اقتصاد ایران در لبه‌‌ی پرتگاه؛ احمدی‌نژاد مقصر اصلی است | گفت‌وگو | صفحه اصلی

اقتصاد ایران در لبه‌‌ی پرتگاه؛ احمدی‌نژاد مقصر اصلی است

The Iranian Economy is on the Brink of Collapse

۲۴ آبان ۱۳۸۷ محمد تهوری
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
اشاره: بی‌تردید تدوام کاهش قیمت نفت خواب از چشمان رهبران جمهوری اسلامی، به ویژه محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری می‌رباید. پیش از این، قدرت‌های به مراتب بزرگ‌تر از ایران، هم‌چون شوروی، در برابر چنین شوک‌هایی نتوانستند قد راست کنند. هم‌زمانی بحران اقتصادی جهان و کاهش ناگهانی قیمت نفت در بازارهای جهانی، این روزها اقتصاددانان را برآن داشته است که عواقب آن را ارزیابی کنند؛ ولی پیامدهای این اتفاق قطعاً در کشوری مانند ایران با وابستگی شدید به نفت، شدیدتر و آسیب‌‌زاتر خواهد بود. آثار این بحران تنها حوزه اقتصادی را شکننده نمی‌کند، بلکه قلمروهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را نیز با بحرانی عظیم روبه‌رو خواهد کرد. آن‌چه این بحران را به معما بدل می‌کند پیش‌بینی‌ناپذیری سیاست‌ها و راهبردهای دولت جمهوری اسلامی است. در نخستین رویارویی با این بحران، رئیس جمهوری با فرستادن نامه به اقتصاددانان حوزوی و دانشگاهی از آن‌ها خواست به نجات جهان در برابر بحران اقتصادی پیش‌آمده بیندیشند و مشکلات اقتصاد لیبرالی را برای جهانیان بازگو کنند.
 
بررسی عواقب کاهش قیمت نفت براقتصاد ایران، موضوع گفتگویی با بهمن احمدی امویی ، روزنامه نگار و تحلیل‌گر مسایل اقتصادی در تهران است. احمدی امویی طی سه سال گذشته با نقد صریح سیاست‌های اقتصادی دولت احمدی‌نژاد، مهم‌ترین مشکل اقتصادی ایران را سیاست‌های اقتصادی احمدی‌نژاد و بی‌اعتنایی او به نظرهای کارشناسان و اقتصاددانان می‌داند. وی براین باور است که با وجود چنین دولتی نمی‌توان وضعیت بهتری را انتظار داشت.
 
***

مهم‌ترین پیامدهای کاهش بهای نفت در بازارهای جهانی برای اقتصاد ایران چیست؟

 اولین پیامد پایین آمدن قیمت نفت، کاهش درآمد ارزی است. ایران روزانه ٢/٤ میلیون بشکه نفت صادر می‌کند. اگر روزانه یک دلار قیمت نفت بالا و پایین شود به این معناست که درآمد کشور روزی ٢/٤ میلیون دلار کم و زیاد شده است. کاهش درآمد کشور چیز پنهانی نیست. نفت از ۱٤٧ دلار در هر بشکه به ٥٧ دلار رسیده است. بنابراین، ضرر اول که ما به‌ التفاوت درآمد کشور در دو ماه گذشته است، برای همه قابل محاسبه است.

ما سال‌هایی را هم پشت سر گذاشته‌ایم که قیمت نفت حدود ۱۰ دلار در هر بشکه بوده است، مثل سال ٧٧ و در  دولت خاتمی؛ ولی رفتار دولت‌های سابق با دولت احمدی‌نژاد متفاوت بوده است و همین تفاوت رفتاری آسیب‌ها را تشدید کرده است.

پیامد دوم افزایش نرخ تورم در ماه‌های آینده است. در سه سال گذشته، بیشترین اهتمام دولت احمدی‌نژاد در مصرف کردن درآمدهای نفتی از طریق افزایش واردات کالاهای مصرفی و واسطه‌یی بوده است؛ مثل واردات گندم، برنج، شکر و سایر مواد غذایی مثل میوه؛ که در این مورد آخر دولت احمدی‌نژاد برای اولین بار در ٤۰ سال گذشته حجم عظیمی از میوه وارد کشور کرده است. در حالی‌که، کمترین حجم واردات در این مدت به کالاهای سرمایه‌یی اختصاص داشته است. دلیل دولت برای افزایش واردات، کنترل تورم بوده است. از سوی دیگر، دولت کوشید با پی‌گیری سیاست توسعه‌ی کارگاه‌های زودبازده، مانع از افزایش نرخ بیکاری شود. دولت با این دو سیاست تلاش کرد فرمول جدیدی را در علم اقتصاد پیاده کنند. چون در علم اقتصاد این یک اصل پذیرفته شده است كه سیاست‌های اشتغال زا، نرخ تورم را افزایش می‌دهد و سیاست‌های کاهش‌دهنده‌ی نرخ تورم، نرخ بیکاری را بالا می‌برد. با کاهش قیمت نفت هر دو سیاست الان شکست خورده است و به زودی باید شاهد افزایش بی‌رویه‌ی قیمت‌ها باشیم.

