هنر سبز

بررسی یک سالگی جنبش سبز و هنرمندان

Green Art

۰۹ تیر ۱۳۸۹ فریبرز سروش
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
هنر سبز

یک سال از کودتای انتخاباتی در ایران گذشت، در این یک سال مردم داخل و خارج از ایران با استفاده از تمامی فرصت ها، ابزارها و موقعیت ها تلاش کردند تا صدای اعتراض خود را به گوش حاکمیت و نیز جهانیان برسانند،اما هنرمندان به عنوان برگزیدگان فرهنگی جامعه در این اعتراضات چه نقشی داشتند و تا چه اندازه تاثیر گذار بودند و توانسته اند انعکاس دهنده ی آرا و افکار برآمده از متن جامعه ی خود باشند؟ این موضوع   به بهانه ای تبدیل شد برای طرح یک پرسش مشترک از چهار هنرمند فعال در عرصه های مدنی و اجتماعی.
 اسفندیار منفرد زاده آهنگ ساز برجسته، بهمن قبادی نویسنده و کارگردان، شاهرخ مشکین قلم رقصنده و طراح حرکات موزون و کیانوش رمضانی کاریکاتوریست  در مورد نقش هنر در جنبش اعتراضی مردم ایران و اینکه آیا هنرمندان تا کنون توانسته‌اند انعکاس دهنده‌ی این اعتراضات در کارهای خود باشند نظرات مختلفی را ارایه کردند که در زیر می خوانید:


اسفندیار منفرد زاده آهنگ ساز


هنر بازتاب عواطف و احساسات هنرمندان است نسبت به هنجارها و ناهنجاری های جوامع .از این رو چون برخوردی نمادین در آن وجود دارد  برای تلطیف احساسات مردمان کارایی دارند نه برای تغییر شرایط اجتماعی .
تجربه می گوید هنر در برابر حکومت های خودکامه و مستبد بیشتر ناله از سر درد است و کارآیی ندارد. از این رو است که ترانه های مرغ سحر و از خون جوانان وطن و غیره همواره بی اثر اما وصف حال شرایط روز هستند، امید آنکه این ترانه ها به موزه بروند.
نسل من تجربه کرده که با هنر نمی شود حکومت های مستبد را تغییر داد و این مهم آزادی بی قید وشرط سیاسی  احزاب و مطبوعات را  می خواهد.
خبر رسانی را اینترنت انجام می دهد نه هنر، رسانه و مطبوعات مستقل و آزاد می خواهدهنری که در ایران وجود دارد هنری محدود شده است که به واسطه ی تبعیض های جنسیتی بر گرفته از نظام سیاسی-مذهبی نیمی از جامعه که زنان باشند در آن نقشی ندارند و  از ارایه هنر محروم هستند.اینگونه است که هنر توان خلق تغییر ندارد


