ترین وکامل‌ترین جنبشی است که جامعه‌ی سیاسی ایران تا کنون به خود دیده است. از این جهت می‌گویم کامل‌ترین که این جنبش تجربه‌ی «انقلاب مشروطه» را پشت سر خودش دارد، تجربه‌ی «نهضت ملی کردن نفت» را دارد و تجربه‌‌ی «انقلاب بهمن۵۷» را هم دارد و از پی آن تجربه‌ی سی سال مبارزه‌ی مدنی جانانه را با یکی از استبدادی‌ترین حکومت‌های تمام تاریخ دنیا دارد. بنابراین، با یک چنین پشتوانه‌ای من امید بسیاری به این جنبش دارم. از این جهت که فکر می‌کنم با هوشمندی‌های که این جنبش تا به امروز در تمام حرکاتش داشته است می‌تواند حق حاکمیت ملی ایران را یک بار برای همیشه به دست بیاورد.

و این حق حاکمیت ملی به عقیده‌ی من خواست اول این جنبش است و امیدوارم ما هر چه زودتر به این خواست مهم و حیاتی دست پیدا کنیم.



اعتمادسازی یکی از نیازهای اساسی پیشرفت جنبش است
 
حسن اسدی زیدآبادی؛ سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت

این سیستم واپس‌گرا و پرتناقض امکان تطبیق با جامعه‌ی امروز ایران که روز به روز به سطح آگاهی و دانش آن افزوده می‌شود ندارد، لذا این شکاف به هر حال یکجایی خودش را نشان می‌دهد، در این وقایع پس از انتخابات اما ما شاهد این بودیم که این شکاف که عملا سال‌ها وجود داشت و با تکیه بر یکدستی حاکمیت سرکوب می‌شد،‌ همراه و توام شد با بروز یک شکاف عمیق در داخل قدرت سیاسی موجود و به طور کلی کلیه شئون آن پدیده‌ای که به عنوان نظام از آن یاد می‌شود. اکنون، تمام عرصه‌های فرهنگی و هنری و ورزشی گرفته تا امنیتی و نظامی دستخوش این شکاف شد. همین شکاف عینی در نظام است که موجب شده است که - باوجود بکارگیری حداکثر نیروی سرکوبگر- پس از ۶۰ روز، حاکمیت شهامت برگزاری نماز جمعه را به امامت آقای هاشمی رفسنجانی و یا حتی برگزاری یک مسابقه‌ی فوتبال را با حضور تماشاگران در ورزشگاه آزادی نداشته باشد. درحالی که اگر به خاطر داشته باشید در ماجرای ۱۸ تیر مهمترین مسابقه‌ی فوتبال در روز ۲۰ تیر در ورزشگاه آزادی برگزار شد.  به طور کلی می‌خواهم بگویم این شکاف سرنوشت محتوم جامعه و قدرت سیاسی مستقر در ایران است که روز به روز هم عمیق‌تر خواهد شد و تبلور اعتراضات مردمی در خیابان‌ها هم از همین شکاف نشات می‌گیرد.

واقعیت این است که این جنبش یک فرصت تاریخی را پیش روی جامعه‌ی تحول‌خواه‌ ایرانی گذارده است، پس از شکست اصلاحات، جامعه‌ی سیاسی دچار یک نوع سرخوردگی شده بود که فعالیت سیاسی را بسیار دشوار کرده بود، اما اکنون نشاط و شور سیاسی و امید وجه بارز جامعه‌ی ایران است.

 یک چهره این جنبش، وجه اعتراضی آن است و این اعتراض‌ باید به شکلی تبلور پیدا کند، پیدا کردن راه‌های جدید و مناسب و طرح آن در جامعه، یک باید دیگر این جنبش است، چرا که این اقدامات موجب تداوم و ایجاد امید در جامعه نیز می‌شود. به علاوه، خود این امر، مانع از سلب هویت از این جنبش می‌شود. بر این اساس باید گفت حفظ هویت اصلاحی و دموکراتیک این جنبش نیز یک ضرورت است. به این معنی که، با توجه به عدم در اختیار داشتن رسانه‌های ارتباطی و قبضه‌ی آنها از سوی طرف مقابل، در همه‌ی ابزارها و ایده‌ها بایستی به مساله‌ی حفظ و تقویت هویت جنبش بر پایه‌ی اصولی که مورد وفاق است توجه داشت.

باید دیگر که یک راهکار اصولی و گریزناپذیر پیش پای این جنبش است، پیروی از مشی مدارا و عدم صلب‌اندیشی است، یعنی جنبش باید این خاصیت را داشته باشد ـ که فعلا دارد ـ که برای ارتباط با قشرهای مختلف جامعه حد و مرز نشناسد و ضمن اینکه هرکس را با هر سطحی از توانایی و آگاهی از خود نراند و برای همه برنامه‌ی عملی و فرصت کار داشته باشد. و نیز با همه اقشار و صاحبان عقاید مختلف هم تعامل داشته باشد، این مساله علاوه بر اینکه موجب گسترش ایده‌های جنبش اصلاحی می‌شود باعث زدودن توهماتی نیز می‌شود که از سوی کودتاچیان در مورد اهداف این جنبش در برخی اقشار ایجاد شده است و این اعتمادسازی یکی از نیازهای اساسی پیشرفت جنبش است.

در مورد سطح رهبری جنبش هم ضمن اینکه معتقدم حتما نیاز به کادر رهبری سیاسی وجود دارد، اما دو نکته را باید تذکر داد، ‌اول اینکه بایستی جبهه‌ای فراگیر و گسترده شکل بگیرد و یک هیات رهبری در صدر آن قرار داشته باشد. البته به نظر می‌رسد که افراد آن نیز کمابیش مشخص‌اند ولی این هیات باید نخست، یک نوع هماهنگی با هم داشته باشد؛ و دوم، بازتابی از همه یا لااقل بخش عمده‌ای از نیروهای حاضر در این جنبش باشد. نکته بعدی آنکه، اکنون رهبران کنونی جنبش باید متوجه این واقعیت باشند که همخوانی آنها با مطالبات واقعی مردم اهمیت حیاتی دارد؛ البته مردم تا اینجا محدودیت‌های آنها را بسیار هوشمندانه درک کرده‌اند اما به نظر می رسد این درک باید همچنان به شکل دوسویه ادامه یابد و ورود به جبهه‌های جدید مبارزه و فعالیت حاصل نوعی توافق میان بدنه و هیات رهبری جنبش باشد.