پیامد سوم - که متاسفانه در نشریات داخل کشور بدان پرداخته نشده است - افزایش نرخ ارز است. نرخ برابری دلار در برابر سایر ارزها در همه جهان کاهش را نشان می‌دهد؛ ولی در ایران برعکس است؛ یعنی قیمت دلار سیر صعودی را آغاز کرده است. در واقع دولت برای جبران مشکلات ناشی از کاهش قیمت نفت و تامین هزینه‌های جاری مجبور است دلار را گران‌تر به بازار عرضه کند.

اتفاقا این سوال برای من هست که با کاهش درآمدهای ارزی، آیا دولت کماکان امکان ثابت نگه داشتن قیمت ارز را دارد یا مجبور به اتخاذ سیاست شناور در ارز است؟

قیمت ارز از سال ۱٣۸۱ یعنی در دوران ریاست مرحوم دکتر نوربخش در بانک مرکزی، شناور شد. اما سیاست دولت در این سال‌ها همواره ارز شناور کنترل‌شده بود. در حال حاضر، دولت خود عامل گران شدن قیمت دلار شده است.

 اگر به سوال قبلی بازگردم باید بگویم افزایش قیمت دلار یکی دیگر از عواقب کاهش قیمت نفت است؛ زیرا بر اساس گزارش‌های رسمی، دولت ٢٥ میلیارد دلار ذخیره ارزی دارد؛ البته خیلی از منتقدان و حتی همراهان دولت معتقدند تا پایان سال بیش از ۱۰ میلیارد دلار در صندوق ذخیره ارزی باقی نخواهد ماند. از این پس دولت با مشکل جدی در تامین هزینه‌ها مواجه خواهد شد. براساس یک اصل اقتصادی وقتی درآمدها افزایش می‌یابد، هزینه‌ها نیز بالا می‌رود. هزینه‌های دولت در این سه سال به شدت افزایش داشته است. مشکل این‌جاست که وقتی در آمد کاهش پیدا می‌کند هزینه‌ها به همان نسبت کاهش پیدا نمی‌کنند.

دولت برای جبران کسری درآمدها دو راه پیش رو دارد: ۱) جذب سرمایه‌گذاری ٢) استقراض. متاسفانه دولت در وضعیتی است که هر دو راه به رویش بسته است؛ نه کسی حاضر به سرمایه‌گذاری است و نه کسی به این دولت وام خواهد داد. بنابراین، تنها راه ممکن، انتشار پول بدون پشتوانه است و این یعنی افزایش شدید نرخ تورم.

پیامد پنجم که البته بیشتر متاثر از بحران اقتصادی جهانی است، کاهش شاخص‌های بازار سهام است. برخلاف تصور خیلی‌ها که بورس ایران را متاثر از نوسانات جهانی نمی‌دانند، بازار بورس ایران ناشی از اهمیت دو کالا به شدت از بورس جهانی تاثیرپذیر است: ۱) نرخ فولاد، ٢) تولیدات پتروشیمی. وقتی قیمت این دو کالا در جهان کاهش می یابد، همان‌گونه که الان رخ داده است، تاثیر خود را بر  بورس ایران نیز می‌گذارد و ما نمی‌توانیم در داخل مانع از کاهش قیمت آن شویم.

کاهش قیمت نفت چه تاثیری بر طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی ایران خواهد گذاشت؟

شکل‌گیری و رشد طبقه‌ی متوسط پس از یك وقفه‌ی ۱۰ ساله ناشی از انقلاب كه آن را به شدت ضعیف و شكننده كرده بود، از دوران دولت هاشمی دوباره شروع شد و در دولت خاتمی ادامه یافت و روز به روز در حال تقویت بود. آثار رشد طبقه‌ی متوسط را در افزایش مصرف کالاهای لوکس كه بعدها به كالاهای ضروی تبدیل شدند مانند اتومبیل، سرمایه‌گذاری در بازار بورس و افزایش سفرهای تفریحی خارجی و داخلی مشاهده‌پذیر بود. اما این طبقه‌ی متوسط به شدت متاثر از نوسان‌های اقتصادی بود. متاسفانه بر اثر سیاست‌های اقتصادی دولت احمدی‌نژاد و رشد کم سابقه‌ی نرخ تورم، این طبقه به لحاظ اخلاقی و اقتصادی دوباره شکننده شده است.

