آینده جنبش سبز روشن است
راه جنبش سبز پر پیچ و خم اما آینده آن روشن است
Abbas Milani: Future of the Green Movement is Bright
هرچند دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران با دخالت دستهای همیشه پنهان، برخلاف خواست اکثریت مردم رقم خورد، اما پایهگذار جنبشی شد که امیدها را برای رهایی ایرانیان از شر استبداد دوچندان کرد. نامزد مورد نظر مردم نتوانست جای احمدینژاد را بگیرد ولی روند اعتراضها سبب شد خواست مردم از تغییر رئیسجمهوری که آن را غیرقانونی میخواندند، به تغییر قانون اساسی ارتقاء یابد و موج تازهای از تحولخواهی در جامعه ایجاد کند. حال و آینده جنبش سبز و ضعفها و کاستیهای آن، پس از یک سال مبارزه، موضوع گفتوگویی است با دکتر عباس میلانی، استاد و رئیس مرکز مطالعات ایران دانشگاه استنفورد.
یک سال از تولد جنبش سبز مردم ایران میگذرد، این حرکت اجتماعی را چگونه توصیف میکنید و چه آیندهای در انتظار آن میبینید؟
جنبش سبز اینک در مرحله حساسی قرار دارد. رژیم هر چه در توان داشته، از ضرب و شتم، خشونت، زندان، اعدام و تطمیع تا قتل شهروندان به کار برده است، با این حال براساس شواهد بسیار، میگویم رژیم در این راه شکست خورده است. از سوی دیگر، دوامپذیری جنبش در این یک سال مشخص شده است. جنبش در پیروی از اصل دوری از خشونت موفق بوده است. به عقیده من آینده جنبش دموکراتیک و سبز ایران روشن است، هرچند معتقدم از این حرکت، نباید انتظار نتایج فوری داشت، زیرا این حرکت با استراتژی پرهیز از خشونت، در برابر رژیمی قرار دارد که از تمام توان سرکوب خود بهره میجوید. بنابراین جنبش سبز، راهی پر پیچ و خم، با آیندهای روشن پیش رو دارد. در مجموع مسیر جنبش، سیری صعودی دارد. اتفاقات چند روز آینده، اتفاقات مهمی است ولی نباید گمان برد که این رویدادها به تنهایی میتوانند سرنوشتساز باشد.
با آغاز اعتراضها به نظر نمیسید حکومت اینگونه در برابر مردم مقاومت کند و به روی آنها آتش بگشاید. نتیجه تشدید خشونت، پایان اعتراضهای خیابانی بود، به نظر شما رژیم برای مقابله با جنبش سبز چه سیاستی، اتخاذ خواهد کرد؟
استراتژی رژیم، ترکیبی است از ارعاب، خشونت و تطمیع؛ در واقع آنها قیمت مقابله را هر روز بالاتر میبرند. حال آنکه استراتژی ارعاب، تطمیع در عمل موفق نبوده است. اینکه حرکت خیابانی معترضان با کشتن و ارعاب از بین رفته، تصور باطل رژیم است. در تاریخ مصادیق بیشماری وجود دارد که نشان میدهد مردم برای ابراز اعتراض به خیابان آمدهاند و وقتی هزینه اعتراض خیابانی زیاد شده، به خانهها برگشتهاند ولی نه تنها خشمشان فروکش نکرده، بلکه دو چندان شده است، بنابراین با قدرت بیشتر به خیابانها آمدهاند. تاریخ مبارزات مردم رومانی، آلمان شرقی و روسیه پر از این مصادیق است.
در چنین فضایی رژیم به خواست جنبش تن خواهد داد یا با تداوم خشونتها، تجربه تلخ دهه شصت را تکرار خواهد کرد؟
فکر میکنم هیات حاکمه با عوامل سرکوبگرش، که احمدینژاد در راس آنها قرار دارد، از تکرار جنایات دهه شصت ابایی ندارد، ولی هم شرایط زمانی تغییر کرده و هم شکاف درون حاکمیت از دهه شصت بیشتر است. تشدید اختلاف بین آیتالله خامنهای و مراجع و آیتالله رفسنجانی و همراه نبودن طیف وسیعی از روحانیون با حاکمیت نشان میدهد آنها در آن شرایطی نیستند که بتوانند دهه شصت را تکرار کنند. در واقع اگر آنها احساس کنند به تکرار آن خشونتها نیاز است، دریغ نمیکنند ولی در اینکه توانایی تکرار آن را داشته باشند، تردید بسیار وجود دارد.