 
همه‌ی رنگ‌ها دل‌انگیز است

هادی خرسندی، شاعر و طنزپرداز

به گمان من بهتر است این جنبش را کاریش نداشته باشیم و به خصوص ما ایرانی‌های خارج‌نشین مواظب باشیم با دوستی خاله‌خرسه چوب لای چرخ جنبش نگذاریم.

ضمناً جنبش متولی هم نمی‌خواهد. در تظاهرات مقابل سفارت رژیم در لندن دیدم که خط نگهدار و صف نگهدار گذاشته بودند. در نیویورک دیدیم که مقررات سیم‌خارداری دور اعتصابیون کشیده بودند. این خودخواهی‌ها و خودنمایی‌ها با روح این جنبش سازگار نیست.

یک آقایی با هیجان در تلویزیون داد سخن می‌داد که توانسته با پرچم شیر و خورشید در حلقه‌ی اعتصابیون نیویورک رسوخ کند! جنبش سراسری ملی تبدیل شده بود به یک مسابقه‌ی پرتاب نیزه‌ی محلی!

قرار نیست باتومش را دیگران بخورند و افتخارش را اینها بین خود تقسیم کنند. البته جنبش، والاتر و عظیم‌تر از آن است که سر راه خودش همه‌ی این خبط و خطاها و کولی‌گری‌ها را در هم نپیچد و از بین نبرد، اما معقول‌تر اینکه مانعی ایجاد نکنیم و اگر «یار شاطر» نیستیم «بار خاطر» هم نباشیم. حیف است که اندکی از انرژی جنبش صرف ستردن فرصت‌طلبی‌ها و زیرآبی رفتن‌های حقیر شود.

آنچه در این جنبش مهم است به صدا درآمدن و به میدان آمدن «اکثریت خاموش» است. سیاسیون آزموده بهتر است بروند کنار که باد بیاید و نسیم آزادی بوزد.

من نمی‌دانم که رنگ این جنبش هنوز و همچنان سبز است یا طیفی از رنگ‌های دلپذیر آن را نمایندگی می‌کند، اما نمی‌توانم این قطعه‌ سروده‌ی خودم را برایتان نخوانم که:

همه‌ی رنگ‌ها دل‌انگیز است
چون بیاید زمان آزادی
خوش بود پای خود دراز کنیم
زیر رنگین‌کمان آزادی

 

رامین احمدی: مبارزه بیخشونت استراتژیک، شانس پیروزی بالاتری را داراست

عضو هیئت مدیره‌ی «مرکز اسناد حقوق بشر ایران»

جمهوری اسلامی در ایران، حداقل بدانگونه که در طی سی سال گذشته می‌شناختیم، به پایان رسیده است. ما امروز پس از کودتای نظامی ۲۲ خرداد با حکومتی تازه روبرو هستیم. برای این حکومت تازه، خودی‌ها و غیرخودی‌های قدیم به یک اندازه خطرناکند. وقتی این حکومت بین اصلاح‌طلب و انقلابی تفاوتی نمی‌گذارد و نسبت به هر دو کشتار و شکنجه یکسانی روا می‌دارد، برای مخالفان، برای قربانیان این رژیم، از اصلاح یا انقلاب سخن گفتن و سفره خود را از بقیه ملت ایران جدا کردن بلاهتی بیش نیست.

جنبش سبز ایران، مبارزه بی‌خشونت مردم ما برای رسیدن به دمکراسی و حقوق بشر است. پایگاه‌های اصلی آن زنان و فعالان جنبش برابری حقوقی زن و مرد، دانشجویان، و جوانان هستند. اما تا زمانی که کارگران، کارمندان، و معلمان در سطح وسیعی به این مبارزه نپیوسته‌اند، این جنبش قادر به ساقط کردن حکومت کودتا نخواهد بود اگرچه می‌تواند دوره‌ای بسیار طولانی در برابر کودتاچیان مقاومت کند.

فعالان سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج از کشور باید در تعمیق و گسترش این جنبش بکوشند و از تفرقه و بحث‌های بیهوده سیاسی و ایدئولوژیک باهم پرهیز کنند.

مبارزه بی‌خشونت، اگر مبارزه‌ای استراتژیک باشد، شانس پیروزی بالاتری را داراست.

استراتژی بزرگ رسیدن به دمکراسی و احترام به حقوق بشر، حفظ حقوق شهروندان است. برای این استراتژی بزرگ باید حلقه‌های استراتژیک کوچک‌تری ساخت که چون زنجیر به هم پیوسته هستند و پیروزی در هر حلقه، ما را به حلقه بعدی نزدیک‌تر می‌کند. به عنوان نمونه من نقشه استراتژیک زیر را پیشنهاد می‌کنم:

۱) ساقط کردن دولت کودتا در سه مرحله؛ فرسایش، فلج‌سازی و بدیل‌سازی >>

۲) تشکیل دولت موقت آقای موسوی، برای به کرسی نشاندن رای مردم و محاکمه‌ی کودتاچیان و جنایت‌کاران >>

۳) برگزاری انتخابات آزاد با نظارت ناظران بین‌المللی >>>

۴) دمکراسی و حقوق بشر (نهادینه کردن دمکراسی)
 

بنابراین اولین حلقه‌ی استراتژیک این طرح فرسایش کودتاچیان است. در مرحله فرسایش به تعمیق همبستگی، حفظ روحیه عمومی فعالان و ادامه اعتراضات نیازمندیم و همه‌ی تاکتیک‌های جنبش دور این حلقه تنظیم می‌شوند. پیروزی در این حلقه ما را به امکان سازمان‌دهی اعتصابات عمومی می‌رساند. این اعتصابات به‌خصوص در صورت شرکت کارگران و سراسری بودن آن، دولت کودتا را فلج خواهد کرد. در طی این دو دوره، پایه‌های بدیا حکومت ائتلافی و نیز سقوط کامل کودتاچیان فراهم می‌شود. بدون شرکت فعالانه‌ی کارگران ایران در این مبارزه، پیروزی حتی در حلقه‌ی اول دشوار است.


