رویا برومند: حقیقت همیشه مصلحت است | گفت‌وگو | صفحه اصلی

رویا برومند: حقیقت همیشه مصلحت است

گفتگو با رویا برومند پیرامون گزارش جفری رابرتسن از کشتار سال ۶۷

Boroumand: It Is in our Interest to Know the Truth

۲۶ خرداد ۱۳۸۹ حمیدرضا عسگری نژاد
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
رویا برومند: حقیقت همیشه مصلحت است

حمید رضا عسگری نژاد: دهه ۶۰ تاریک ترین نقطه جمهوری اسلامی است. در این دهه بالغ بر ۱۲ هزار نفر اعدام شدند که  از این تعداد بالغ بر ۴ هزار نفر فقط در تابستان ۶۷ اعدام شدند. چند وقت پیش "جفری رابرتسن" قاضی مشهور بین المللی و متخصص جنایت علیه بشریت با انتشار مقاله ای در روزنامه گاردین چاپ لندن از گزارشی سخن گفت که طی آن بنیاد حقوق بشری "عبدالرحمن برومند" به بررسی اتفاقات تابستان ۶۷ پرداخته است. با این که نام های زیادی در این گزارش به عنوان مقصران یا مطلعان عنوان شده است اما رابرتسن در مقاله خود فقط به نام‌های آقایان خمینی، خامنه ای و موسوی اشاره کرده است.
طرفداران متعصب جنبش سبز از این گزارش خشمگین شده و عنوان می کنند که در شرایط فعلی و در آستانه یکسالگی جنبش سبز انتشار چنین گزارشی اهداف سیاسی به دنبال خود دارد. به همین دلیل پای صحبت های رویا برومندیکی از بنیادگذاران بنیاد عبدالرحمن برومند  نشستیم تا از زبان خود او بشنویم که چه شد به فکر بررسیکشتار سال شصت و هفت  افتادند و با انتشار این گزارش چه هدفی را دنبال می کنند. متن ذیل حاصل گفتگویی است که  به این سوالات پاسخ داده شده است.

چرا دهه شصت را برای بررسی انتخاب کردید؟

ما کارمان را حدود ده سال پیش آغاز کردیم ما از اولین اعدام های بعد از انقلاب  یعنی از سال ۵۷که متاسفانه تعدادشان هم کم نیست شروع کرده ایم. دغدغه ما آئین دادرسی و احترام به آن  واجرای  استانداردهای حقوق بشر است. برای این که از اولین دادگاه های  انقلاب ایران یعنی در دادگاه انقلاب حقوق بشر نقض شد و آئین دادرسی درستی وجود نداشت و متهمین حق دفاع از خودشان را نداشتند و وکیل نداشتند.

 اما در این ده سال کار حقوق بشری خود هیچ دهه ی خاصی را انتخاب نکردیم. متاسفانه به قدری خشونت در دهه شصت  زیاد است که ما هنوز هم ابعاد درست آن را نمی‌دانیم . مثلا در مورد سال ۶۰ هنوز خیلی از اطلاعات هست که مستند نکرده‌ایم . کار ما مستند سازی اعدام ها یا اعدام های فرا قضایی به وسیله خشونت دولت است.

دلیل انتخاب آقای جفری رابرتسن در بررسی این گزارش چه بوده و مشخصا ایشان چه وظیفه ای را در تهیه این گزارش داشتند؟

