خانواده درگیر ایران
مصاحبه با مانا نیستانی
یک سال حضور بی وقفه و پررنگ میان سبزها با کاریکاتورهایی که در نگاه اول خنده را به لبان مخاطبان مینشاند اما در لایههای زیرین شرایط موجود را تیز و برنده به نقد میکشاند، دلیل خوبی بود برای گفتوگو با مانا نیستانی؛ کاریکاتوریستی که طرح های او دست به دست می چرخد و خانواده درگیر او اینک شهرتی قابل توجه دارد . او چند سالی است دور از سرزمین مادری طرح میزند اما از رنجها و حکایتهای آن دور نیست؛ همچنان آنها را به سبک و سیاق خودش روایت میکند.
کاریکاتورهایت به خصوص در یک سال اخیر بسیار رک و بیپرده خیلیها را به نقد کشیده است، از واکنش مخاطبان به کارهایت بگو؟
نگاه من معمولاً قطعی و صد در صد نیست و برداشتهای متفاوت و گاه متضادی ایجاد میکند. گاهی بعضی واکنش نشان میدهند که یک کار بسیار ناامیدکننده است گاه می گویند زیادی خوشبین است، بعضیها برای کارها مصداق پیدا میکنند و میگویند اگر مقصودت فلانی بوده خیلی بیانصافی کردهای. در مورد خانواده درگیر که پیامها واضحتر است. یک بار که با آقای سازگارا شوخی کردم، واکنشها بیقرار و احساساتی -البته منفی- بود. در حالی که بیش از صد کار در حمایت از جنبش سبز کشیده بودم، ناگهان به همراهی با شریعتمداری متهم شدم. یک بار هم شوخی با مجسمه فردوسی عدهای را رنجاند. از جانب طرفداران حکومت هم واکنشهایی در وبلاگها دیدهام، به هر حال باید عادت کرد.
در یکی از استریپهای تازه «خانواده درگیر» میرحسین موسوی را ترسیم کردهای، کاری که پیش از ین نکرده بودی.
اصراری به ترسیم چهره سیاستمداران ندارم امامعتقدم تاثیر مردم عادی لااقل در جامعهای مثل ایران بیشتر از سیاستمداران است. در کشورهای پیشرفتهتر تقسیم کار کردهاند، مردم به سیاستمدار مورد نظرشان رای میدهند، سیاست را به او میسپرند و خودشان به زندگیشان میرسند. از اینجا به بعد سیاستمداران نقش مهمتری پیدا میکنند و میشوند سوژه اصلی کارتونیست غربی. اما در جامعه ما وضع دیگری حکمفرماست. به نظرم تا رسیدن به چنین وضعیتی نقش تک تک افراد جامعه مهمتر از نقش سیاستمداران است.
با توجه به واکنش مخاطبان، کدام یک از آثارت را به عنوان اثر برتر یک سال گذشته انتخاب میکنی؟
اگر تعداد رای در سایت بالاترین یا کامنتهای فیسبوک را معیار فرض کنیم، بیشتر مخاطبان از کارتونهای متلکگونه که دلشان را خنک کند بهتر ارتباط بر قرار میکنند.
کدامیک از انواع کاریکاتور را ترجیح میدهی؛ بدون شرح و تحلیلی یا کارهای دنبالهدار و چند قسمتی با متن؟
به عنوان یک کارتونیست حرفهای که باید چرخ زندگی را هم با کارش بچرخاند، ناچارم در ماه تعداد مشخصی تولید داشته باشم و برای این که کار برایم تکراری نشود و احساس نکنم به دستگاه تولید انبوه تبدیل شدهام، باید به تناوب در هر دو حوزه کار کنم. کارهای سریالی مثل مجموعه درگیرها مخاطبان بیشتری دارد و شخصیتهای داستان هم موجودیت پیدا میکنند و این مساله جذابیتهای خودش را دارد. کارهای بدون شرح هم مثل زورآزمایی و ورزش فکری است.