 
همه روزه راهکارهای تازه‌ای برای خبررسانی پیدا می‌شود
 
نوشابه امیری؛ روزنامهنگار

اساساً تا جنبشی وجود نداشته باشد، نمی‌توان آن را زنده نگه داشت. یعنی با حرف و کلام و خبر نمی‌شود جنبشی ساخت و بعد آن را زنده نگه داشت. بلکه این جنبش باید در واقع وجود داشته باشد که دارد. واقعاً این جنبش مردمی در ایران وجود دارد. ما هر روز شاهد هستیم که مردم به شکل‌های مختلف در چهار گوشه‌ی شهر جمع می‌شوند و اعتراضشان را به وضعیت موجود نشان میدهند. در واقع وظیفه‌ی ما به عنوان یک روزنامهنگار این است که آنچه را وجود دارد، به خوبی و درستی منعکس کنیم.

این روزها در داخل سانسور مطلق وجود دارد. حتی ما دیدیم که به عنوان مثال نامه‌ی «آقای کروبی» به «آقای رفسنجانی» را از سایت روزنامه‌ی «اعتماد ملی»، که رسانه‌ی حزبی است که خود آقای کروبی دبیرکل‌ آن هست، حذف کردند و این یعنی آقایان هر روز بیشتر از قبل عرصه‌ی مطبوعات را تنگ می‌کنند. در نتیجه ما وظیفه داریم ک در این شرایط به کمک بیاییم.

اتفاقی که این روزها رخ داده این است که هر چه آقایان فشار بیشتری بر مطبوعات کاغذی و نوشتاری داخل ایران وارد می‌آورند، در عوض در فضای مجازی چه در داخل و چه در خارج، همه روزه راهکارهای تازه‌ای برای خبررسانی پیدا می‌شود. در همین ارتباط روزنامه‌های اینترنتی «سبز» و «موج سبز» و غیره به راه افتاده‌اند. ما باید هر چه را در ایران اتفاق می‌افتد پس از اطمینان از صحت و سلامت خبر، منتقل کنیم و از طریق ایمیل و دیگر ابزار جامعه‌ی مجازی در اختیار مردم قرار دهیم.

 

باید یک رسانه‌ی اختصاصی برای جنبش سبز داشته باشیم

محسن مخملباف، فیلم‌ساز

جنبش سبز از نظر من سه مرحله دارد. اول تولد که خب همه‌ی مردم دنیا از تولد این جنبش ملی در ایران خبردار شدند. مرحله‌ی دوم توسعه و رشد این جنبش است که ما الان وارد این مرحله شده‌ایم و مرحله‌ی سوم هم که به سرانجام رسانیدن جنبش است. اما در باره‌ی مرحله‌ی دوم که حکایت این روزهای ماست می‌توانم بگویم که جنبش در این مرحله نیازمند حداقل یک رادیوی مختص به جنبش است. البته من تا چندی پیش زیاد به این باور نبودم و فکر می‌کردم با وجود این همه رادیو و تلویزیون و رسانه در خارج از کشور خبرهای «جنبش سبز» به هر روی منتقل خواهد شد اما در عمل متوجه شدم که جملگی این رادیو و تلویزیون‌ها یا وابستگی‌های خاص به نهادها و گروه‌ها و دولت‌های دیگر دارند و یا معذوریت‌های خاص درونی. برای مثال، بی. بی. سی. برای اعلام یک خبر باید چند منبع موثق داشته باشد. خب در شرایطی که همه‌ی اخبار ایران با سانسور مطلق به دست ما می‌رسند و جنبش سبز ایران عملاً هیچگونه رسانه‌ی رسمی ندارد، زمانی که حتی سایت «قلم» هم مدام هک می‌شود یا مسئولان آن بازداشت می‌شوند و مطالبش زیر نظارت مستقیم رهبری منتشر می‌شود و بسیاری از بیانیه‌ها و سخنان آقای موسوی از روی سایت برداشته می‌شوند، چگونه رسانه‌ای مانند بی. بی. سی. می‌تواند خبری را اعلام کند؟ مگر منبع موثقی هم در ایران باقی مانده؟ در این شرایط من احساس می‌کنم که ما باید یک رسانه‌ی اختصاصی برای جنبش سبز داشته باشیم که کمی رسمی‌تر از دو ماه گذشته عمل کند. حداقل یک رادیوی موج متوسط که بتواند با مردم راجع به روزهای آینده صحبت کند. الان همه‌ی رادیو تلویزین‌ها بدل شده‌اند به تحلیل‌گران روزهای گذشته. اما همین که ما به فرض بخواهیم خبر از تصمیم حضور مردم در فلان استادیوم برای تماشای فلان فوتبال بدهیم، یا صدای گوینده را قطع می‌کنند یا حرف گوینده را عوض می‌کنند. پس این جنبش بیش از همه به یک رسانه‌ی رسمی در خارج از کشور احتیاج دارد که دست عوامل سرکوب‌گر از بچه‌های تهیه کننده‌اش دور باشد. تا بتواند اخبار تصمیم‌گیری‌های مردمی را اعلام کند. فراموش نکنیم که خمینی با رادیوی بی. بی. سی. که تنها شبی یک ساعت پخش می‌شد توانست صدای خودش را به مردم برساند.

دیگر از رسانه، حمایت‌های بین‌المللی هم در اعتلای جنبش بسیار سودمند هستند. به هر حال جنبش سبز احتیاج به سفرای بین‌المللی خودش دارد و افرادی که با دولت‌های مختلف تماس داشته باشند. اینها باید اخبار داخل ایران را به گوش حکومت‌های دنیا برسانند تا این‌ها از شرایط مردم ایران با خبر شوند و بدانند که اگر امروز درباره‌ی مردم ایران کوتاهی کنند بی‌شک در آینده دچار ضررهای بزرگ‌تری خواهند شد.