جفری رابرتسن یک قاضی معتبر است که تخصص او جنایت علیه بشریت است و در این زمینه کتاب بسیار خوبی هم نوشته است. ایشان کسی است که به راحتی نمی توان نظر او را رد کرد. در مورد مساله جنایت ، متخصصین  مختلفی وجود دارند که نظرات مختلفی را ارائه می دهند. ما می خواستیم یک نفر بی طرفانه قضاوت کند. ما نمی خواستیم کسی را استخدام کنیم که نظر ما را بیان کند. ما یک حقوقدان مستقل می خواستیم که مدارک را در اختیارش قرار دهیم تا او نظر خودش را ارائه کند. این در هر حال یک ریسک هم  هست. با این حال فکر کردیم این گزارش از طرف کسی که طرفدار هیچکس نیست ارائه شود و با این امر رد کردن نتایج آن مشکل تر می شود. البته طبیعی است که این گزارش گرفتاری هایی هم خواهد داشت مبنی بر این که کسانی هستند که  دوست دارند نظر آنها ارائه شود اما باید گفت  یک حقوقدان مستقل این کار را نمی کند و نظر خودش را ارائه می دهد. حقوقدان مستقل مدارکی را می پذیرد که قبولشان دارد و مستند هستند و شهادت هایی را قبول می کند که مدرکی برای آنها وجود دارد. بنابراین ما فکر کردیم استقلال این آدم نقطه قوت این گزارش خواهد بود.یک دلیل دیگر این که طرز نوشتار آقای رابرتسن خیلی روان است. گزارش های حقوقی را که معمولا ۱۵۰ تا ۲۰۰ صفحه هستند فقط وکلا حوصله خواندنش را دارند. ما دلمان می خواست حداکثر افراد ممکن ، این گزارش را بخوانند، برای همین آقای رابرتسن انتخاب شد. در هر صورت ایشان به خاطر این که یک قاضی بین المللی است و گاهی به عنوان قاضی جرایم داخلی سازمان ملل هم انتخاب می شود از احترام  خاصی در جامعه حقوق بشر برخوردار است.

در مورد روان نوشتن صحبت کردید، می خواستم بدانم اصلا چرا این گزارش را  خواستید به زبان انگلیسی ارائه دهید، در حالی که این گزارش مربوط به ایران است؟

ما فکر می کنیم جامعه بین المللی در مقابل یک جنایت قصور کرده و باید آنها این گزارش را بخوانند تا به آن ها یادآوری شود که عکس العملی در مقابل یک فاجعه نشان ندادند. این عکس العمل نشان ندادن باعث فجایع دیگر می شود و شده است. بنابراین اولین هدف ما جامعه بین‌المللی  بود و البته این گزارش به فارسی ترجمه خواهد شد برای این که به نظر می‌آید خیلی از هموطنان ما نمی دانند دقیقا چه اتفاقی افتاده است. در دهه شصت  و به خصوص در این رابطه اطلاعات و ضد اطلاعات زیاد هست. بنابراین فکر می کنم ما به عنوان جامعه ای که تمایل به گذار به دمکراسی داریم نمی توانیم از حقایق و از گذشته بگذریم. ما اگر بخواهیم در شرایط آرام و صلح آمیز، گذار به دمکراسی داشته باشیم نمی توانیم وجود هزارها و هزارها خانواده ای که عزیزشان را از دست داده اند را نفی کنیم زیرا نفی این موضوع تنش های آینده را به همراه خواهد داشت.

شاید این مساله عنوان شود که قبل از انتشار این گزارش می توانستید اقدامات دیگری را انجام دهید و بعد به صورت علنی آن را منتشر می کردید، اما چه شد که تصمیم به انتشار آن گرفتید؟

ما همیشه هر چه داریم منتشر می کنیم. ما سفارت خانه یا وزارت خانه نیستیم که گزارش‌هایی داشته باشیم که باید فقط به جاهای خاصی ارسال شوند. جامعه بین‌المللی ، دول خارجی، سازمان ملل و یا تمام سازمان های حقوق بشری مثل تمامی جاهایی که قدرت و نفوذ دارند تحت تاثیر افکار عمومی هستند و بنابراین هدف ما همیشه افکار عمومی است. شما اگر گزارشی را زیرزمینی و یا در خفا به جایی ارسال کنید فقط تشویق می کنید که آن گزارش به کتابخانه برود اگر داخل سطل آشغال نرود. ولی وقتی در موردش صحبت می شود لااقل مجبورند بودنش را قبول کنند و در موردش نظر دهند یا قبول کنند که چنین مشکلی هست.

