مبارزهی زنان برای اصلاحات قضایی در مراکش
سهام الفيكيكی
The Feminist Fight for Legal Reform in Morocco
نظرخواهی «گذار» از کنشگران اجتماعی: مراکش
پرسش گذار: چه راهبردهایی برای برقراری دموکراسی و ایجاد فضای آزادیخواهی در کشور شما موثر افتاد؟ امور خانواده تنها به وسیلهی پدر اداره نمیشود و والدین، هر دو، مسئول رسیدگی به امورهستند. قسمت مربوط به اطاعت زن از قانون حذف میشود. زنان نیازمند اجازهی سرپرست یا فرد سومی برای ازدواج نیستند. سن قانونی ازدواج برای زنان از ۱۵ به ۱۸ افزایش مییابد. چندهمسری به شدت کنترل شده و منوط به اجازهی قاضی است. زنان میتوانند در عقدنامه، مرد را از گزینش همسر(ان) دیگر منع کنند. ازدواج در خارج از خاک مراکش قانونی است؛ منوط به این که دو تن از شاهدان مسلمان باشند. بر خلاف گذشته که تقاضای طلاق تنها حق مرد شمرده میشد، زنان نیز، تحت نظارت قضایی، میتوانند تقاضای طلاق کنند. زنان میتوانند به دلایلی مانند «عدم توافق» نیز در خواست طلاق کرده و در ظرف ۶ ماه حکم را دریافت نمایند. پیشتر زنان تنها زمانی میتوانستند تقاضای طلاق کنند که مورد آزار جسمی قرار میگرفتند و برای اینکار باید ربط آسیب جسمانی و تقاضای طلاق را با آوردن شاهد اثبات میکردند. سرپرستی کودک به کسی تعلق میگیرد که از عهدهی تأمین نیازهای مادی کودک برآید. قبل از اصلاح قانون، تأمین نیازهای مادی کودک به عنوان یک اصل، با این وضوح در قانون نیامده بود. کودکانی که در دوران نامزدی به دنیا بیایند نیز میتوانند نام خانوادگی پدری را برگزینند. پیشتر چنین کاری ناممکن بود. نوهها میتوانند از پدربزرگ مادری خود نیز ارثیه دریافت کنند. پیشتر دریافت ارثیه تنها از پدربزرگ پدری ممکن بود. زن و شوهر میتوانند جداگانه تصمیم بگیرند که چگونه داراییهایی را که در جریان ازدواج به دست آوردهاند تقسیم کرده یا از آنها استفاده کنند. در صورت طلاق یا مرگ شوهر، زن میتواند در ازای وقت یا انرژی که صرف رسیدگی به امور خانه کرده تقاضای دریافت پول بکند. از جنبش فمینیستی در مراکش میتوان درسهایی آموخت که به کار جنبشهای مشابه در منطقه بیاید.
پس از استقلال، جنبش فمینیستی همچنان به حزبهای سیاسیای وابسته بود که در مبارزهی استقلال طلبانه شرکت کرده بودند. تغییرات سیاسی بعدی در مراکش رژیمی استبدادی را بر سر کار آورد و آرزوی مراکشی مستقل با نهادهای دمکراتیک را به گور سپرد. در این شرایط جنبشهای کمونیستی و سوسیالیستی به مثابهی اپوزیسیون سیاسی پا گرفتند و حمایت بسیاری را در اتحادیههای کارگری و دانشگاهها به دست آوردند. آرمان انقلابی از جمله خواهان آزادی و برابری زنان بود. این جنبشهای چپ تنها نیروهایی بودند که ازاصلاحات دمکراتیک در مراکش حمایت میکردند و به همین نیز دلیل تبدیل به پایگاه و پشتوانهای برای جنبش فمینیستی شدند.
به این ترتیب، برای دومین بار، جنبش فمینیستی سیاسی شد؛ هر چند این بار در ارتباط با گروههای چپ اپوزیسیون. حقوق زنان تنها بخشی از خط مشی سیاسی این گروهها بود و درخود و برای خود هدفی شمرده نمیشد. ارتباط بین جنبش فمینیستی و نیروهای سیاسی آشکار کنندهی درکی بنیادین ولی پنهان از «حقوق زنان» بود. جنبش فمینیستی حتی برخی از اهداف خود، مانند هواداری از پان عربیسم و رؤیای آزادی و اصلاحات را نیز از نهضت ناسیونالیستی وام گرفته بود.
از زمان استقلال تا اوایل دههی ۸۰ میلادی، جنبش زنان جنبشی نخبه گرا وسیاسی بود. بحثها به جای آن که کاربرد عملی و تجربی داشته باشد، ایدئولوژیک و تئوریک بود؛ و این موجب میشد که پیوندی میان نخبگان و مردم عادی، به ویژه روستاییان و بی سوادان (یعنی اکثریت مراکشیها)، به وجود نیاید. پایان دورهای که به «دورهی سرب» معروف است (دهههای ۶۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی) پیش درآمد ظهور یک جنبش نوین فمینیستی در مراکش شد.