فشار اقتصادی روی طبقه‌ی متوسط از جمله به حذف تدریجی کالاهای فرهنگی مانند نشریات، سینما، کتاب از سبد خانوار انجامیده است. هم‌چنین به دلیل نبود زیرساخت‌های سیاسی و اجتماعی، این طبقه سخنگو و تریبونی ندارد که بتواند اعتراض خود را بیان کند. خطری جدی این طبقه را تهدید می‌کند. 

نظر به تک‌محصولی بودن اقتصاد ایران، کاهش درآمدهای نفتی چه تبعاتی بر زیرساخت‌های اقتصادی ایران برجای خواهد گذاشت؟

مهم‌ترین عامل رشد زیرساخت‌های اقتصادی، سرمایه‌گذاری اعم از داخلی و خارجی است. در طول سال‌های گذشته سرمایه گذاری در ایران در امور زیر بنایی تنها به دست دولت و از محل در آمد نفت بوده است؛ زیرا دولت قادر به جذب سرمایه‌گذاری خارجی نیست. تجربه نشان داده است که بخش خصوصی  ایران به دلایل متعدد قانونی، فنی و روانی  حاضر به سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی نیست. دولت در این حوزه بی‌قیب است و طبعاً کاهش درآمد نفتی امکان سرمایه‌گذاری را از دولت سلب می‌کند. زیرساخت‌های اقتصادی کشور که نیازمند به نوسازی و توسعه است، آسیب خواهد دید. در حال حاضر صنعت هواپیمایی کشور، جاده‌ها، نیروگاه‌ها و بنادر نیازمند نوسازی است و این امکان از دولت سلب خواهد شد.

از همه مهم‌تر سرمایه‌گذاری در صنعت نفت و گاز برای حفظ سطح تولید موجود است. تکنولوژی حفاری و استخراج و تجهیزات سرچاهی  ما بسیار کهنه و قدیمی است. این صنعت نیازمند نوسازی است. در حال حاضر، امکان برداشت ایران  از چاه‌های نفت ۱۹ درصد ظرفیت  یك میدان نفتی است؛ در حالی‌که هنجار جهانی آن ٢٥ درصد و در کشورهای توسعه یافته تا ٤۰ درصد است. ما در وضعیت فعلی از دنیا عقب هستیم و اگر نتوانیم سطح تولیدمان را حفظ کنیم، بیش از این عقب خواهیم ماند.

 در صنعت گاز نیز نیازمند سرمایه‌گذاری هستیم. با سطح تولید فعلی امکان تامین نیاز داخل و امکان پایبندی به تعهدات خارجی را نخواهیم داشت. مطابق برنامه می‌بایست تاکنون فاز ٦،٧،۸ و ۹ پارس جنوبی را به بهره‌برداری می‌‌رساندیم؛ اما دولت در این سه سال تنها توانسته یک فاز را به بهره‌برداری برساند.

هم‌چنین، دولت برای تامین نیاز برق کشور به سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌ها نیاز دارد. متاسفانه در سه سال گذشته و به رغم افزایش بی‌سابقه‌ی قیمت نفت، دولت موفق به جلب سرمایه‌گذاری نشده است. در نتیجه، زیرساخت‌های شکننده‌ی اقتصادی کشور با کاهش قیمت نفت به شدت دچار بحران خواهند شد.

برخی کارشناسان معتقدند ایران، پابه‌پای افزایش درآمد نفت، بودجه‌ی خود را حجیم‌تر و هزینه‌ی ارزی واردات را بیشتر کرده است. ایران برای تامین تعادل بودجه‌ی خود مجبور است بر نفت بشکه‌ای ۹۰ دلار تکیه کند. با توجه به کاهش قیمت نفت به حدود ٦۰ دلار در هر بشکه، به نظر می‌رسد کسری بودجه قطعی است؛ ضمن این‌که به گفته‌ی محمدرضا باهنر نایب رئیس مجلس، دولت با متمم‌هایی که به قانون بودجه اضافه کرده در واقع قیمت نفت را ۸۸ دلار محاسبه کرده است. کسری بودجه چه تبعاتی برای اقتصاد ایران دارد و دولت چگونه می‌تواند آسیب‌های ناشی از کسر بودجه جلوگیری کند؟

کسری بودجه در سال‌های گذشته، مهم‌ترین عامل تورم در ایران بوده است. دولت در این سال‌ها به جای کوچک‌تر کردن حجم خود، بزرگ‌تر شده و هزینه‌ها را بالا برده است. این موجب بیشترشدن کسری بودجه شده است.

مطابق قانون برنامه‌ی چهارم  توسعه‌ی کشور، دولت مکلف است سالانه ده درصد از وابستگی‌اش به نفت بکاهد. در سه سال گذشته، دولت احمدی نژاد نه تنها از وابستگی به نفت کم نکرده، بلکه شواهد نشان می‌دهد که وابستگی بیشتر هم شده است.

