نخستین نوشتههای دموکراسی خواهانهی فارسی
ایرانیان از دورهی صفویه (سدههای ۱٦ و ۱٧ میلادی) با تمدن جدید غرب آشنا بودند، اما این تماسها عمیق و تأثیرگذار نبود. ولی در سدهی نوزدهم میلادی رویارویی با پدیدهی خارجی یعنی غرب متمدن که با سلاح علم و تکنولوژی مجهز بود، جدی و اجتناب ناپذیر بود. تماسهای مختلف در عرصهی سیاست، فرهنگ، اقتصاد و علم و اندیشه با اروپاییان در این عصر، به ویژه پس از شکستهای پیدرپی ایران در مواجه با روسیه (۱٢۱۹-۱٢٢۸ ق و ۱٢٤۱-۱٢٤٣ ق.) و انگلیس (مسئله هرات ۱٢٧٣- ۱٢٥٤ق.)، و به دنبال احساس نیاز روزافزون به دانش و فن آوری جدید برای جبران عقبماندگی، تشدید گردید. بدون تردید این مناسبات و برخوردهای جدید پیامدها و اثراتی را در داخل ایران و بر روی اقشار مختلف به جا گذاشت. به دیگر سخن ورود اندیشه تجّددگرایی (Modernism) و اجزای متشکله آن و برخورد با تجدد (Modernity)، با واکنشهای مختلفی از سوی گروههای مؤثر اجتماعی همراه شد.
واقعیتهای تاریخی حکایت از آن دارد که در برخورد با مظاهر مختلف تمدن جدید غرب و در پاسخگویی به دو سوال اساسی در این مقطع زمانی یعنی:
٢) نواندیشان، به عنوان طراحان و الگوسازان برنامههای عملی
دو دیدگاه مورد اشاره، در پاسخگویی به پرسش های زمانه خود و در چاره جویی برای جبران عقبماندگی ایران و انداختن آن در جادهی ترقی و پیشرفت، به دو عنصر تمدن جدید غرب – و شاید اصیلترین و خیرهکنندهترین آن – نظر داشتند، این دو عنصر که به اعتقاد آنها پیشرفت هر جامعهای – خاصه ایران زمین – منوط به تحصیل آنهاست، عبارت بود از: «قانون» و «کسب علوم جدید».
اهمیت نوشتههای چهرههای بارز روشنفکری ایران در عصر ناصری (۱٣۱٤-۱٢٦٤. ق) - از میان دو گروه اجتماعی گفته شده- به عنوان نخستین رسایل دموکراسیخواهانهی فارسی که در اصطلاح به متون کلاسیک معروف هستند، ما را بر آن داشت تا با انتشار آنلاین این متون بار دیگر بر این نکته تاکید کنیم که جنبش دموکراسیخواهی در ایران از سابقهی طولانی در تاریخ معاصر ایران برخوردار بوده است و همچنین خوانندگان را با پیشینهی فکری و نوع نگاه این اندیشهگران به موضوعات مهمی چون آزادی، دین، حکومت قانون، پاسخگویی حکومت، استبداد، آزادی بیان و عقیده و نظایر آن آشنا میسازد. با بررسی این نوشتهها به نکته پی خواهیم برد که پس از گذشت سالها، بسیاری از مباحث سیاسی و فکری مطرح در جامعهی ایران، علیرغم تلاشهای بسیار، همچنان به همان شکل باقی مانده و پاسخ به پرسشهای مطروحه هیچگاه به نتیجهی روشنی منجر نشده است. در این بخش ما در ابتدا و به مرور سعی در معرفی آثار و نوشتههای این نواندیشان ایرانی داریم:
میرزا فتحعلی آخوندزاده (۱٢۹٥-۱٢٢٧.ق)، میرزا ملکم خان ناظمالدوله (۱٣٢٦-۱٢٤۹.ق)، میرزا یوسف خان مستشارالدوله (وفات ۱٣۱٤.ق)، میرزا آقا خان کرمانی (۱٣۱٣-۱٢٧۰.ق) و میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی (۱٢٣۹-۱٢٥۰.ق)، سید جمال الدین اسد آبادی ] افغانی [ (۱٣۱٤-۱٢٥٤.ق)،
این چهرهها در سه کانون مختلف قفقاز، عثمانی و اروپا با نوشتن رسائل، مقالات و انتشار کتب خود در واقع در برابر دو پرسش بنیادین اشاره شده از خود واکنش نشان دادهاند.
در پاسخ به این مسئله ی تاریخی، آنها در نوشتههای خود بهطور کلی دو عامل ۱- تعصب دینی و ٢- استبداد سیاسی را مانع عمدهی بر سر راه ترقی ایران میدانستند، و برای چارهی آن، با توسل به الگوهای کشورهای دیگر، دو راه حل مشخص ارائه میدادند یعنی ۱- رواج نظام پارلمانی و تأسیس قانون و استقرار نظام مشروطه و ٢- رواج تفکر علمی، از راه گسترش معلومات و رواج علم و دانش جدید در میان عموم مردم.





نظر خود را بنویسید