مهرانگیزکار:جنبش سبزآتش زیر خاکستر؟!
مصاحبه حسن سربخشیان با مهرانگیز کار
حسن سربخشیان: به مناسبت یکسالگی جنبش سبز با مهرانگیز کار،وکیل و فعال حقوق زنان درشهر واشنگتن دی سی به گفتگو نشستم. آنچه می خوانید حاصل این گفتگوست. ویدئو مصاحبه با ایشان نیز ضمیمه این مصاحبه آمده است.
تاثیر دوجانبه حکومت و جنبش سبز بر یکدیگر
نمی توان جایگاه امروز ی جنبش سبز را درست مانند سال قبل بدانیم ولی نمی توانیم بپذیریم که این حکومت همان حد احترام و اعتباری را دارد که سال قبل این موقع داشت. این یک صدمه دو جانبه است که در عرض یک سال گذشته نمی توانسته ارزیابی شود و هر دو طرف در آن اثر داشته اند. هر دو جریان جنبش سبز و حاکمیت بر هم اثر گذاشته اند . یک طرف حکومتی است که پول نفت دارد، نظارتی بر کارش وجود ندارد، دموکراتیک نیست، نهاد های نیمه مردمی را از بین برده و هر جور که بخواهد پول نفت را خرج می کند و طرف دیگر مردم.
جنبش سبز؛ آتش زیر خاکستر
اصطلاح آتش زیر خاکستر در زمان شاه به کار برده می شد و عاقبت این آتش از زیر خاکستر در آمد و همه ما را آتش زد. باید اصطلاحات را درست به کار برد. آتش زیر خاکستر اصلا اصطلاحی امروزی نیست. از دقیقه ای که این انقلاب پیروز شده و شاید قبل ازاینکه این انقلاب پیروز شود این آتش بوجود آمده است. از اتفاقی که درسینما رکس آبادان افتاد و بعدها مشخص شد چه عواملی آن را ایجاد نموده اند. بعدها می رسیم به حجاب اجباری زنان، به سلب حقوق از زنان، رژیم تبعیض قانونی که در ایران شکل گرفت، به قوانین خشونت آمیز، به سنگسار، به قطع اعضای بدن، به اعدامها به محاکمه های غیر منصفانه ، به مصادره ها- همیشه بحث امنیت جانی مطرح نیست و گاه امنیت مالی نیز مطرح است- و بعد به فساد- فسادی که از درون این حکومت متولد شده است و باعث شده اموری که برچسب انقلابی و ارزشی داشته کاملا دست خوش فساد شود به این معنی که کسی را مصادره نمایند و بعد به چانه زنی با وی بپردازند( زیرا مصادره غیر قانونی بوده) و از او بخواهند مبلغی بپردازد تا مال او را به وی پس بدهند.این فساد از درون این خشونت مالی و جانی بر ضد مردم بوجود آمده است. آتش زیر خاکستر چیزی نیست جز همه اینها. همه مردمی هستند که از اول انقلاب جان ، مال و امنیت از دست داده اند و لزوما دزد و سارق مسلح نبودند، اسمشان را گذاشته اند تحکیم کننده رژیم سابق و یا بهایی و یا طاغوتی. و یا ضد انقلاب و یا فحشا.
بهرحال این آتش زیر خاکستر از یک سال پیش درست نشده است اما یک سال پیش خود را اتفاقا به صورت قانونی تعریف کرده است. و اتفاقا به صورت آتش نیز خود را تعریف نکرده است. می گوید من هستم ، زیر پوست این جامعه، زیر پوست این نظمی که بوجود آورده اید ، من هستم. زیر پوسته هستم و هر آن ممکن است به عصیان بیایم، هر آن ممکن است نه تنها صلح آمیز برخورد کنم ، هر آن ممکن است چیزی را به آتش بکشم، اما من می خواهم در چارچوب وضع موجود به سرنوشت خود تغییر بدهم. اینجا میبینیم عقل وارد موضوع شده است؛ یعنی دیگر به دنبال به آتش کشیدن آنی همه چیز نیست. می خواهد یک راه برای مذاکره با حاکمیت باز کند.این راه را این نظام سیاسی بسته است. به نظر من دیگر فرصت ها از دست رفته است. من شخصا در شش ماه اول این جنبش امیدوار بودم . به هر حال یکسری اهرمها در این سیستم قابل انتقاد سیاسی وجود داشت که می توانستند از این اهرمها برای ایجاد رابطه با نیروهای اعتراضی استفاده کنند.همین قانون اساسی گرفتار و غیر دموکراتیک.
برخورد حکومت با مخالفان و مراجع شیعه
واقعا نگران کننده است؛ در یک حکومتی که مدعی است یک حکومت شیعی است احترام مراجع شیعه را نگه نمی دارد.احترام من را اگر نگه نمی ندارد به کنار، احترام اینهمه جوان را که نگه نمی دارد به کنار. می بینیم چگونه با دفتر آیت الله منتظری برخورد می کنند که دیگر وجود ندارد و نیست. بهرحال ایشان پیروانی دارند ، که متاثر می شوند و تاثرشان تبدیل به خشم می شود. این حکومت این شیوه را انتخاب کرده است و این شیوه ممکن است جواب بدهد.
جایگاه حکومت ایران در عرصه بین المللی
برخلاف آنچه شایع است این حکومت از لحاظ بین المللی اصلا در جایگاه بدی نیست.تمرکز جهانی بر انرژی هسته ای است و نه چیز دیگری.