آینده جنبش را روشن و مسیرش را صعودی میدانید. چرا چنین تصوری دارید وقتی رژیم با قدرت سرکوب، حتی از شکلگیری حداقل تماسها برای ساماندهی نیروها جلوگیری میکند؟
به نظرم ناامید شدن به خاطر سرکوب، نادیده گرفتن تاریخ است. به تاریخ صدسال مبارزه مردم ایران برای تحقق دموکراسی نگاه کنید، ابعاد ائتلافی جنبش سبز و وزن آن، به مراتب بزرگتر و قویتر از ائتلافی است که برای انقلاب مشروطه، نهضت دکتر مصدق، انقلاب اسلامی و حتی اصلاحات خاتمی تشکیل شده بود. صدسال تجربه مبارزه، گوهر گرانبهایی است. خشونت فرجامی جز زایش استبداد به همراه ندارد. در مواجهه با چنین استبدادی باید از تکنولوژی روز بهره برد و با انتشار اخبار و دیدگاههای آزادیخواهان، ذهن و فکر مردم را تسخیر کرد. باید به آنها امید داد که این سیر صعودی به نفع حرکت دموکراتیک مردم و سخت به زیان مستبدان است، تا بضاعت جنبش و میل آن برای دستیابی به اهداف، بیشتر شود.
توضیح بدهید که با استناد به چه حقایقی سیر حرکت جنبش را صعودی میدانید، حال آنکه جنبش با خلاء رهبری و برنامهریزی مواجه است؟
در عین حال که جنبش، رهبری متمرکز و برنامه ندارد ولی حرکتش صعودی است. نداشتن رهبری با وجود ضعفهایش، نقطه قوتی برای جنبش سبز به شمار میرود. اگر به تاریخ نگاه کنید میبینید، وقتی حرکت یک جنبش اجتماعی به رهبری واحد گره خورده بود، حکومت با از کار انداختن رهبری کل جنبش را مختل میکرد. رهبری در جنبش سبز عمودی نیست، یک تکثر افقی است. هرچند در کوتاه مدت ایجاد هماهنگی بین نیروهای جنبش، به سختی انجام میشود و این ناهماهنگی زیانبار است ولی میتوان مطمئن بود که با بازداشتن یک نفر جنبش متوقف نمیشود. شبکه افقی جنبش، نشانه سرشت دموکراتیک آن است، بنابراین بعد از به ثمر رسیدن آن میتوان در انتظار یک جامعه پویاتربود. حال آنکه در حرکت فردی، امکان تحقق جامعه دموکراتیک سختتر است، زیرا سودای کسب قدرت در رهبری متمرکز، امکان تحقق دموکراسی را دشوارتر میکند.
در انقلابهای تاریخی این رهبران بودند که جنبش را مدیریت کردند و به جلو بردند. یک جنبش بدون رهبر چطور میتواند در مقابل این رژیم سرکوبگر، موفق شود؟
اگر تفسیر دستگاههای اطلاعاتی امریکا و انگلیس را در سال ١٩٧٥ بخوانیم، به این تحلیل بر میخوریم که «قدرت شاه زیاد است، در مقابل، اپوزسیون قدرت چندانی ندارد. هیچکس تاب مقابله در برابر این رژیم را ندارد. مردم حداکثر به فکر نان شب خود هستند.» ولی در اندک زمانی حرکتی وسیع آغاز شد و جنبش رهبر خود را پیدا کرد. در واقع وقتی شکاف در رژیم زیاد شد، مردم دریافتند که قدرت سرکوب تنزل یافته است و یکپارچه بپاخاستند. ایران امروز در مقایسه با ایران ١٣٥٧ شرایط بهتری برای تغییر دارد؛ تفکر دموکراتیک قوام بیشتری یافته، شبکههای اطلاعرسانی توسعه یافتهاند و شکاف در رژیم به مراتب بیشتر شده است. اگر رژیم امروز با تظاهرات دو میلیونی کنار نمیرود، نباید ناامید شد، باید بیشتر تلاش کرد، بر اصول مبارزه غیر خشونتآمیز استوارتر ایستاد و برای توسعه و رشد فرهنگ دموکراتیک کار کرد. به عقیده من جمعیت بازگشته به خانهها، با یک جرقه بیرون میآید، ولی اینکه این جرقه چه باشد، روشن نیست.