موضوع دیگر هماهنگی میان مردم داخل و خارج از نظر دیدگاه‌ها و استراتژی‌های پیش روست. چرا که مردم داخل و خارج به دلیل شرایط متفاوت زندگی‌شان گاهی مواضعی متفاوت می‌گیرند. برای مثال، آقای موسوی امکان دارد نگران برخی از شعارهای تند در داخل کشور باشد برای اینکه ایشان نمی‌خواهد وسعت جنبش را از دست بدهد، او سعی می‌کند روحانیون و حتی بعضی از نیروهای نظامی و بسیجی‌های موافق مردم را در چهارچوب قانون اساسی گرد هم نگه دارد به همین دلیل شعارهای تندی که موجب ریزش روحانیون و مذهب‌ها می‌شود از سوی آقای موسوی مورد تایید قرار نمی‌گیرد؛ اما در خارج از کشور به دلیل آزادی و نبود فشارهای امنیتی، مردم شعارهای تندتری می‌دهند که از آمال و آرزوها و رویاهاشان می‌آید که البته این شعارها با شعارهای مردم داخل هماهنگ نیست. به عقیده‌ی من ما باید بیشتر و بیشتر گفتمان میان داخل و خارج را برقرار کنیم که همان حداقل رادیوی اختصاصی سبز برای این کار بسیار مفید است.

حل بحران به اراده‌ی حکومت وابسته است

نماینده‌ی سابق مجلس شورای اسلامی (‌نام محفوظ)

چه باید کرد؟ پرسشی روشن، که اینک پاسخی آسان ندارد و گذشت زمان بر دشواری آن افزوده است. مردم راهی جدای از حاکمیت برگزیده‌اند و حاکمیت نیز خواسته و یا ناخواسته در برابر خواست مردم قرار گرفته و ایستادگی می‌کند. اگر روز‌های نخست سخن از «رأی من کجاست» بود و همه‌ی اعتراض‌ها به دولت و آقای احمدی‌نژاد برمی‌گشت، ولی امروز با موضع‌گیری‌هایی که انجام شده وخون‌هایی که ریخته شده و نمایش دادگاهی که پرداخته شده است، سطح خواست‌های مردم بالاتر رفته و موضع‌گیری‌ها مردم هم متفاوت شده است.

سرکوب شدید که برای بیرون راندن مردم از میدان مبارزه‌ی سیاسی طراحی و به انجام رسید، خود عاملی برای واکنش شدیدتر و گسترده‌تر مردم شده و اعتراضات مردمی را از عمق و مفهوم بیشتری برخوردار کرده است. اگر پیشنهادهای آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه مورد توجه قرار می‌گرفت، حاکمیت به سودی کلان می‌رسید که با بی‌توجهی این امکان مهم نیز از دست رفت.

دیوار بی‌اعتمادی بین مردم و حاکمیت به حد نگرانی کننده رسیده است. برای کاستن از بی‌اعتمادی گامی برداشته نشده است. توجه به خواست مردم، عقب‌نشینی حاکمیت تصور شده و همین امر سبب تحلیل نادرست و در نتیجه اقدام نادرست‌تر شده است.

راه‌حل‌هایی که دست اندرکاران ماجرا می‌دهند خود به پیچیده‌تر شدن شرایط منجر شده است. برای یافتن راه‌حل بایستی مجموعه عوامل را بررسی و نقش هریک از عوامل اثرگذار را به خوبی واکاوی کرد که در نوشتاری کوتاه این امر ممکن نیست.

  • تشکیل کمیته‌ی حقیقت‌یاب، راهی برای دوران گذر است که اعضای آن باید ترکیبی از نمایندگان گروه‌های مختلف سیاسی و مورد اعتماد معترضین باشد. آقایان موسوی،‌ کروبی و خاتمی هم باید این ترکیب را مورد پذیرش قرار دهند. این کمیته بدون پیش‌داوری و با بررسی مدارک و مستندات و شواهد و گزارش‌های منطقه‌ای، روند برگزاری انتخابات وعوامل اثرگذار در آن را در همه‌ی مراحل بررسی کرده و تخلف‌های احتمالی در هر مرحله را برای آگاهی مردم گزارش خواهند کرد. ترکیب هیات‌های اجرایی و نظارتی و نقش آنها نیز در این بررسی‌ها گنجانده خواهد شد. بررسی آرای واریز شده به صندوق‌ها و سهم هریک از نامزدها از این میزان به دقت بازخوانی شود.
  • زندانیان سیاسی بدون قید و شرط آزاد شده و در روند بررسی‌ها به دیدگاه‌ها و نظرات آنها توجه شود. خانواده‌های شهدای رخدادهای اخیر مورد دلجویی واقع شوند و خسارت‌های مادی و معنوی آنها از سوی حکومت تإمین شود.
  • محاکمه عوامل کشتار مردم در کهریزک و در خیابان‌های تهران در دادگاهی عادلانه و با امکان برخورداری عوامل یادشده از داشتن وکیل به صورت علنی برگزار شود.
  • محاکمه حمله کنندگان به کوی دانشگاه تهران و اصفهان و سایر دانشگاه‌ها وهمچنین مهاجمین به کوی سبحان و مجتمع مسکونی نمایندگان به صورت علنی برگزار شود.
  • در نهایت باید حق انتخاب آزاد برای مردم به رسمیت شناخته شود.

اینها راه حل ساده وعملی برای گذر از وضعیتی است که کشور بدان گرفتار آمده است. اگر امروز حکومت به این راه‌حل‌ها توجه نکند، فردا بسیار دشوارتر خواهد بود و این راه‌حل‌ها نیز مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت.

موسوی باید میثاق‌نامه‌ای را که مورد قبول همه است ارائه کند

مرتضی سمیاری؛ فعالان دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
 

*        بعد از انقلاب هیج جریانی نتوانسته است تا این حد مردم را درگیر با خود کند در واقع ذهنیت مردم درگیر با این جریان است. مسئله هم بسیار ساده است زیرا در محدوده دولت و ملت مدرن هر شهروندی خود را صاحب حق می‌داند و اینکه دیگری بخواهد آن را نفی کند منجر به بی‌اعتمادی به آنها می‌شود.

