آزمونِ رورشاخِ یهودی در ایران | کتابخانه | صندوقچه دموکراسی | صفحه اصلی

آزمونِ رورشاخِ یهودی در ایران

رؤیا حكاكیان

Iran’s Jewish Rorschach Test

۲۴ تیر ۱۳۸۸ گذار
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
آزمونِ رورشاخِ یهودی در ایران

ماه مارچ گذشته، در خیابان مدیسون، ایستادم لابلای صدها تن دیگر که در کناره‌ی خیابان مدیسون صف کشیده بودند تا رژه‌ی روز ایران را در شهر نیویورک تماشا کنند. من اهل تماشای رژه نیستم، اما نوستالژی‌ای که برای زادگاه‌ام دارم گهگاه مرا به کارهایی غیرمعمول وامی‌دارد، مثل هلهله‌ کردن برای موسیقی متوسط کُرنازن‌هایی نه چندان قابل و یا ماکت‌های کاغذی طاقنماهای باستانی .

لای رژه‌روندگانِ آن روزِ بارانی، چند تن از دوستان پدرم را دیدم – مردانی با موهای نقره‌ای، در یک دست‌شان عصا و در دست دیگر پرچم‌ ایران و رژه می‌رفتند. همین که از مقابل‌ من گذشتند، برایم سوال شد که آیا چند نفر دیگر از تماشاچیان می‌دانستند این هواخواهان نحیف سرزمین باستانی ایران، که پشت تصاویر کوروش و خشایارشاه به راه افتاده بودند، در اصل یهودی هستند. آن‌ها لباس باستانی به تن نداشتند و سنج نمی‌زدند، ملکه‌ی زیبای‌شان، استر، را هم به همراه نداشتند، کلاه یا شال ِ دعا نیز به سر و گردن نداشتند، و حتی از آن بناهای تاریخی که با کاغذ درست می‌کنند هم دنبال خود نمی‌کشیدند.

با این وجود، هیچ چیز نمی‌توانست واقعیت آن‌چه بر ایشان رفته است را بهتر از آن تیرگی و ابهامی که آن‌ها را در خود گرفته بود نمایان کند. بیشتر یهودیان ایرانی، دست کم در دوران معاصر، به یک هم‌زیستی صلح‌آمیزی رسیده بودند، آموخته بودند با حفظ تمام نشانه‌های یهودیت خویش، با گذشته‌ی پرافتخار هم‌وطنان ایرانی خود رابطه‌ای برابر برقرار کنند. فریبی در کار نبود: در میدان‌های عمومی ما تنها ایرانی بودن خود را نشان می‌دادیم و دست در دست هم‌وطنان مسلمان‌مان به میهن‌ِ مشترک‌مان عشق می‌ورزیدیم.

اما خیانت، فرزندی غریبی است که برای زاده ‌شدن نیازی به حضور فریب نداشته است. من این را در کنفرانس مطالعات ایرانی، که چند سال پیش در شهر [بتزدا] مریلند برگزار شد، آموختم. در پایان جلسه‌ی سخنرانی درباره‌ی اقلیت‌های دینی - یهودیان، بهائیان، مسیحیان -، نخستین پرسش، که بدل به آخرین پرسش جلسه نیز شد، از سوی یکی از حاضران خشمگین، با صدایی گرفته، پرسیده شد: «می‌خواهم از یهودیان این جلسه بپرسم که آیا سرزمین واقعی آن‌ها کجاست: اسرائیل یا ایران؟» در یک چشم به هم زدن، همه‌ی دکتراها ناپدید شدند و پروفسورهایی که در اتاق بودند، افراد محترمی که حرفه‌شان یافتن و دنبال کردن دلایل منطقی است، با چنان غیظی پاسخ‌ سوال را طلب می‌کردند که قاعدتا می‌بایست نثار معشوق‌شان می‌شد، اگر لخت در بستری با دیگری هم‌آغوش یافته بودندش.

این نوع پیچیدگی، که سرشتِ دومِ یهودیان ایرانی است، همیشه کسانی را که از بیرون به این جامعه نگاه انداخته‌اند، گیج کرده است. از این رو، یهودیان ایران – که به تازگی موضوعی مشاجره‌آمیز برای مباحث همه‌ی کارشناسان شده است – تبدیل به آینه‌ای شده‌اند که هر کسی هر چیزی بخواهد تویِ آن می‌بیند. جنگ‌طلبان سخنان محمود احمدی‌نژاد را می‌شنوند و می‌پندارند هولوکاست دیگری در راه است. صلح‌طلبان مدارس عبری و کنیسه‌های موجود را در ایران می‌بینند و دلیلی برای نگرانی نمی‌یابند.