بنیاد برومند را فعالان حقوق بشری، فعالان سیاسی و فعالان اجتماعی، بنیادی حقوق بشری می شناسند. انتشار این گزارش در آستانه یکسالگی جنبش مردم ایران که به جنبش سبز موسوم شد بعضی ها را به این موضع کشانده که بنیاد برومند با انتشار این گزارش یک هدف سیاسی را دنبال می کند. آیا شما هدف سیاسی دنبال می کنید؟

 در ماه ژانویه ۲۰۰۹ که در  گورستان خاوران بولدزر گذاشتند تا در آنجا پارک درست کنند و فکر می‌کنم در یک قسمتی هم این کار را کردند به فکر تهیه این گزارش افتادیم. ما نگران شدیم برای این که کار ما مستند سازی است. در طول این سال ها ما با خیلی از خانواده های قربانیان صحبت کردیم و متوجه اهمیت کشتار ۶۷ بودیم. اتفاقات آن دوره برای جامعه ای که اجازه داده چنین اتفاقاتی رخ دهد ناراحت‌کننده و خجالت آور است به هر حال خانواده های بسیاری  نابودشدند، کسانی که زنده ماندند و از آن کشتار جان سالم به در بردند هم بحران زده هستند و ما نمی توانیم به عنوان یک جامعه مدنی این اتفاقات را نادیده بگیریم . فکر کردیم این گورستان  آخرین چیزی است که برای خانواده ها مانده است. اگر دولت ایران ببیند که هر وقت دلش خواست می تواند برود خاوران یا جاهای دیگر را از بین ببرد این یعنی این که دیگر هیچ اثری از این قربانیان باقی نخواهد ماند. بنابراین ما فکر کردیم وظیفه ماست که این گزارش را تهیه کنیم. الان هم خانواده های بچه هایی که از جنبش سبز بودند و سال گذشته از بین رفتند همیشه مشکل عزاداری دارند. بعضی ها بدون این که خودشان بدانند به خاک سپرده شده اند و این همیشه برای خانواده ها یک دغدغه هست که حداقل بدانند بچه هایشان کجا هستند. بنابراین همه می دانند که ما نباید اجازه دهیم بقایای این قربانیان از بین برود.

با توجه به تاریخ شروع تهیه این گزارش پس این گزارش یک سال و نیم طول کشید که آماده شود؟

خیلی طول کشید؛ چون آقای رابرتسن فارسی نمی خوانند و و همکار ایشان خانم جنیفر رابرتسن هم که با ایشان همکاری می کردند او هم فارسی نمی خواند بنابراین ما مجبور بودیم خیلی از تحقیقات را خودمان انجام دهیم و برای آنها ترجمه کنیم و ترجمه هم خیلی طول می‌کشد. یکی دو نفر از بازماندگان که زنده مانده بودند به ما خیلی کمک کردند، باید کسانی را که شاهد عینی بودند پیدا می کردیم و خب این هم خودش زمان برد. درست هست که این ها در خارج از کشور هستند اما در اروپا و جاهای مختلف دنیا پخش هستند  و طول کشید که ما بتونیم برویم و با این افراد مصاحبه کنیم و ترجمه کنیم تا به دست وکیل برسد. به غیر از این ها روزنامه های دهه ۶۰و نطق های مسئولان آن دهه را ترجمه کردیم بنابراین همه ی این ها خیلی زمان برد. اگر این گزارش چاپ شد برای این بود که پس از این زمان طولانی این گزارش آماده شده بود و ما مسئولیت داشتیم در برابر کسانی که به ما کمک کرده بودند این گزارش را آماده کنیم. دوباره تاکید می‌کنم که این کار اصلا کار سیاسی نیست و نقش ما نقش سیاسی نیست. طبیعت گزارش های حقوق بشری این است که وقتی حاضر می شوند، منتشر می شوند. این گزارش هم خیلی زمان برد تا آماده شود. به غیر از این بنیاد از یک سری بنیادهای دیگر کمک مالی می‌گیریدو در قبال آن برنامه سالیانه ارائه می دهد . ما نمی توانستیم به آن ها بگوئیم که نه معذرت می خواهیم الان موقعیت خوبی در ایران نیست. در ایران هیچ وقت زمان خوبی نیست ممکن بود اگر ما شش ماه پیش این گزارش را چاپ می کردیم به جریانی لطمه بزند ممکن بود اگر سه ماه دیگر منتشر می شد لطمه بزند. این نقش، نقش ما نیست که کار سیاسی بکنیم. کار سیاسی برای احزاب و دول است و دیپلمات ها. ما کار حقوق بشر می کنیم و نشر حقیقت. شما نمی توانید هرگز از حقیقت فرار بکنید اگر حقیقتی به یک حرکت سیاسی ضرر می زند این مشکل، مشکل آن حرکت سیاسی است که آن حقیقت را نفی می کند و نمی‌تواند ببیند. هر حرکت سیاسی موفقی باید با حقایق روبرو شود. اگر این حقیقت باعث ضرر می‌شود که من فکر نمی کنم مشکل، مشکل حقیقت نیست.