کیانوش رمضانی کاریکاتوریست


انگیزه ی خیزش سبز مردم ایران  صرفا به نظر من تقلب در انتخابات نبود و به دلیل آنکه من هم در کنار همه ی مردم ایران این دوره را گذرانده ام به خصوص در دوره ی اول ریاست جمهوری احمدی نژاد. از همان روز اول فشارهای همه جانبه ای به جامعه وارد شد . من می خواهم فارغ از دغدغه های سیاسی و فارغ از مشکلات و محدودیت هایی که وجود داشت صحبت کنم، به عنوان یک هنرمندی که در ایران برای خواسته های خودم تلاش، تحمل و مدارا کردم و شرایط هشت ساله دوره ی خاتمی و هم دوره چهار سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد را پشت سر گذاشته ام، موضوعی  که دردوره ی چهار سال اخیر به طور واضح می توان ذکر کرد آن است که تمامی ابزار ها و امکانات فرهنگی و هنری در دولت احمدی نژاد از دسترس هنرمندان خارج شد و برای هنرمند مستقل هیچ گونه ابزار و امکانات و تسیهلاتی فراهم نشد و شرایط ادامه ی کار و فضای هنری در گرو ورود به سیستمی بود که یا باید از بسیج سر در می آوردی ویا سپاه و استانداری ها! بنا بر این من و بسیاری از همکارانم در دوران سیاه دولت نخست احمدی نژاد تمامی امکانات و فضای حداقلی فعالیت را از دست دادیم، نویسنده ها امکان انتشار آثارشان را از دست دادند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به وزارت ارشاد و سانسور تبدیل شد، مطبوعات که مهم ترین محل رشد فرهنگ و هنر تصویری در کنار رسانه ی صدا و سیما برای عموم جامعه تلقی می شدند به طور کامل ارتباط خود را با هنرمندان و روشنفکران قطع کردند و در همین شرایط تمامی مردم از جمله هنرمندان در کنار یکدیگر آستانه ی تحملشان به انتخابات دوره ی دهم رسید و به این دلیل از آمدن و انتخاب شدن موسوی حمایت کردند که تنها دلیلی هم که داشتند حذف احمدی نژاد بود تا بتوانند به شرایط چهار سال قبل از آن برگردند! وقتی تقلب در انتخابات روی  داد تمامی این خواسته ها و مطالبات از سوی احمدی نژاد تحقیر شد و در این میان مردم و هنرمندان هم با از دست دادن تحمل خود و برای اولین بار بعد از انقلاب برای اینکه حس کردند چیزی برای از دست دادن ندارند به خیابانها ریختند و خواسته های مدنی  خود را مطالبه کردند
این خواسته ی مدنی با سرکوب و کشتار پاسخ داده شد و از اینجا به بعد بود که جنبشی که بعدها به جنبش سبز معروف شد شکل گرفت و هنر از اینجا به بعد در اعتراض به کشتار و سرکوب وارد فضای جنبش شد و ما شاهد آن هستیم که غیر سیاسی ترین هنرمندان مطرح ایران به طور مشخص در این مورد موضع گیری کردند. حتی از نشانه های انتخاباتی که رنگ سبز بود نیز استفاده شد..اینجاست که ما با پدیده ای به نام هنر سبز رو به رو می شویم، هنری روشنگر و افشاگر که سعی می کند با تکیه به نهادهایی آشنا برای مردم با اعتراض و مبارزه‌ی مردم همراهی کند و خود به یک ابزار مبارزه تبدیل شود. ما شاهد این هستیم که علی رغم همه ی محدودیت‌ها و فشارها و سانسورها مستندهایی ساخته می شود و راه خود را نیز در جهان باز می کند. مستندی که حنا مخملباف ساخت، فیلم کوتاهی که با موبایل از صحنه ی قتل ندا گرفته شد تبدیل به تاثیر گذارترین و مهم ترین گزارش جهان شد. هنرمندان بزرگ ایرانی و غیر ایرانی در مهم ترین لحظه های اعتباری مثل دریافت جوایز نشان و جایزه‌های خود را به مردم ایران تقدیم می کنند، نمادهای از ندا به اشکال مختلف هنری در جهان تولید می شود و برای اولین بار هنرمندان دوشادوش فعالان سیاسی قرار می گیرند و در این جنبش با بقیه همراه می شوند.
در اینجا هنر تصویری به عنوان یکی از مهم ترین ابزارهای پشتیبانی جنبش سبز خود را نشان می دهد به دلیل اینکه مطبوعات در ایران به خاطر تعطیلی و سانسور کارآیی خود را از دست داده اند و رسانه های آن لاین در حال حاضر این وظیفه را بر دوش می کشند بنا بر این می توان گفت تصویر در بیان آنچه که در ایران اتفاق می افتد نقش بسیار مهمی را ایفا کرده است. بر پایه‌ی همین فکر بود که من تصمیم گرفتم به عنوان اولین پروژه ای که در تبعید اجرا می کنم برپایی نمایشگاه جهانی کاریکاتور سبز باشد که خوشبختانه در مدت بسیار کوتاهی تعداد بسیار زیادی کار از کشورهای مختلف دنیا با موضوع مردم ایران به دستمان رسید. این نمایشگاه که به زودی راه اندازی می شود با توجه به جهانی بودن و محل برگزای آن دوباره موج جدیدی از اطلاع رسانی پیرامون جنش سبز  ایجاد خواهد کرد.
با این توضیحات باور من این است که برای اولین بار هنرمندان مستقل ایرانی توانسته اند اولا تحلیل درستی از مردم و جامعه خود داشته باشند، ثانیا در کنار مردم خود در یک حرکت اعتراضی قرار بگیرند و ثالثا در حرکت اعتراضی نیز تاثیر گذار باشندبدون آنکه کارشان سفارشی یا متاثر از یک جریان سیاسی خاص باشد. نام جنبش سبز نه برای من و نه برای هیچ کدام از هنرمندانی که برای این جنبش اثری تولید می کنند به معنای حمایت از میر حسین موسوی و کروبی نیست و باور شخصی من این است که این جنبش از دورن مردم شکل گرفته و در درون مردم هم هدایت می شود و رهبران واقعی آن هم خود مردم هستند.