دومین موج رها سازی: فمینیسم اجتماعی
فشارجامعهی جهانی، برملا شدن موارد نقض حقوق بشر و بحران اقتصادی، رژیم مراکش را واداربه پذیرش سطح معینی از آزادی بیان کرد. این امر موجب آزاد شدن پتانسیلهای بازار و اصلاحات نسبی در جامعه شد؛ دو شرطی که بانک جهانی و صندوق جهانی پول برای کمک به مراکش تعیین کرده بودند.
در این دوره، نهادهای تازه تأسیس بسیاری به کمک به زنان روستایی، بی سواد و آسیب پذیر پرداختند و به آنان خدمات مشورتی ارایه دادند. به این ترتیب، جنبش فمینیستی به تدریج به مردم نزدیک شد و نزد آنان به نامی آشنا بدل گشت. مهمترین نمونهی این نزدیکی کمپینی به اسم «کمپین یک میلیون امضا» بود که در سال ۱۹۹۲ به وسیلهی اتحادیهی زنان در اعتراض به تبعیضات در قانون خانواده سازمان داده شد. این کمپین بسیارموفق عمل کرد و از جمله عواملی بود که در ۱۹۹۳ به اصلاح این قانون به وسیلهی دولت منجر شد.
به این ترتیب نهادهای فمینیستی به گونهای استقلال سیاسی رسیدند، و خود را از جریان رسمی سیاست جدا کردند- هر چند پیوستگی و ائتلاف گذشتهی خود را با برخی نیروهای سیاسی کماکان حفظ نمودند. این جدایی از مهمترین عوامل دگرگونی کیفی جنبش فمینیستی بود. میتوان گفت که فعالان حقوق زنان آموختند که چگونه تمرکز خود را از مسایل سیاسی معطوف به مسایل مربوط به اصلاحات کنند.
افزایش کمی سازمانها و نهادهای غیر دولتی زنان مو جب محبوبیت هر چه بیشتر آنان نزد مردم شد و به ارتقای سطح دانش و مهارت آنان کمک کرد. از همه مهمتر این که نزدیکی به زنان موجب درک بهتر مشکلات خصوصی و اجتماعی آنان به وسیلهی جنبش شد.
دگرگونی مهم دیگر، عمل گرایی و رویکرد پراگماتیک جنبش به مسایل و مشکلات مبارزه بود. جنبش فمینیستی به تلفیق ارزشهای جهانشمول عدالت و برابری با تفسیری مترقی و معاصر از اسلام پرداخت. به بیان دیگر، سکولاریسم معروف و شناخته شدهی خود را رها کرد و مبلغ گونهای فمینیسم اسلامی شد. این عمل گرایی محبوبیت و تأثیرجنبش در میان مردم عادی را افزایش داد.
گذار دمکراتیک و قانون جدید خانواده
در سال ۱۹۹۸، برای اولین باردر تاریخ مراکش، یکی ازاعضای اپوزیسیون، که پیش از آن به دلیل فعالیتهایش تبعید نیزشده بود، به نخست وزیری رسید و کابینهای را که عمدتا متشکل از نیروهای اپوزیسیون بود تشکیل داد. تاج گذاری شاه محمد ششم در ۱۹۹۸ و سخنرانی وی پیرامون حقوق زنان نیز امیدهای بسیاری را برانگیخت. قدرت گیری جریانات سیاسیای که سابقا از جنبش پشتیبانی کرده و آن را زیر بال و پر خود گرفته بودند نیز دلیلی دیگر برای امیدواری بود.
در این راستا برنامهای به نام « مشارکت زنان در طرحهای آبادانی کشور» به وسیلهی سعید سعدی، یکی از وزیران کابینه تنظیم و توسط نخست وزیر، عبدالرحمان ال یوسفی، به بانک جهانی تقدیم شد. هدف این برنامه رسیدن به برابری جنسی در جامعه بود. جنبههای سکولار برنامه بحث برانگیز بودند و موجب جدلهای بسیاری درمراکش شدند. در همین ارتباط یک تظاهرات صد هزار نفره توسط فعالان حقوق زنان، فعالان حقوق بشر، اعضای چند حزب سیاسی و شش وزیر کابینه سازمان یافت و در تاریخ مارس ۲۰۰۰ در رباط برگزار شد. چند روز پس از این تظاهرات، تظاهرات اسلامی بزرگتری در کازابلانکا جنبههای غربی و ضد اسلامی طرح مشارکت را محکوم کرد. بحث و جدل به تدریج همگانی و حاد شد و در نهایت به لغو برنامه به وسیلهی دولت منجرگردید.