گورستان خاوران که کشته شدگان سال شصت و هفت در آن آرمیده اند


اگر می خواهیم به این نتیجه برسیم که این گزارش یک گزارش حقوق بشری بوده نه گزارش سیاسی باید به لابلای این گزارش مراجعه کنیم؛برای این که در دهه ۶۰ گروه های مختلفی اعدام شدند از مجاهدین گرفته تا گروه های چپ و یا طرفداران محمد رضا شاه آیا شما گروه خاصی را مورد بررسی قرار دادید؟

ما در این گزارش اصلا به کلیت دهه ۶۰نگاه نمی کنیم. فقط بررسی کشتار تابستان سال ۶۷ است و هر کسی که در آن کشتار کشته شده جزو تحقیقات ما هست و ما انتخاب خاصی نمی کنیم. این گزارش، گزارش  یک واقعه است و دلایلی که باعث این واقعه شده چون به هر حال همه اتفاقات و افکار و یکسری اشخاص هستند که دست به دست هم می دهند تا چنین فاجعه ای را ایجاد کنند و بنابراین ما کس خاصی را انتخاب نکردیم. یک دلیلی هم که مهم بوده این حقایق منتشر شوند این است که در این چند روزه من دیدم فقط به یک مقاله آقای رابرتسن اشاره می شود یعنی در حقیقت بحث و جدل در مورد یک مقاله هست و نه خود گزارش. آن مقاله تصمیم خود آقای رابرتسن بوده که انتخاب کند چگونه بنویسد در خود گزارش اشخاص مختلفی هستند با مسئولیتهای مختلف. و خیلی از مسئولانی که از آن ها نام برده شده از قوه قضائیه هستند و الان مقامات مختلفی دارند یکی از زندانبانان آن زمان آقای ناصریان هست که ایشان الان قاضی مقیسه هستند و معترضان پس از انتخابات را تنبیه می کنند یا دانشجویانی که به خاطر افکارشان یا نوشته هایشان یا سازمان هایشان گرفتار عدالت جمهوری اسلامی می شوند. باید گفت  این افراد نه تنها تنبیه نشده اند بلکه تشویق شده اند تا بی عدالتی را ادامه بدهند. آقای رابرتسن از آقای خامنه ای نام برده، از آقای موسوی نام برده که آن موقع نخست وزیر بودند و مسئولیت وزارت اطلاعات با ایشان بوده  . افراد در زندان ها تنها با چند سوال زندگی برای همیشه از آنان سلب شدآقای خامنه ای که آن موقع رئیس جمهور بودند در دیداری با دانشجویان می گویند که این مسئولیت ایشان نیست و قوه قضائیه به این کارها رسیدگی می کند، حالا آقای خامنه‌ای رئیس قوه قضائیه را انتخاب می کنند و هنوز دادگاه های ناعادلانه در قوه قضائیه برپا می شود و از متهمین بدون وکیل بازجویی می شود. به هر حال رهبر جمهوری اسلامی قدرت زیادی دارد و نظر ایشان همانطور که در انتخابات هم دیدیم بر نظر مردم اولویت دارد بنابراین ایشان خیلی راحت می توانند قوه قضائیه را به راه راست برگردانند، قوانین ایران را به گونه ای اصلاح کنند که به آئین دادرسی احترام گذاشته شود. اگر ایشان می گویند آن موقع کاره ای نبودند الان ایشان دیگر نمی توانند این حرف را بگویند چرا که ما می بینیم دادگاه های فرمایشی همچنان هستند، اعترافات تلویزیونی هستند، شکنجه های شدید هستند و مردمی که به خاطر عقایدشان کشته می شوند همچنان هستند. بنابراین فکر می کنم همیشه موقع خوبی است برای این که حقیقتی مانند کشتار سال ۶۷ منتشر شود. به هر حال مسئولینی که کمک کردند برای سرپوش گذاشتن به این حقیقت، یا توجیه این حقیقت بالاخره یک روزی باید با این حقیقت روبرو شوند. اگر ما این کار را انجام ندهیم این اتفاقات و این فجایع هر بار اتفاق می افتد و هیچ وقت هیچ کس مسئولیتی نخواهد پذیرفت.