*        این جنبش از یک جنبش با ماهیت اعتراضات عمومی به ناکارآمدی دولت، به یک جنبش در تمامی ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تبدیل گردیده است. بنابراین، مردم به راحتی با آن ارتباط برقرار می‌کنند.

*         تا زمانی این جنبش باقی می‌ماند که بارقه امید در مردم جوشان باشد و در شرایطی موثر باقی می‌ماند که؛

۱) غیرخشونت‌آمیز به حرکت خود ادامه دهد .

۲) از وابستگی به هر قدرت داخلی یا خارجی در آن پرهیز شود.

۳) شعارها مرحله به مرحله بیان گردد و در جهت ناکارآمدی دولت، دارای برنامه باشد.

۴) از نگاه آرمانی و ایدئولوژیک به آن پرهیز شود و مختصات حضور مردم و ظرف تحمل آنها قابل درک باشد.

۵) رهبران جنبش را تقویت کرد و سعی کرد آنها را وارد بخش‌های تاریکی نکرد که در تصمیم‌گیری‌های خود دچار تردید شوند. و به جای آلترناتیوسازی در برابر آنها، زمینه باروری بیشتر آنها را فراهم کنیم.

*       امروز بحث جبهه‌ی فراگیر مطرح می‌شود که ما از آقای موسوی می‌خواهیم در بعد تاریخی به دنبال شبه‌سازی نباشند. این جنبش تا زمانی ماهیت مردمی خواهد داشت که در برگیرنده‌ی گفتمان یا به قول آقای بهشتی سازنده شبکه‌ی اجتماعی باشد.

*        موسوی می‌بایست میثاق‌نامه‌ای را که مورد قبول همه است ارائه کند و در مسیر خودش همچنان حرکت کند. این میثاق‌نامه سند گفتمانی است که گروه‌های اجتماعی را متمرکز خواهد کرد که البته منظور آقای موسوی نیز همین است وگرنه تشکیل جبهه فراگیر دموکراتیک که در برخی بیانیه‌های گروه های سیاسی داخل یا خارج از کشور آمده عوارض دارد که کمترین آن درگیری‌های روشنفکری و مرزبندی‌ها و خط کشی‌های بی‌هدف خواهد بود.

 

در کنار اعتراضات خیابانی، تقویت جنبشهای اجتماعی در دستور کار است

حشمتالله طبرزدی؛ فعال سیاسی و دبیر کل جبهه دمکرایتک ایران
 

این جنبش راهکار خودش را معین کرده است یعنی ادامه‌ی اعتراضات خیابانی تا رسیدن به نتیجه. تا ۲۲ خرداد، اصلاح‌طلبان حکومتی بر این باور بودند که راه رسیدن به آزادی و دموکراسی از درون صندوق‌های رای می‌گذرد. اما تقلب به آن‌ها اثبات کرد که صندوق‌ها از پیش توسط خامنه‌ای و پیروانش در سپاه و شورای نگهبان و دولت تصرف شده و بی‌اعتبارند.

در چنین شرایطی است که راه خیابان به جای راه اصلاح از درون گزینش می‌شود. خامنه‌ای در سخنرانی ۲۹ خرداد در نماز جمعه در عین حال که دستور سرکوب را صادر کرد بر این امر تاکید نمود که راه اصلاح از صندوق‌های رای می‌گذرد و نه از کف خیابان‌ها. او رندانه به این موضوع اشاره کرد اما نگفت که پیش از این صندوق‌ها را اشغال و بی‌اعتبار کرده است.

از دگر سو ما به یک جنبش پوپولیستی دل نمی‌بندیم. در کنار اعتراضات خیابانی تقویت جنبش‌های اجتماعی در دستور کار است. این جنبش‌ها در یک دهه‌ی اخیر نشان دادند که از پتانسیل خوبی برای پی‌گیری مطالبات دموکراسی‌خواهانه برخوردار هستند. جنبش دانشجویان، زنان، اقوام، کارگران، فرهنگیان و در آینده‌ی نه چندان دور جنبش دانش‌آموزان و صنعت‌گران و اصناف نیز فعال خواهند شد. این جنبش‌ها می‌توانند مطالبات را مشخص‌تر بیان کرده و مردم را به صورت سازمانی به میدان بیاورند.

به مرور که تهدیدهای امنیتی تضعیف می‌شود احزاب و سازمان‌ها نیز فرصت حضور در مبارزه و کمک به جنبش را بر عهده می‌گیرند. این روند در شرایط کنونی محسوس است اما تقویت خواهد شد.

می‌دانیم که بدون اعتصابات سراسری از سوی کارخانه‌ها و شرکت‌های بزرگ و بازار این امر مهم به راحتی به سامان نخواهد رسید. بنابراین مرحله‌ی انجام اعتصابات سراسری راه‌حل دیگری است که می‌تواند این جنبش را تقویت نماید.

اما راه‌حل‌های بالا مانع از این نمی‌شود تا پشتیبانی‌های بین‌المللی را دست کم بگیریم. به طور مشخص چند پیشنهاد در این زمینه وجود داشته است:

۱) قطع ارتباطاط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی از سوی دولت‌های مترقی.

۲) بردن پرونده‌ی نقض سیستماتیک حقوق بشری جمهوری اسلامی به شورای امنیت.

۳) تداوم تحریم‌های هوشمند علیه رژیم به شرط این که کمترین هزینه را بر مردم ایران تحمیل کند.

 

مقاومت ملی و مبارزه جنبش سبز

محسن سازگارا؛ فعال سیاسی

روز چهارشنبه 14 امرداد ( 5 آگوست 2009) بعد از پنجاه روز اعتراضات صلحآمیز مردم به تقلب در انتخابات که با سرکوب و دستگیری و کشتار آنان همراه شد، سرانجام با دستورآقای خامنهای، آقای احمدینژاد در میان تدابیر شدید امنیتی و با هلی کوپتر از بالای سر مردم معترض به مجلس رفت و خود را رئیس جمهورایران نامید. مردم نیزمتقابلاً در خیابانهای تهران و سایر شهرهای ایران علیرغم حکومت نظامی و سرکوب و دستگیری، میرحسین موسوی را رئیس جمهورمنتخب و قانونی کشور اعلام کردند. به این ترتیب جنبش سبزنیزوارد مرحله‌ی جدیدی شد که باید آن را مرحله‌ی «مقاومت ملی و مبارزه» برای پایین کشیدن دولت کودتایی و غاصبی که از پشتیبانی روس‌ها نیز برخوردار است، نامید.