طی یک سال اخیر تصویر چه نقشی در جنبش سبز داشت؟
وقتی از اهمیت و تاثیرگذاری یک پدیده هنری صحبت میکنیم، طبعا جایگاه عرضه آن هم مهم میشود. کارهای تصویری که با موضوع جنبش سبز کجا ارائه شدهاند؟ روزنامههای کثیرالانتشار؟ میدانهای شلوغ و پررفت و آمد؟ بیل بوردها؟ نمایشگاهها؟ به نظر میآید تنها محل عرضه آنها در اینترنت بوده و مگر درصد کاربران اینترنت در ایران چقدر است؟ معتقدم تاثیر هنرهای بصری بر جنبش در ایران محدود است هر چند در آشنا کردن دنیا با این پدیده نقش خوبی ایفا کرده است. اما از طرف دیگر این حرکت تعداد زیادی هنرمند آماتور و حرفهای را به حرکت واداشته است. دوست دارم در آینده کارهایی را که داخل ایران و در بطن ماجرا خلق میشوند اما امکان نمایش پیدا نکردهاند، ببینم.
به عنوان هنرمندی ایرانی که خارج از ایران زندگی میکند و نمیتواند تحولات را به شکلی ملموس درک کند، نگران نزدیکی کارهایت به واقعیتی که در ایران رخ میدهد نیستی؟
همیشه نگران این موضوع بودهام اما در این مدت متوجه شدهام که زندگی در داخل مرزهای ایران صرفا به شناخت درست و حقیقی واقعیت جامعه منجر نمیشود، هرچند میزان انتزاعی بودن نگاه را کم میکند. مگر ما روزنامهنگاران، تا قبل از انتخابات ریاستجمهوری پنج سال پیش شناخت درستی از جامعه ایران داشتیم؟ اکثر ما ایران را فقط سه، چهار شهر بزرگ مثل تهران میدیدیم و بس.
برای انتشار کارهای مربوط به جنبش سبز در قالب یک مجموعه برنامهای داری؟
حقیقت این است که خیلی زرنگ نیستم. باید یک ناشر خوب و مطمئن پیدا کنم و پیگیر باشم اما انگار منتظر نشستهام تا بیایند و پیشنهاد بدهند که چنین اتفاقی هم نمیافتد. به هر حال اگر ناشر خوبی پیدا شود، خوشحال میشوم مجموعهای از کارهای یک سال اخیر چاپ شود. البته یک دلیل دیگرش هم شاید زندگی در یک منطقه پرت و بیربط دنیا باشد که دستم را از همه جا کوتاه کرده است و ارتباطات را سخت.
برگردیم به هجده سال پیش، زمانی که اولین کارهایت در مطبوعات منتشر شد. در تمام این سالها چه چیزی شما را در این فضا نگه داشت؟
هجده سال پیش، دوران ملی شدن صنعت نفت. قرار بود یک مهندس معمار پولساز بشوم، نه یک کارتونیست حرفهای. فکر کسب درآمد با طرحی صد تا دویست تومان دور از عقل به نظر میرسید. بنابراین برای یکی، دو مجله مثل صنعت حمل و نقل، کار میکردم و البته در کیهانکاریکاتور که آن زمان به نوعی همایش بزرگان کارتون ایران بود و چاپ شدن کار در آن خیلی افتخار و مزه داشت. شش، هفت سال دانشگاه گذشت و در حالی که بقیه همکلاسیها از همان سال اول در شرکتهای مهندسی مشاور مشغول به کار شده بودند و آیندهشان را میساختند، من هنوز داشتم برای مجلهها طرح میکشیدم. چرا کارتونیست باقی ماندم؟... یک ورق آ چهار میگذاری جلویت، یک رواننویس هم دستت؛ از هیچ، نقش و معنا میسازی. کار قشنگی است! به دردسرش میارزد. نه؟





نظر خود را بنویسید