در این گزارش از آقایان خمینی، خامنه ای و موسوی نام برده شده است. آقای خمینی که دیگر نیستند، آقای خامنه ای هم که از طرف همه گروه های مخالف طرد می شوند در این میان می ماند آقای موسوی. پس از انتشار این گزارش شما برخی‌ها معتقدند با نام بردن موسوی به جنبش سبز ضربه وارد شد و بنیاد برومند می توانست مصلحت گرایی کرده و این گزارش را چند وقت دیگر منتشر می کرد که حداقل در آستانه سالگرد جنبش سبز هم نباشد، برای این انتقادهایی که از شما می‌شود شود چه توضیحی دارید؟

این بحث، بحث یک مقاله ای است که آقای رابرتسن نوشته اند. چند تا نکته را باید اینجا روشن کنیم. نکته اول این که در این گزارش خارج از آن مقاله ای که آقای رابرتسن در گاردین نوشته اند از تمامی کسانی که در آن دادگاه ها شرکت داشته اند، اسم برده شده لااقل تا آنجایی که ما می دانیم. از آقای حسینعلی نیری تا آقای اشراقی، رئیسی، پور محمدی، شوشتری، محمد گیلانی، موسوی اردیبلی، ناصریان که آن موقع از زندانبانان فعال در این کشتار بوده و الان فکر کنم با نام قاضی مقیسه، قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب هستند. از آقای خامنه ای، زمانی، رفسنجانی و پاراگراف کوچکی هم در مورد آقای موسوی در خود گزارش هست. بعد این که ما تنها از آقای موسوی نام نبرده ایم از تمام مسئولانی که شناخته شده هستند و در این کشتار شرکت داشتند یا به یک نحوی توجیه کردند یا سرپوش گذاشتند از آن ها هم نام برده شده است. هدف این است  که آن قسمتی از حقیقت که روشن نیست، روشن شود. البته باید از خود آقای رابرتسن پرسید که چرا ایشان اصرار بر نام آقای موسوی دارند اما شاید دلیلش این باشد که آقای موسوی الان ۲۰ سال است هیچ مسئولیتی نداشته اند و دیگر در دولت نبوده اند و آقای رابرتسن از این که در این ۲۲ سال که از این کشتار گذشته یک نفر از مسئولین حتی کوچکترین سخنی در مورد این کشتارو چگونگی اخذ آن نگفته  باعث تعجب آقای رابرتسن به عنوان قاضی شده است که چگونه است که یک نفر آنقدر وجدان نداشته که بیاید و در مورد این مساله صحبت کند و بگوید که چه اتفاقی رخ داده است. در حقیقت ما می دانیم که فتوایی بوده و کشتاری در زندان انجام شده ولی به هر حال بین این فتوا و این کشتار یک رهبری وجود داشته است. از جزئیات این کشتار هم به جز خاطرات جزئی که از آقای منتظری وجود دارد  چیز دیگری  در دست نداریم. شاید دلیل این که آقای رابرتسن بر اسم آقای موسوی تاکید می کنند این باشد که می دانند آقای خامنه ای الان سرکار هستند و مسئولیتی دارند پس حرفی را که به  ضرر خودشان باشد عنوان نمی کنند اما آقای موسوی که مسئولیتی ندارند. مساله بعد هم این که اگر جنبش سبز وابسته به یک نفر است و یک گزارش می تواند کمی چهره آن فرد را منفی کند پس به نظر می رسد جنبش سبز یک گرفتاری دارد. من فکر نمی کنم جنبش سبز فقط در شخص آقای موسوی خلاصه شده باشد و اتفاقا جنبش سبز با آگاهی از این مساله که چه اتفاقی در زمان آقای موسوی افتاده می تواند ایشان را کمی به چالش بکشد و از این تنش قوی تر از قبل بیرون بیایند و مثل جنبشی نباشند که چشمش را بر واقعیات بسته و فقط جلو می رود.. هیچ وقت شما نمی توانید جلو بروید بدون نادیده گرفتن گذشته و فجایعی که در گذشته رخ داده. بنابراین این گزارش، گزارش سالمی است و این که مصلحت بود یا نبود جواب به این سوال کار ما نیست چرا که برای ما مصلحت این است که جامعه ما و مردم ما همیشه با حقایق روبرو شوند.. تلاش ما این است که بدانیم در این مملکت چه اتفاقی افتاده و بعد دانسته بتوانیم جلو برویم.. من فکر می کنم حقیقت همیشه مصلحت است.