اتفاقا سوال من همین است که آیا بعد از یک سال مبارزه هنوز باید منتظر جرقه ماند؟ یا رهبری جنبش باید با اعلام برنامهها و استراتژیها، جنبش را به جلو هدایت میکرد؟
به هیچ وجه منظورم این نبود که باید دست روی دست گذاشت و منتظر جرقه ماند. در این صورت، حتی اگر جرقه هم زده شود، نمیتوانیم از آن استفاده کنیم. مردم صورتبندی درستی پیدا کردهاند. برای هماهنگی داخل و خارج رهبری نیاز است که بتواند سیاستها را روشن کند. تاکید من این بود که وضعیت کنونی چیزی نیست جز سکوت موقت پس از سرکوب. هیچکدام از مسایلی که مردم به خاطر آن اعتراض کرده بودند، حل نشده است که مردم سکوت کنند.
باید منتظر ماند تا رهبری خودبهخود پیدا شود یا باید برای ایجاد آن کاری کرد؟
نباید منتظر بمانیم و ببینیم آقایان موسوی، کروبی یا خاتمی چه میگویند و چه میکنند. تمام نیروهای دموکرات داخل و خارج باید فعالتر در فکر سازماندهی، تعیین سیاستها و اتخاذ بدیلهای معین اجتماعی و سیاسی باشند. نباید منتظر ایجاد رهبری ماند، ما باید به وظیفه خودمان عمل کنیم. نیروی عظیمی در خارج است کاملا بسیج نشده است. در سراسر دنیا حدود سه میلیون ایرانی موفق وجود دارد که خواست اکثریت آنها دموکراسی است، بدون همکاری اینها نمیشود ایرانی دموکراتیک ساخت. ترکیبی از نیروهای داخلی و خارجی باید برای ایجاد ائتلافی وسیعتر گرد هم آیند. اگر توانسته بودیم نیروهای خارجی را به درستی بسیج کنیم، چه بسا میتوانست همان جرقه باشد. تصور اینکه یک میلیون ایرانی در نیویورک دست به تظاهرات بزنند چهقدر میتوانست به مردم ایران امید ببخشد؟ مردم ایران، امروز در مبارزه نابرابر با رژیم گرفتارند. ایرانیان خارج از کشور باید این رقابت نابرابر را با فعالیتهایی چون حمایت از روزنامهنگاران و فعالان جامعه مدنی که مجبور به ترک کشور شدهاند، انتشار کتابهای ممنوعه، رساندن امکانات فنی به مردم ایران و هموار کردن موانع اطلاعرسانی آزاد در ایران، به نفع مردم تغییر دهند.
بسیاری انتخابات آزاد را محور ائتلافی میدانند که شما هم از آن یاد کردید. نظر شما درباره محور اصلی ائتلاف چیست ؟
در شرایط فعلی، بهترین و اصلیترین محور میتواند دموکراسی باشد، تحقق جامعهای دموکراتیک که در آن همه ایرانیان از هر جنس و مذهب و نژاد برابر و حاکم بر سرنوشت خویش باشند. در این شرایط دنیا ما را به عنوان گزینهای دموکراتیک جدی میگیرد. آیتالله خمینی پیش از انقلاب مبتکر ارتباط با سفارتخانهها بود. ایشان پیشنهاد داد پرسشنامهای تهیه و برای سفارتخانهها ارسال شود تا بدانیم برنامه آنها برای آینده ایران چیست؟ نمایندگان ایشان با سفارتخانههای امریکا، انگلیس، فرانسه و حتی شوروی ارتباطی موثر داشتند، حتی رهبر انقلاب ایران در نامهای به کارتر، رئیسجمهور وقت امریکا گفت اگر شما دست از حمایت از ارتش و دولت بردارید ما نیز پس از به دستگیری قدرت، نفت را به همین شکل به شما میفروشیم. ما اگر نتوانیم نشان دهیم که توان سیاسی- مدیریتی اداره دموکراتیک جامعه را داریم، پرواضح است که غرب نیز ما را جدی نمیگیرد و در کنار رژیم میماند تا زمانیکه گزینه بهتری بیابد. مشکل جنبش دموکراتیک ایران این است که هنوز موضع دقیق خود را در خصوص مسایل مهم از جمله موضوع هستهای روشن نکرده است.





نظر خود را بنویسید