دو تظاهرات یاد شده نشان از قطبی شدن جامعه در زمینههای سیاسی و اجتماعی و دشواری رسیدن به توافقی پایدار میان گروههای درگیرداشت. پادشاه گروهی متشکل از دانش پژوهان مذهبی، پژوهشگران، فعالان حقوق زن و وکلا را مأمور نگارش طرح قانون خانواده- به گونهای که منطبق با قوانین اسلام باشد- کرد. این نخستین بار بود که نخبگان طیفهایی نامتجانس گرد هم میآمدند تا برای اصلاح تساوی گرایانهی قانون خانواده توجیهات اسلامی بیابند. این رویکرد از دلایل اصلی موفقیت اصلاحیه و تصویب قانون جدید خانواده به وسیله مجلس در سال ۲۰۰۴ بود.
پیوند جنبشهای فمینیستی با احزاب سیاسی میتواند هم تأثیرات مثبت و هم تأثیرات منفی داشته باشد. هر چند چنین پیوندی میتواند به دلایل متعدد جنبش را قوی تر کند، باید آن را تنها به عنوان ابزاری موقتی و عملی مورد استفاده قرار داد. نکات منفی پیوند سیاسی بین جنبش و احزاب را میتوان چنین برشمرد:
۱. چنین پیوندی میتواند اهداف جنبش فمینیستی را تحت شعاع قرار دهد. فراموش نکنیم که اهداف فمینیستی بارها در طول تاریخ قربانی پیوندهای سیاسی شدهاند.
۲. رویکرد سیاسی، که معمولا به نخبهگرایی مرتبط دانسته میشود، محدودیتهای خود را دارد. در مراکش، یعنی کشوری که در آن نهادهای دمکراتیک و کل مفهوم مشارکت سیاسی هنوز در مرحلهی جنینی ست و «بازی»های سیاسی توام با اغراض است، این جامعهی مدنی و بسیج مردمی است که میتواند بیشترین تأثیر را بر مردم بگذارد و آنان را مجهز کند.
حتی در یک سیستم چفت و بست دار سیاسی، انتخاب سیاست به عنوان راه مبارزه، اقدامی مخاطره آمیز است. به عنوان نمونه، قطبی شدن جامعه در مراکش موجب شد که دولت از برنامهی خود به نام « مشارکت زنان در طرحهای آبادانی کشور» صرفنظر کند. در نتیجهی دههها مبارزه، جنبش فمینیستی در مراکش آموخت که چگونه با افراد ارتباط برقرار کند و آنان را طی روندی، ازعلاقمند، به هوادار پر و پا قرص تبدیل نماید. بخشی از موفقیت جنبش فمینیستی در مراکش ناشی از توانایی آن در انتخاب قالب مناسب برای مطرح کردن موضوعات مورد نیازش در سطح جامعه بوده است.
جنبش فمینیستی، با استفاده از پیامهایی در تناسب با اوضاع و احوال جامعه بر میزان محبوبیت و جلب هواداران خود افزوده است. این امکان زمانی به وجود آمد که جنبش از گروهبندیهای سیاسی فاصله گرفت و به تقویت حضور خود در اجتماعات زنان پرداخت. فعالان حقوق زنان به این نتیجه رسیده بودند که صرفنظر از میزان درآمد، سطح سواد و وابستگیهای سیاسی، زنان مراکشی همه از مشکلات مشابهی در خانه و جامعه رنج میبرند. استفاده از مذهب برای پیشبرد اهداف خود گام مهم دیگری بود که جنبش فمینیستی برداشت. در واکنش به ظهور جنبش اسلامی در مراکش و پذیرش اسلام به مثابهی بخشی از هویت انسان مراکشی (بنا بر نص صریح قانون اساسی، اسلام مذهب رسمی مراکش است)، فعالان حقوق زنان به تبلیغ تفسیری ترقی خواهانه از اسلام پرداختهاند و به این وسیله در مقابل جنبشهای بنیادگرا ایستادهاند. آنها تریبونی به وجود آوردهاند که ارزشهای جهانشمول برابری و آزادی را ارزشهایی مذهبی به شمار میآورد.
قطبی شدن جامعه در مراکش سیر دگرگونیهای دمکراتیک را تهدید میکند. بسیاری از صاحب نظران پیشبینی میکنند که جنبش اسلامی در انتخابات بعدی در مراکش به پیروزی خواهد رسید. درستی این پیشبینیها را اقداماتی نظیر صرف نظر کردن دولت از اجرای یک طرح حمایتی مربوط به زنان، که بیشتر نتیجهی لابی گروهای محافظهکار بود، تقویت میکند. لازم به توضیح نیست که طرحهای اصلاحی در نتیجهی تأیید شاه ممکن شدهاند. اخیرا شاه پیشنهاد اصلاحیهای را در ارتباط با قانون تابعیت به مجلس داد که طبق آن زنان اجازه مییابند تابعیت خود را به کودکانی که از پدری غیر مراکشی هستند، منتقل کنند. مجلس در حال بررسی این پیشنهاد است.





نظر خود را بنویسید