استراتژی جنبش سبز در این مبارزه بر سه دسته عملیات متکی است.

۱) عملیاتی که یکپارچگی و مقاومت مردم را تقویت می‌کند.

۲) عملیاتی که کودتاگران را فرسایش می‌دهد.
۳) عملیاتی که به فلج‌سازی حکومت کودتا منجر می‌شود.

در بخش اول کارهایی مثل تظاهرات و راهپیمایی‌های عمومی و بزرگ در مراسم گوناگون (به خصوص مراسم مذهبی) و الله اکبر گفتن روی بام ها و یا تحریم عمومی کالاهایی که صدا و سیما تبلیغ می‌کند و کارهایی از این قبیل در دستور بوده است.

در بخش دوم کارهایی مثل تظاهرات پراکنده و برق‌آسا در سطح شهر، تحریم کالاهای خاصی مثل محصولات نوکیا و یا محصولات تولیدی و توزیعی شرکت‌های متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شعارنویسی روی دیوارها و اتوبوس‌ها و ماشین‌های دولتی، افشای اسامی و عکس و مشخصات سرکوب‌گران و کارهایی از این قبیل به انجام می‌رسد.

و در بخش سوم نیز فعالیت ایرانیان خارج از کشور برای منزوی کردن حکومت کودتا در سطح بین‌المللی و فشاربرای توقف جنایات و آدم‌کشی‌های کودتاگران و فعالیت‌های فلج‌سازی دیگری که تازه آغاز شده در جریان است. فعالیت‌هایی مثل اعتصاب به سبک ایتالیایی، نرفتن و عدم مراجعه به ادارات دولتی، کار روی سیستم‌های مخابرات، برق و کامپیوتر حکومت، عدم پرداخت قبوض آب و برق و تلفن و گاز و مالیات و اقساط بانک‌ها، همراهی با اعتصابات کارگری در دستور قرار دارد و در نهایت نیز اعتصابات سراسری پایان بخش این حرکت و مبارزه خواهد بود و جایی است که جنبش سبز کودتاچیان را تسلیم خواهد کرد. جنبش سبز کودکی است که تازه متولد شده و باید مسیر رشد و بالندگی را طی کند. جنبش در سه جهت باید رشد نماید. رشد کمی در میان طبقات جدید اجتماعی، رشد کیفی در جهت اجرای عملیات جدید و ابتکاری و رشد جغرافیایی برای رفتن به شهرهای دوردست ایران. هم چنین سازماندهی نیروهای فعال وتاکتیک‌پذیرساختن آن‌ها نیازمبرم این مرحله از جنبش است.

اکنون کودتاچیان هم فهمیده‌اند که با یک عملیات و سرکوب سریع نمی‌توانند جنبش را متوقف کنند و استراتژی فرسایش جنبش را در دستورکار خویش قرارداده‌اند. دراین مرحله آن طرفی برنده است که بتواند طرف مقابل را بیشتر فرسوده سازد. این امر هم در گرو ابتکار و نوآوری است. هرطرف که بتواند نوآوری بیشتری داشته باشد ابتکارعمل را دردست می‌گیرد و طرف مقابل وادار به عکس‌العمل شده و بنابراین زودترفرسوده می‌شود.

حکومت مردم را راضی کند

سیمین بهبهانی؛ نویسنده و غزل‌سرای معاصر
 

من در این انتخابات شرکت نکردم چون کاندیداهای ریاست جمهوری را مردم انتخاب نکرده بودند. وقتی از مردمی که شرکت کرده بودند سوال می‌کردم که چرا در انتخابات شرکت کرده‌اند در پاسخ می‌گفتند به دنبال جایگزین و رقیبی برای آقای احمدی‌نژاد هستند. البته نتایج انتخابات برای مردم حیرت‌آور بود. برای همین مردم دست به اعتراضات گسترده زدند.

مردمی که با این گستردگی به خیابان‌ها ریخته‌اند، یا باید به آنها اجازه داده می‌شد که نتایج انتخابات را بررسی کنند یا اینکه انتخابات دیگری مجددا و با دقت بیشتری انجام می‌گرفت. چنانچه یکی از این دو اتفاق می‌افتاد نشان می‌داد که بزرگان کشور به رای و نظر مردم اهمیت می‌دهند و علاقه دارند که کارشان مورد قبول مردم واقع شود. اما چنین نشد و نتیجه بدتر شد و با مردم با خشونت رفتار کردند.

پیشنهاد می‌کنم به هر طریقی که هست حکومت مردم را راضی کند. در غیر اینصورت باعث می‌شود این کینه‌ها ادامه پیدا کند و برای همین حکومت باید از خودگذشتگی و حسن نیت نشان بدهد و به مردم اطمینان دهد که آنچه مردم می‌خواهند حکومت به آن توجه خواهد کرد.

هنوز هم فرصت باقی است و جای امیدواری وجود دارد و مجلس نیز می‌تواند تکلیف خود را با این دولت روشن کند.

در خاتمه یادآور می‌شوم که در ایران موضوع دین باید از سیاست جدا شود. من با قاطعیت می‌گویم که مردم ایران در مقیاس بزرگی به دین بی‌توجه شده‌اند.

 
 
راهاندازی یک شبکه تلویزیونی ماهوارهای برای جنبش ضروری است

مرتضی اصلاحچی؛ فعال دانشجویی

طی سال‌های گذشته سران اصلاح‌طلب همیشه به این بهانه که راهی برای بازگشت به حاکمیت وجود دارد از ایستادگی و پایمردی خودداری کرده‌اند و فشار از پائین را قربای چانه‌زنی از بالایی کردند که هیچ‌گاه منجر به نتیجه نشد. اما اکنون دیگر روشن است که حاکمیت راهی برای چانه‌زنی از بالا باقی نگذاشته است و در شرایطی که فعالان اصلاح‌طلب به بهانه‌های واهی محاکمه می‌شوند و حتی بحث محاکمه موسوی و خاتمی مطرح می‌شود و هاشمی هم دیگر «خودی» به حساب نمی‌آید آنها دو راه پیش رو دارند: یا عطای سیاست را به لقایش ببخشند و به خانه بروند و یا اینکه رهبری اعتراضات مردم را بر عهده بگیرند و تا آخر ادامه دهند.