 عامل بحران‌های اقتصادی پیش رو، سیاست‌ها و راهبردهای اقتصادی و سیاسی دولت بوده است. این دولت توجهی به نظرهای کارشناسان ندارد. حتی کارشناسانی مثل آقایان مظاهری و دانش جعفری که به شدت محافظه‌کارند خیلی تلاش کردند با نادیده گرفتن دیدگاه‌های خود با دولت همراهی کنند، ولی در نهایت مجبور به کناره‌گیری شدند. به نظرم، تنها راه کاهش آسیب‌ها سپردن امور به متخصصان است که این اتفاق در دولت موجود رخ نخواهد داد.

برخی صاحب‌نظران باور دارند افزایش بی‌سابقه‌ی بهای نفت، این امکان را برای دولت فراهم کرد تا تبعات تحریم های اقتصادی را مهار کند. به نظر شما، هم‌زمانی تحریم‌های بین‌المللی و کاهش بهای نفت چگونه خود را در اقتصاد ایران نشان خواهد داد؟

افزایش درآمدهای نفتی، در واقع، نقش ضربه‌گیر را برای دولت ایران بازی کرد. دولت ایران با اتکا به درآمدهای نفتی، حجم واردات را افزایش داد تا جلوی پیامدهای منفی تحریم‌ها را بگیرد. با این همه، تحریم‌های بین‌المللی از دو سال گذشته آثار مخرب خود را بر اقتصاد ایران نشان داد. عملیات بانکی به طور کامل فلج شده است؛ به طوری‌ که بخش خصوصی امکان نقل و انتقال پول در بازارهای جهانی را ندارد و برای این کار مجبور است از واسطه‌ها کمک بگیرد. همین موضوع هزینه‌های واردات را بالا برده است. ایران در این مدت تنها با مدد بانک‌های چینی و اماراتی می‌توانستیم فعالیت کند. این بانک‌ها نیز زیر فشار امریکا، ایران را تحت فشار گذاشته‌اند.

سیستم بانکی ایران که بر اساس پیمان بازل -٢ سوئیس در حال نوسازی و همگامی با روندهای مالی و بانكی جهان بود، کاملا متوقف شد. با این سیستم بانکی ایران نمی‌تواند با سیستم بانکی جهانی در ارتباط باشد.

این تحریم‌ها اقتصاد ایران را ده‌ها سال به عقب برگردانده است. ایران هرگز نمی‌تواند مطابق برنامه‌ی بیست ساله‌ی توسعه حرکت کند. براساس این برنامه جمهوری اسلامی باید به کشور اول منطقه تبدیل می‌شد. با این بحران‌ها دستیابی به این موقعیت تصورپذیر نیست. پیش از انقلاب، ایران در همه‌ی حوزه‌های اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی كشور اول منطقه بود و حالا باید تلاش بسیار كنیم تا به موقعیت ٣۰ سال پیش بازگردیم. كشورهای منطقه نه تنها درجا نزده‌اند، كه به موفقیت‌های اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی رسیده‌اند. رشد اقتصادی در پایان برنامه چهارم باید به ۸ درصد می‌رسید؛ یعنی نرخ تورم و بیکاری به زیر ۱۰ درصد کاهش پیدا می‌کرد. هرگز این اتفاقات با این سیاست‌ها رخ نخواهد داد و نمی‌دهد. با این دولت و این نوع رفتار داخلی و خارجی آن، ایران بدترین توزیع عادلانه‌ی ثروت و هم‌چنین بالاترین نرخ تورم منطقه را دارد و باید منتظر بود كه در دیگر عرصه‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نیز به شدت نزول كند.

Subscribe to comments feed نظرات (۰ نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story

درباره نویسنده

Mohammad Tahavori

محمد تهوری

محمد تهوری، روزنامه نگار ایرانی ساکن بوستون است که به عنوان روزنامه نگار مستقل با شماری از نشریات آن‌لاین همکاری می‌کند. وی فعالیت روزنامه نگاری را از سال 1998 در روزنامه‌ی «ایران» آغاز کرد و تا سال 2005 به صورت تمام وقت با این روزنامه همکاری داشته است. در این مقطع تهوری، با عناوین خبرنگار پارلمانی، معاون دبیر سرویس سیاسی، دبیر سرویس اجتماعی، مشاور مدیرعامل و مدیر ارتباطات و برنامه‌ریزی موسسه‌ی فرهنگی مطبوعاتی ایران با این موسسه همکاری داشته است. مقالات و گزارش‌های تحلیلی وی در نشریاتی چون «واشنگتن پریزم»، «روز»، «رادیو زمانه»، «دهکده»، «ادوار نیوز»، و روزنامه‌ی «ایران» به... ادامه...