صحبت واقعیت و مصلحت شد. واقعیت این است که آقای موسوی در زمان رخ دادن این فاجعه نخست وزیر ایران بوده اند اما زمانی که ایشان کاندید شدند برای ریاست جمهوری بارها از ایشان در مورد دهه ۶۰ سوال شد و ایشان گفتند که خبر نداشته‌اند آیا به نظر شما این منطقی و واقعیت است که نخست وزیر مملکت از اعدام بالغ بر 4 هزار نفر خبر نداشته باشند؟

غیر ممکن است که اطلاع نداشته باشند، برای این که سر و صدایی که شد دور و بر کشتار ۶۷ امکان ندارد که کسی نشنیده باشد. این تصمیم، تصمیم خیلی جدی بود. به هر حال وزارت اطلاعات در کنترل آقای موسوی بود حتی اگر فکر می کنند دوستان خودشان در وزارت اطلاعات این کار را نکردند به هر حال کشتن ۴ هزار زندانی در سال ۶۷چیزی نیست که نشود فهمید. بنابراین این جواب درستی نیست اگر بگویند مسئولیت من نیست. ما صحنه های خیلی ناراحت کننده ای از صحبت های آقای هویدا دیدیم و آقای هویدا همیشه می گفتند که من هیچ کاره بودم و تصمیمات از بالا می آمد و از طریق ساواک اجرا می شد و اعدام ها و شکنجه ها یا هر چیز دیگری که بود ما خبر نداشتیم و حتی از ما نمی گذشت ولی طبیعتا آقای هویدا می دانستند که در زندان های ایران شکنجه هست و طبیعتا یک نخست وزیر نمی تواند بگوید من هیچ کاره بودم .اگر شما نخست وزیر هستید و هیچ کاره نیستید باید استعفا بدهید و بروید دنبال کارتان. اگر هم کاره ای هستید باید چیزی بگویید و کاری بکنید  اگر موافق نیستید. همانطور که آقای منتظری از مقامشان گذشتند و به این کشتار اعتراض کردند. با در نظر گرفتن آن زمان آقای موسوی نباید بگویند که هیچ مسئولیتی نداشتند. لااقل باید بگویند مسئولیتشان چه بود و چه کسی این کار را کرد.

اتفاقی که در چند روز اخیر افتاد نامه آقای تاجزاده بود که در آن از اتفاقات دهه ۶۰ هم نامبرده شده و ایشان از این اتفاقات عذر خواهی کرده اند، اما می خواهم بپرسم آیا عذر خواهی ایشان تاثیری در روند باز شدن مساله دارد یا نه؟

بله. من فکر می کنم نامه ایشان و عذر خواهی ایشان اتفاق خیلی مهمی است برای این که ایشان از بازیگران مهم آن دوران هستند. وقتی که قبول کنند یک پروسه ای اشتباه بوده یا لااقل درونش اشتباهاتی داشته خیلی مهم است که این بحث باز شود. ما سال ها و سال هاست که می خواهیم یک سری از قوانین اصلاح شوند و سیستم قضائی تغییر کند تا وقتی که مسئولین نپذیرند یک اشتباهاتی شده شانس این که این سیستم اصلاح شود خیلی کم است. بنابراین این صحبت خیلی مهمی است و ما خیلی خوشحالیم که آقای تاجزاده این بحث را باز کرده اند و امیدواریم که مسئولان دیگری هم به این بحث بپیوندند. البته در این نامه آقای تاجزاده دوبار به موضوعی تاکید می کنند که ما با تروریسم کور و جنگ مواجه بودیم من فکر می کنم هیچ کدام از این ها توجیه گر  نیستند، بهتر بود آقای تاجزاده که این بحث را باز کرده اند به این نکته اشاره می کردند که چه نقطه ای در آن پروسه اشتباه بوده چون قبل از جنگ و قبل از تروریسم بسیاری از مردم کشته شده اند چه برای همجنسگرایی چه برای جرایم دیگر که در زمانی که به این جرایم  را مرتکب شدند آنها  اصلا جرم نبودند.