  برای اینکه جنبش افول نکند و به پیش برود به دو چیز نیاز دارد: رسانه و سازماندهی متمرکز.

۱) اولین چیزی که ضرورتش بیش از پیش خود نمایی می‌کند یک رسانه فراگیر و سراسری است که زبان گویای «جنبش سبز» باشد. در حالی که تلویزیون ایران عملا این جنبش را تخریب می‌کند اما «بی. بی. سی.» و «صدای آمریکا» اخبار مربوط به آن را منعکس می‌سازند و همچنین برخی سایت‌های خبری و نیز فیس بوک و توئیتر در خدمت این جنبش هستند اما مسلما اینها کافی نیست. راه‌اندازی یک شبکه‌ی تلویزیونی ماهواره‌ای که نقش خود را برای سازماندهی و هدایت و آگاه‌سازی مردم ایفا کند ضروری است.

۲) در خصوص سازماندهی هم مهندس موسوی بحث یک جبهه را مطرح کرده است. مسلم است که این جبهه نباید تنها ائتلافی از گروه‌های سیاسی اصلاح‌طلبی که از پیش موجود بوده‌اند باشد، چون این امر نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت؛ بلکه هدف باید ایجاد یک جبهه در راستای سازماندهی پتانسیل اجتماعی باشد.

به گمان من در این خصوص به دو شیوه باید عمل کرد. جبهه پیشنهادی موسوی باید از یک سو نهادهای اجتماعی از پیش موجود همچون جنبش دانشجویی ( از جمله دفتر تحکیم و جبهه متحد دانشجویی) جنبش زنان (کمپین یک میلیون امضا) و جنبش کارگری (مثلا سندیکای شرکت واحد) را به رسمیت شمرده و آنها را با حفظ استقلال وارد این جنبش کند و از دیگر سو افراد متفرق معترض را منسجم و سازماندهی کند.

از این طریق هم هزینه اعتراضات پائین خواهد آمد و هم ثمربخشی آن بیشتر است. مسلما یک تجمع میلیونی اثر بیشتری از ده‌ها تجمع خرد و کوچک دارد و برای برگزاری چنین تظاهراتی به سازماندهی نیاز است. این شیوه اعتراض از دیگر سو خشونت کمتری نیز در پی دارد. حق تظاهرات نیز در قانون اساسی برای همه به رسمیت شناخته شده است.

اگر اصلاح‌طلبان برای پیگیری مطالبات مردم جدی هستند و می‌خواهند نتیجه‌ای از این اعتراضات بگیرند چاره‌ای ندارند جز اینکه به ملزومات آن هم توجه کنند.

 

جنبش سبز باید غیرخشونت آمیز باقی بماند

مجید محمدی؛ تحلیلگر سیاسی -اجتماعی

ارائه‌ی تاکتیک به مبارزان و معترضان داخل کشور کاری بسیار دشوار و در مواردی غیراخلاقی است. اما در مورد استراتژی‌های جنبش میتوان به پنج نکته‌ی استراتژیک که در جنبش‌های دمکراسیخواه در سراسر جهان مورد توجه بوده‌اند اشاره کرد:

۱) تلاش برای کاهش هزینه‌های جانی و مالی در هر دو سوی این نزاع. تک تک جان‌های افراد دارای احترام و ارزش هستند و در هر اقدامی باید هزینه‌ها و فواید را به‌دقت بررسی کرد و همچنین باید در اقدامات این نکته مورد توجه قرار گیرد که نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی بخشی از مردم هستند و در صورت مشاهده‌ی غیراخلاقی، غیرقانونی و غیرانسانی بودن اقدامات اکثر آنها از رژیم فاصله خواهند گرفت. بنابر این نباید این نیروها را در موقعیتی قرار داد که خود را در تقابل با مردم ببینند؛

۲) مهم‌تر از خلع سلاح نظامی، خلع سلاح ایدئولوژیک و خلع سلاح اخلاقی است. اقدامات معترضان باید به گونه‌ای باشد که تناقض‌ها و ناسازگاری‌های ایدئولوژیک رژیم را نمایان سازد؛

۳) نمادها و عناصر هویت ملی که توسط عناصر رژیم مصادره شده‌اند باید از آنها گرفته شود. مردم معترض در گرفتن شعار الله اکبر و دیگر شعارهای مذهبی از رژیم بسیار موفق عمل کرده‌اند؛

۴) رهبری جنبش یعنی میر حسین موسوی و مهدی کروبی در بیان خواسته‌های مردم فراتر از انتظار ظاهر شده‌اند و به همین دلیل رابطه و کنش متقابل (و نه اطاعت از) رهبری و نیروهای فعال جنبش و مردم باید برقرار بماند؛

۵) موفق‌ترین جنبش‌های صد سال اخیر جنبش‌های غیرخشونت‌آمیز بوده‌اند و به سرعت و با هزینه‌ی اندک به فروپاشی نظام‌های خودکامه منجر شده‌اند. جنبش سبز اعتراضی همچنان که غیرخشونت آمیز بوده باید غیرخشونت آمیز باقی بماند. 