جنبش سبزو بحرانها
واقعیت آن است که این حکومت، مخصوصا در راستای برخوردهایی که با این جنبش کرده است ، بخشی از دوستداران خود را نیز از دست داده است ولی هیچ کدام از اینها دلیل بر آن نیست که رژیم ایران به دلیل این جنبش فورا تغییر کند. به نظر من خود این جنبش درگیر بحران است، درگیر مشکلات است . سرکوب آن بسیار شدید بوده و امکانات این جنبش را محدود کرده است. کسانی که یک وجاهتی در بین مردم دارند، اسمشان را بگذاریم رهبران جنبش که مرتبا بیانیه می دهند و حرف می زنند هیچ ابزار کاری برای ارتباط ندارند. اولین عاملی که به یک سیاست اجازه می دهد خود را مطرح کند وسایل ارتباطی است؛ این ابزارها در اختیار رهبران این جنبش نیست و اگر این اینترنت در حد کوچکی نبود این رهبران هیچ ارتباطی نمی توانستند با مردم برقرار کنند. احتمال دستگیری این رهبران نیز وجود دارد. جنبش از نظر رهبری در بحران است . از این نظر که هنوز خواسته خود را به صورت منسجم تعریف کنند و هنوز گروه های اپوزیسیون داخل و خارج کشور نتواسته اند روی یک محور مشترک با همدیگر همسو شوند مشکلاتی ایجاد کرده است. خیلی ها معتقدند این یک شبکه افقی است و باقی می ماند. من نیز معتقدم این جنبش ریشه هایش باقی می ماند ولی عقیده ندارم که سریع و زود تاثیری را داشته باشد که خیلی ها از آن انتظار دارند.
چهره جنبش سبز
بهر حال بخشی ازمردم ایران- که سه میلیون نفر نماد آن در یکی ازروزهای بعد از انتخابات بودند - چهره دیگری از خود به جهانیان نشان دادند. این چهره برای دنیا تازگی داشت، در عین حال که استوار و شجاعانه بود ، چهره زیبایی هم داشت. حتی از قربانیان. ندا دختر جوان زیبایی است. سهراب یک مرد جوان زیباست و بقیه. این قربانیان از آدم های خود رژیم نیز هم گرفته شدند . خبرداریم فرزندان بعضی از کسانی که به این رژیم هم بسیار وفادار بودند قربانی شدند.اینها همه اتفاقات جدیدی است و به نظر میرسد این جنبش را از لحاظ ریشه ای تقویت می کند.اما ما نمی توانیم پیش بینی کنیم نمودهای خارجی این جنبش زیر سرکوب چگونه خواهد بود؛ زیرا سرکوب در حال سرایت به آدم های اصلی این جنبش مانند آقای موسوی و کروبی و خاتمی است
فرماندهی جریان ضد جنبش سبز از کجاست؟
این شیوه های ضد جنبش سبز ، معلوم نیست از کجا فرماندهی میشود. یک عده معتقدند فرمانده آن در دست آقای خامنه است. ولی یک عده هم تردید دارند و فکر میکنند که چه بسا این فرماندهی اساسا خود ایشان را هم به یک اجرا کننده تبدیل کرده است. همه اینها اغتشاش فکری به وجود آورده است.ما با یک حکومتی روبرو هستیم که بخش بزرگی از پیروانش از کار آن راضی نیستند.غیر از بخش بزرگی از مردم که همواره ناراضی بوده اند. با یک جنبشی مواجه هستیم که در مخاطرات بسیاری قرار دارد، هم ماهیتی ، هم از حیث رهبری و هم از لحاظ فشار سرکوبی که زیر آن قرار گرفته و هم از نظر اینکه جامعه جهانی برخلاف همه خبرهایی که وجود دارد، اگرچه به این جنبش احترام می گذارد و بیانیه صادر می کند و حرف های حماسی می زند اما شرایط سیاسی منطقه چنان نیست که ما فکر می کنیم که جنبش را از لحاظ خارجی تقویت می کنند.به آن نگاه میکنند، دنبالش می کنند ، تجزیه و تحلیلش می کنند ولی عجالتا حاکمیت کنونی ایران را ترجیح می دهند.
جنبش سبز تعریف مشخصی ندارد
به دلیل عدم امکان آزادی در داخل کشور هنوز خواسته های مردم به صورت کامل مطرح نشده است و این برخلاف اپوزیسیون خارج از کشور است.
هر بخشی از اپوزیسیون نظرات و آرا مختص به خود را درباره آینده سیاسی ایران دارند که این مساله طبیعی است و ایرادی ندارد.
سخن آخر
نه می توانم بگویم امیدوارم و نه ناامید. بعضی وقتها واقعا امیدوارم و بعضی وقتها کاملا ناامید. اما تن نمی دهم به اینکه یک جا بایستم. فکر می کنم همه اینگونه اند. حتی جوانان. بعد از سی سال دوباره بایک رویدادی برخورد کرده ایم که اگرچه اسم انقلاب را به خود نداردو همه ما از آن با عنوان بحران انتخابات، یا جنبش سبز یا جنبش اعتراضی مردم ایران، تعبیر می کنیم ، با این حال وقایعی که در طول این یک سال اتفاق افتاده است کم از وقایعی که بعد از انقلاب اتفاق افتاده نبوده است و به همین دلیل معلوم است این اتفاق اتفاقی بسیار مهم بوده است





به نظرم گذار باید بیشتر از فیلم و تصویر استفاده کند
خسته نباشید
شناخت محتوای درون جنیش سبز سخت است چونکه جندپاره و تنیده دهم است همه محالفان هیستند
نظر خود را بنویسید