فکر می کنید گزارش شما تاثیری بر نگارش این نامه توسط آقاق تاجزاده داشته است؟

نمی دانم اصلا ایشان این گزارش را دیده اند یا نه. ولی به هر حال گزارش هایی از این قبیل مردم را  تشویق می کنند به طور مثال همین بحث حقیقت یا مصلحت که بین مردم و روی وب پیش آمده خیلی بحث مهمی است.

همه می دانند که برخی از اصلاح طلبان امروز در گذشته و در هنگام رخ دادن فاجعه کشتار دهه ۶۰ پست های کلیدی داشتند به عنوان مثال کردستان که بیشترین کشته را داشت توسط یکی از اصلاح طلبان تند روی کنونی اداره می شد، آیا عذر خواهی می تواند اعتماد جامعه را به این اصلاح طلبان برگرداند؟

عذرخواهی و قبول اشتباده یکی از تضمین های آینده است. اگر این پروسه حقیقت گویی در دنیا در حال قوت گرفتن است مثل آفریقای جنوبی یا آمریکای لاتین از همین امر است تا کسانی که قبلا خشونت کرده اند دوباره خشونت نکنند .کردستان یک مثال بسیار خوبی است برای این که پس از انقلاب خیلی زود خشونت در کردستان شروع شد و اگر کسانی که آن موقع مسئولیت داشتند، صحبت نکنند و اشتباهات را بیان نکنند، هیچ تضمینی نیست برای این که اگر دوباره قدرت گرفتند و اگر بحرانی پیش آمد دوباره فکر نکنند که لازم است آن خشونت تکرار شود. ما دیده ایم که هر بار جمهوری اسلامی در بحران بوده خشونت خیلی زیادی اتفاق افتاده و تا وقتی که مسئولان نیایند و نگویند که جواب بحران خشونت نیست بلکه حل بحران است، هر آن ممکن است با هر بحرانی دوباره خشونت رخ دهد.

بر هیچکس پوشیده نیست که این کشتار با فتوای آقای خمینی انجام گرفت، امروز می بینیم که یکی از اساسی ترین شعارهای اصلاح طلبان بازگشت به دوارن آقای خمینی است که از آن به عنوان دوران طلایی نام می برند به نظر شما بازگشت به آن دوران به معنی تایید آن دوران نیست حتی اگر با عذر خواهی همراه باشد؟

فکر می کنم این حرف درست است. اگر آن دوران طلایی بوده لااقل این آقایان باید توضیح دهند که برای چه کسانی طلایی بوده است. چون برای اکثریت مردم ایران آن دوران، دوران ترس، وحشت و غم و غصه از دست دادن عزیزانشان بوده است.

 

 در نهایت این که هدف اصلی شما با انتشار این گزارش چیست و این که فکر می‌کنید با کمک قاضی مشهوری چون آقای رابرتسن می توانید اشخاصی را که به عنوان مقصر در این گزارش نام برده شده اند به دادگاه های بین المللی بیاورید یا نه؟


کار ما مستند کردن نقض حقوق بشر است. کار ما بعد از این در ارتباط با داگاه و داخواهی نیست. این کار قربانیانی است که در جاهای مختلف دنیا هستند و می توانند این گزارش را بردارند و با آن دادخواهی بکنند. کار ما با منتشر کردن این گزارش کم و بیش تمام می شود. اگر بحثی باشد ما با کمال میل در آن بحث شرکت می کنیم ولی کار ما فقط مستند کردن است. این یکی از کارهای ما بوده و ما کارمان را ادامه می دهیم. کار ما گرفتن سرگذشت کسانی است که اعدام شده اند برای این که جامعه ما بداند این ها در چه موقعیتی بودند و چرا فعال بودند و به چه دلیل و چطور اعدام شدند و پروسه ای که باعث رسیدن به اعدامشان بوده چه بوده است. بنابراین دادگاه کار ما نیست. این فقط وسیله ای خواهد بود در دست خانواده قربانیان که برای عدالت خواهی پی گیری کنند.