ایرانیان مقیم خارج از کشور و آنها که دلی در گرو ایران و ایرانی دارند می‌توانند چهار اقدام موازی را پیگیری کنند:

۱) حضور در عرصه‌ی عمومی (فضای عمومی، رسانه‌ها و مجامع) برای اعتراض به نقض حقوق بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی از هر طریق ممکن؛

۲) جمع‌آوری اسناد و مدارک جنایات حکومت علیه بشریت در هفته‌های اخیر بالاخص آنچه در زندان‌ها می‌گذرد و تلاش برای ارسال پرونده‌ی این جنایات به دادگاه بین‌المللی کیفری جهت محاکمه‌ی هیئت حاکمه در ایران و هر آن کس که در این جنایات مشارکت دارد؛

۳) وارد کردن فشار به دولت‌های خارجی جهت به رسمیت نشناختن دولت احمدی‌نژاد و عدم همکاری با این دولت بالاخص در زمینه‌های نظامی، ارتباطات و تکنولوژی‌های سرکوب؛

۴) برقراری ارتباط با نهادهای مدنی حقوق بشری و نهادهای انسان‌دوست در غرب برای پشتیبانی از قربانیان حوادث اخیر مثل کمک به پناهندگان یا خانواده‌های قربانیان.

 
جنبش سبز نباید در چارچوب قانون اساسی محصور بماند

اجلال قوامی؛ سخنگوی سازمان حقوق بشر کردستان

در شرایط فعلی، به طورکلی دو گزینه کلان در پیش روی جنبش سبز قرار دارد:

 
۱) سکوت و انفعال    
۲) حرکت و اعتراض
 

با توجه به اینکه موسوی و معترضان راه تازه در پیش گرفته‌ی خود را راهی بی‌بازگشت خوانده‌اند، به نظر می‌رسد جنبش سبز که حرکتی ملی، اعتراضی و دموکراتیک است، به گزینه‌ی دوم روی خواهد آورد؛ بدیهی است که این جنبش فراز و فرودهای زیادی را در آینده تجربه خواهد کرد و تداوم بقای آن در گرو میزان ارتباط موسوی با بدنه‌ی جنبش و نیز مواضع سیاسی و نیز نحوه رهبری جنبش از سوی وی خواهد بود.

نکته دوم اینکه، سقف اهداف اعلام شده از سوی موسوی تا حد زیادی در شکل بخشیدن به ماهیت این جنبش تأثیرگذار خواهد بود. در صورتی که موسوی بخواهد به راه خاتمی برود و مطالبات جنبش را به مرزهای قانون اساسی فعلی محدود کند، به احتمال بسیار زیاد سوخت جنبش پس از مدتی به پایان می‌رسد و تحرک و پویایی خود را به سکون خواهد داد.

رهبری جنبش سیاسی برآمده از طبقه متوسط جدید در جامعه‌ی ایران در حکم پذیرش رهبری گذار به دموکراسی در ایران امروز است و فردی که رهبری جنبش برآمده از این طبقه را برعهده می‌گیرد ناگریز از پذیرش دموکراسی به عنوان آرمان اصلی کنش سیاسی خویش می‌باشد. پس می‌توان گفت که اساس و پاشنه‌ی آشیل جنبش سبز ایران رهبری مقتدر و معتقد به دموکراسی و حقوق بشر و پذیرش هزینه‌های پیش روی باشد.

 

تداوم مبارزات مسالمتآمیز تنها مسیر روشن پیش پای دموکراسیخواهان است

مهدی عربشاهی: فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

به گونهای نسبتا تصادفی سیر حوادث قبل و بعد از انتخابات به سمتی رفت که بحران رهبری در میان نیروهای منتقد را  تا حدودی حل نمود. در درجه اول موسوی و سپس کروبی با اقبال مردمی روبرو شده و از خود پایمردی لازم را تا این لحظه نشان دادهاند تا تبدیل به نمادهای جنبش سبز تغییر شوند. با این حال این دو نباید تلاش کنند رهبری نمادین خود را به یک رهبری ایدئولوژیک گسترش دهند؛ چرا که بدنه‌ی جنبش گسترده‌تر از چتر فکری آنها است.

رنگین‌کمان هفت رنگی از نیروهای سیاسی و اجتماعی با محوریت رنگ سبز در اردوگاه این جنبش مسالمت‌آمیز برپا شده است. این هویت‌های ناهمگون بر سر اشتراکاتی حداقلی به هماهنگی نسبی رسیده‌اند اما اختلافات عمیقی در نگرش، ایدئولوژی و پیشینه تاریخی آنها مشاهده می‌شود. از یکسو نیاز به تداوم این اتحاد برای پیروزی احساس می‌شود و از سوی دیگر این نگرانی هست که چشم بستن بر اختلافات سرنوشتی را چون انقلاب بهمن ۵۷ سبب شود و یک گروه آنچنان فربه شود که دیگران را حذف کند.

به نظر می‌رسد بهترین راهکار احترام به تکثر درونی جنبش و پرهیز از یکپارچه‌سازی هویت‌های ناهمگون است. بدیهی است هویت‌های گوناگون همراه شده در جنبش ضمن آزادی در ابراز دیدگاه‌های خود باید از تلاش برای ایجاد هژمونی بر جنبش خودداری کنند چرا که نتیجه‌ی آن اتلاف انرژی نیروهای جنبش و پراکندگی و دلسردی مردم خواهد بود.

و اما مهم‌ترین کانون پیروزی‌بخش این جنبش اعتراضات مسالمت‌آمیز بوده به گونه‌ای که صدای مظلومیت مردم ایران پژواکی جهانی یافته است. تداوم این راه و پرهیز از انتقام‌جویی (که دور باطل خشونت را در پی دارد) تنها مسیر روشن پیش پای دموکراسی‌خواهان است. با توجه به اینکه اعتراضات در این مرحله شکل فرسایشی پیدا کرده، فرجام نهایی این رقابت به سود گروهی رقم خواهد خورد که دیرتر صحنه را ترک کند.

بنابراین، معتقدم که در شرایط فعلی نباید سطح خواسته‌ها را بالا برد به طوری که دست نیافتنی باشند. همچنین تکثر در درون جنبش باید پذیرفته شود و مبارزات به طور مسالمت‌آمیز و با برنامه‌ای دوراندیشانه و بلندمدت تداوم یابد.




 

 
 

logo




Search جست‌وجو
 
برای دسترسی به تارنمای «گذار» مشکل دارید؟ مطالعه «راهنمايی دور زدن سانسور در اينترنت برای تمام شهروندان دنيا» می‌تواند به شما کمک کند.  
Having trouble accessing Gozaar? Everyone's Guide to By-passing Internet Censorship might be able to help.