شاهرخ مشکین قلم بازیگر
به عقیده‌ی  من نقش اول هنرمند معرفی فرهنگ و معرفی شعور به جامعه است  تا مردم را در برابر جلوه های  فرهنگی قرار بدهد تا جامعه متوجه بشود که چه در گذشته ی فرهنگی رخ داده.
در این میان من هم در اولین کار هنری که بعد از انتخابات ارایه کردم به نام برزخ که برگرفته شده از واژه ای مذهبی است و اشاره دارد به دنیای ما بین بهشت و جهنم که تمام باور های دینی که به مردم تحمیل شده بین بهشت و جهنم است و  مردم  باید بر اساس باورهای دینی تحمیل شده بر آنان  انتخاب کنند. من در این کار سعی کردم با ارایه این تعریف  بپردازم که عرفان دستمایه ی انگیزه های پوچ مذهبی شده است ، در این کار رقصی روی اذان نوستالژیک موذن زاده اردبیلی طراحی کردم که در میانه ی کار و در حالی که صدای اذان پخش می شد من خود را به دار می آویزم! چرا که می دانستم یکی از ابزارهای شکنجه ی زندانیان در دهه ی شصت قرائت قرآن و صدای اذان بوده است، بر همین اساس و با برداشت هایی که از این تجارب داشتم در هنگامه ی رقص طناب داری بر گردنم بود که با آن خود را دار می زدم و به تماشاگران و مخاطبین یادآور می شدم که دین بازیچه ی دست برخی شده است و مردم  باید بدانند با صدای اذانی که برخی ها از شنیدن آن لذت می برند، برای برخی دیگر شکنجه و اعدام در  رقم خورده است.  با این حال موضوعی که باعث تاسف بود برداشت نادرست  برخی افراد از این رقص به عنوان تبلیغ برای دین اسلام توسط من بود! و این نشانگر خرافی بودن بخش هایی از جامعه است که صدای اذان را می شنوند، اما طناب دار را نمی بینند!
بنده در ماههای اول بعد از انتخابات در ایران دچار تردید به خاطر واهمه از رنگ پذیری بودم ، چرا که از یک سو به طور مثال خود من اعتقادی به رهبری موسوی نداشتم و برایم غیر قابل قبول بود  نخست وزیری که بر اعدام های دهه ی شصت چشم پوشی کرد دچار چنان تحولی شده باشد و از سوی دیگر تحریم انتخابات هم کار درستی نبود زیرا باید این بازی اتفاق می افتاد . با این همه به دلیل وجود این احساس بی نظیر در طول تاریخ مملکت من که مردم با همرنگ شدن و یکپارچه شدن حرکتی را به طور مشترک دنبال می کنند، احتیاج داشتم که تضاد موجود در خود را نا دیده بگیرم و رنگ سبز را به عنوان نماد آزادی خواهی انتخاب کنم، چرا که تا قبل از آن این رنگ برای من تداعی کننده ی اسلامی بود که با تمسک به آن مردم من شکنجه و اعدام می شدند و نه نماد تحول و برابری و آزادی! همین انگیزه ها باعث شد تا من هم با همین نمادها در تظاهرات اعتراضی شرکت کنم و توسط دیگر هنرمندانی که به این موضوع اعتقادی نداشتند متهم بشوم به اینکه طرفدار اصلاحات در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی هستم!


بهمن قبادی کارگردان


اینجا نقش هنر با هنر مند خیلی فرق می کند و شما باید این دو را از هم تفکیک کنید.  می توانم بگویم هنرمند ها توانستند در این یک سال صدای مردم خود باشند. البته نه همه شان. اکثریت هنرمندان، به ویژه آنهایی که در داخل کشور بودند سکوت اختیار کردند. اما بالاخره آن دسته از هنرمندان که توانستند صدای مردم را به گوش جهانیان برسانند، این کار را با حضور خود در مجامع هنری و در قالب فعالیت های گروهی انجام دادند نه از طریق هنرشان. چون کارهنری در این شرایط به سختی شکل می گیرد. فیلمساز ها تا به حال یک فیلم مستند در این باره نساخته اند. اما در هر موقعیتی خواست های مردم را بازگو می کنند.  اگر آقای شجریان با تمام قدرت و از موضع قاطع با صدا و سیما برخورد می کند و صراحتا اعلام می کند که من صدای این خس و خاشاک هستم، در واقع دارد با پشتوانه محبوبیت مردمی اش  . او اعتراضات مردمی را از طریق موضع گیری اش باز تاب می دهد نه از طریق هنرش. اگر او "تفنگت را زمین بگذار را  ب" می خواند یا برخی آثار موسیقی دیگر با این موضوع خلق می شوند، این ها در مقایسه با آن چیزی  که انتظار می رود تنها حکم یک استثنا را دارند.

بنابر این می شود گفت هنرمندان در بازتاب اعتراضات مردمی نقش قابل توجهی داشته اند، اما هنر نه.

Subscribe to comments feed نظرات (۰ نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story

درباره نویسنده

Fariborz Soroush

فریبرز سروش

متولد مهرماه ۱۳۵۰ و فارغ‌التحصیل رشته مهندسی از دانشگاه آزاد است. کار مطبوعاتی را از سال ۱۳۷۰ آغاز کرده و تا زمان توقیف مطبوعات اصلاح‌طلب در حوادث تیرماه ۷۸ کوی دانشگاه در بیشتر روزنامه‌های اصلاح‌طلب و منتقد در نقش خبرنگار و نویسنده فعالیت داشته است. وی طی ده سال اخیر کار در رسانه‌هایی مانند رادیو آزادی، رادیو دویچه‌وله آلمان و رادیو فردا و نیز برخی سایت‌های دیگر را در کارنامه خود به ثبت رسانده و هم‌اکنون مقیم پاریس است. ادامه...