Subscribe to comments feed نظرات (۳ نوشته شد):

hamed در ۲۷ خرداد ۱۳۸۹
مصاحبه بسیار ارزنده ای بود . هم مصاحبه کننده نقش اش رو خوب ادا کرد و هم مصاحبه شونده با صراحت و صداقت جواب داد
البته من به دو تا چیز فکر می کنم و مطمین هم نیستم 
یکی این که همین الان وزیر اطلاعات زیر نظر مستقیم رییس جمهوری نیست و رهبر تعیین اش می کنه و دخالت می کنه در کارش
آیا اون موقع به خصوص با نفوذی که خامنه ای داشت و اختلافات جدی که داشتند این طور نبود؟ خامنه ای یا خمینی در این نهاد دولتی دخالت نمی کردن؟
نکته دیگه هم بدون این که بخوام موسوی رو تبریه کنم اینه که وقتی می گه من در جریان نبودم می شه این طور گفت که در زمان وقوع در جریان نبوده و به نظر من می تونه تا حدی برای شروع کشتار درست باشه 
چون اولا تا زمانی که منتظری اون مسایل رو نگفت شدت ماجرا معلوم نبود 
تا قبل از اون هم اعدام می کردند اون موقع هم اعدام می کردند 
لزوما برای این کارها سراغ موسوی نمی رفتند
در خاطرات هاشمی تا جایی که من یادمه برای کارهای مهم اصلا حرفی از موسوی به میان نمی آد ... همه جا خود هاشمی هست و خامنه ای 
کسانی هم که از این واقعه گزارش به بیرون دادند نماینده های منتظری بودند که بهش گزارش تتخلفات و خلاف شرعی که اتفاق می افته رو می دادند... کسانی هم مثل موسوی دربست خمینی رو قبول داشتند و می گفتند اگه هم اتفاق کوچکی در حال رخ دادنه ایشون در جریان هستند و حتما درسته.
ولی این که الان باید به اون دوره منصفانه نگاه کنند رو کاملا قبول دارم
امیدوارم خانم برومند و اگر همکارانی دارند اون ها٬ خسته نباشند و خسته نشوند و این مسیر رو با تمامی کشتار ها ادامه بدهند.
رای مثبت رای منفی
4
مینا زند در ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
حتی اگر قبول کنیم که وزارت اطلاعات زیر نظر نخست وزیری نبوده است و و حتی قبول کنیم که اقای موسوی از صدور این احکام و اجرای ان در ان زمان کاملا بی اطلاع بوده اند (که در واقع عذر بدتر از گناه است) اما بعنوان نخست وزیر باید از دفن ۴۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نفر در قبرهای دسته جمعی که بیشتر انها در مجاورت بنا ها و یا ویرانه های تاریخی دفن شده ، و من خودم یکی از انها را که تصادفا در موقع کار زیر بنائی پیدا شده بود دیده ام، اطلاع داشته باشند. و اگر ایشان تا این حد هم از جریان های مملکتی بی اطلاع بوده اند همان بهتر به نقاشی بپردازند تا ریاست جمهوری. زیرا که امکان صدور این احکام و فتوا ها هنوز هم کماکان موجود است.
مصاحبه بسیار خوب و روشنگرانه ای بود و خانم برومند توضیحات بسیار قانع کننده ای دادند که باید با دقت خوانده شود حتی برای انان که از ان خوشنود نیستند، زیرا که کتمان حقیقت کمکی به حل مسئله نمیکند اما باز شکافی ان و بررسی ان خیلی مفید و سازنده است
رای مثبت رای منفی
1
بهمن در ۲۹ خرداد ۱۳۸۹
از شما بسیار سپاسگزارم که اینچنین آگاهانه سخن می گویید و اینچنین پیگیر کارها هستید
رای مثبت رای منفی
1
مجموعه نتایج: 3 | نمایش: 1 - 3

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story

درباره نویسنده

Hamidreza Asgarinejad

حمیدرضا عسگری نژاد

حمیدرضا عسگری نژاد ، روزنامه نگار و فعال مدنی است که در بسیاری از روزنامه های محلی شهر زنجان و سپس روزنامه هایی چون شرق ، صاحب قلم و همشهری قلم زده است. وی به دلیل تهدیدهایی که شدکشور را به مقصد ترکیه ترک نمود و اینک در امریکا بسر می برد ادامه...