حق با کدام‌شان است؟ هر دو و هیچ‌کدام.

جنگ‌طلبان حق دارند که بگویند خطر، یهودیان ایران را تهدید می‌کند. اما درباره‌ی ماهیت این خطر اشتباه می‌کنند. ایشان به عقیده‌ی ضد-اسرائیلی احمدی‌نژاد و انکاری که وی از هولوکاست کرده است اشاره می‌کنند، و به نتیجه‌ای نادرست می‌رسند که احمدی‌نژاد در صدد راه‌انداختن یک قوم‌کشی از یهودیان است. در واقع احمدی‌نژاد تصمیم دارد خلاف آن را اثبات کند؛ وی حتی برای ساختن یک مرکز اجتماع جدید یهودیان در مرکز تهران، وام‌هایی نیز برای خرید زمین می‌دهد.

آن‌چه واقعا رفاه یهودیان ایرانی را تهدید می‌کند قوانین و مقرراتی است که از سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) به بعد تصویب شده است، قوانین و مقرراتی که به نحو موثری یهودیان را از پاگرفتن در ایران بازداشته است. در دادگاه‌ها، شهادت یک یهودی با شهادت یک مسلمان برابر نیست. بازرگانان یهودی به سختی می‌توانند مجوز و گواهی‌نامه‌ی اشتغال کسب کنند. نویسندگان یهودی باید سال‌ها در انتظار بمانند تا برای آثارشان مجوز دولتی بگیرند. در حوزه‌های دانشگاهی، استادان یهودی ترفیع درجه داده نمی‌شوند. پزشکان و داروسازان یهودی باید یهودی ‌بودن خود را به بیماران‌شان اطلاع دهند. با این همه، به رغم چنین دشواری‌هایی، وضعیت یهودیان ایرانی به مراتب بهتر از وضعیت دیگر اقلیت‌ها، به ویژه بهایی‌ها و سنی‌ها، است.

صلح‌طلبان نیز حق دارند که بگویند یهودیان از جمله‌ اقلیت‌هایی هستند که در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده‌اند. روابط یهودیان با هم‌میهنان غیریهودی‌شان عمدتا حسنه است. یهودیان حتی در مجلس شورای اسلامی نماینده‌ی خودشان را دارند. کنیسه‌ها فعالند و سازمان‌های اجتماعی و قصابی‌ها و حتی مدارس یهودی دایر‌اند. اما همه‌ی این نهادها، همانند دیگر نهادهای ایرانی، تحت کنترل و مقررات شدید آخوندها، برادربزرگ‌های عمامه به سر «اورولی» هستند.

حالا چه کار باید کرد؟

ما یهودیان باید خودمان را از وسوسه‌ی مقایسه‌کردنِ شرایطِ بدِ یهودیانِ ایرانی با یهودیان اروپاییِ دوران جنگ جهانی دوم رها سازیم. هر رهبر بداندیش و ظالمی، هیتلر نیست.

ما، به عنوان شهروندان صلح-دوست، نباید اجازه دهیم آرزویِ حلِ دیپلماتیکِ تنش‌ها با ایران، واقعیت را تیره و تار سازد. ما باید به جنگ همه‌ی تهدیدهایی برویم که ایران برای جهان و هم‌چنین برای شهروندان خود دارد، زیرا هیچ صلحی بر پایه‌ی جهالت شکل نمی‌گیرد. ایران سرانجام یا به بمب هسته‌ای دست پیدا می‌کند یا نمی‌کند. اما بمب‌های مشابهی هر روزه بر سر مردم ایران - زنان، اوپوزیسیون سکولار، کردها، بهایی‌ها، مسیحی‌ها، سنی‌ها، درویش‌ها، و یهودیان – فرو می‌ریزد و زندگی‌ها را نابود می‌سازد.

Subscribe to comments feed نظرات (۰ نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story

گزینه‌های کتابخانه

متون کلاسیک فارسی

صد خطابه: خطابه‌ی چهل و یکم

ای جلال‌الدوله؛ چون مردان ایران، قاطبه، از أَعلی و أَدنی، بدون استثناء، از شدن ظُلم‌جُویی، بدخویی ستم‌پروری، تعدّی، کسنژی، دائماً مُؤاخذات طبیعت و فرّاشان محکمه‌ی عدل و حقّانیت به اَشدّ اشکنجه و عقوبت و اصعب انتقام در بدترین رذالت و فلاکت، دل‌های ایشان را مخاطب و معاتب(۱) می‌دارند. پسر از پدر حقوق ...
ادامه