اصلاحطلبان در مواجهه با برآمد جنبش تودهای
گفتوگو با محسن نژاد از فعالان سیاسی و عضو ائتلاف جمهوریخواهان لائیک و سکولار
The Reformists: Facing up to the Emergence of a Mass Movement
جنبش اصلاحات که با پیروزی »محمد خاتمی» در دوم خرداد 76 متولد شد، در نیمههای عمر مجلس ششم و با ناامیدی مردم از کارآمدی این جنبش، رو به افول گذاشت، اما شریانهای حیاتی آن بهطور کامل قطع نشد تا رهبران این جنبش بتوانند به حیات و تداوم جنبش امیدوار باشند. انتخابات ریاست جمهوری دهم، فرصتی بود برای رهبران جنبش اصلاحات تا بار دیگر قدرت سیاسی را در دست گرفته و با تحقق اصلاحات مورد نظر، کشور را در مسیر توسعه قرار دهند. آنها بر این باور بودند که مشارکت گسترده مردم در انتخابات و انتخاب نامزد اصلاحطلبان، شرایط بازگشت به اصلاحات مهیا خواهد شد، لذا از هیچ کوششی برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات دریغ نکردند و در این راه توفیق خوبی نیز بدست آوردند، به طوریکه برای اولین بار در نظام جمهوری اسلامی، حدود ۸۵ درصد مردم در انتخابات شرکت کردند. اما شرایط به گونهای رقم خورد که گروهی نتیجهی آن را به یک کودتای انتخاباتی تعبیر کردند. این انتخابات نشان داد نهادهای غیرانتخابی تمایلی به بازگشت اصلاحطلبان به قدرت ندارند و برای بازداشتن آنها از هر اهرمی استفاده میکنند. حال پرسش این است که فرجام اصلاحات و اصلاحطلبان چه خواهد شد. «محسن نژاد» از فعالان سیاسی و عضو ائتلاف جمهوریخواهان لائیک و سکولار در گفتوگویی به پرسشهایی از دست پاسخ داده است. تحولات پیش آمده در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران، برنامهی اصلاحطلبان برای کسب قدرت و بازسازی نیروی سیاسی خود را دچار تغییراتی اساسی کرد، بهطوریکه دیگر شاید تا مدتها نتوان از اصلاحات سخن گفت. شما فرجام جنبش اصلاحات را چگونه ارزیابی میکنید؟ فرجام جنبش اصلاحات در ایران را باید در گامهای جوانانی جستجو کرد که امروز استوار در برابر حکومت ایستادهاند، چراکه در شرایط موجود اصلاحطلبان شوکزده، نگاهشان به مسیری است که جنبش مردم ایران در پیش گرفتهاند. آنها نمیتوانند مستقل از مردم عمل کنند و در فضای موجود بیش از آنکه بتوانند رهبری جنبش را در دست بگیرند رهرو و دنبالهرو مردم خواهند بود. آنها از این رو شوکزده هستند که دریافتهاند، استراتژی آنها برای اعمال فشار از پایین و چانهزنی از بالا در حالی شکست خورده است که میتوانست پیروز باشد. آنها به مردم اعتماد نکردند و در موقع چانهزنی، چون نیروی آنها متکی به مردم نبود، به تکدی قدرت پرداختند. حال آنکه این روزها مردم به آنها نشان دادند که از چه قدرتی برای اعمال فشار برخوردارند. بنابراین مدتی زمان خواهد برد تا آنها به خود آیند و نقششان را به عنوان رهبران جنبش اصلاحات ایفا کنند. استراتژی فشار از پایین و چانهزنی از بالا، یک استراتژی صحیح نبود که بتواند پیروز شود، آنها میبایست استراتژی کسب قدرت و اعتماد به مردم را در پیش میگرفتند. حال آنکه فشار از پایین بیش از آنکه یک استراتژی باشد یک تهدید بود که هیچگاه عملی نشد. آنها فقط قدرت را تهدید میکردند که میتوانند از پایین به سیستم فشار وارد کنند، حال آنکه باید اعتماد به مردم جایگزین میشد. یعنی اصلاحطلبان باید با اعتماد به مردم، از اقتدار آنها برای کسب قدرت استفاده میکردند. وقتی بحث چانهزنی نیز مطرح میشد، چانهزنی برای کسب قدرت کلیدی نبود، بلکه چانهزنی برای گرفتن تخفیف بود. بنابراین هر دو بخش این استراتژی فاقد اقتدار لازم بود. جنبش اصلاحات اگر نتواند خود را با جنبشی که مردم بوجود آوردهاند، هماهنگ کند، از صحنهی سیاسی ایران حذف خواهند شد. حال آنکه آنها با سازماندهی نیروی خود و هماهنگی با این جنبش مردمی میتوانند در یک نقطه عطف تاریخی، قدرت سیاسی را در دست گرفته و به دیکتاتوری پایان دهند. بیتردید این جنبش از حکومت اسلامی و حاکمیت ولایت فقیه عبور کرده است و اگر جنبش اصلاحات میخواهد پیروز این منازعه باشد باید با تجدید نظر در بنیانهای فکری و رفتاری خود، نه تنها خود را به مردم برساند بلکه باید جلوتر از مردم حرکت کند وگرنه حرکت در دنبالهی مردم، برای نخبگان سیاسی این طیف شکست تلقی میشود. در واقع باید اسم و هدف جنبش از «اصلاحات» به «تغییرات اساسی» تغییر کند. تغییر ایجاد شده در فضای سیاسی ایران و جنبشی که به حرکت در آمده است، جنبش اصلاحات را در موقعیتی قرار داده، که گریزی جز تغییر استراتژی ندارد. باید تغییر قانون اساسی محور حرکتی جنبش اصلاحات باشد. اتخاذ استراتژی تغییر قانون اساسی و حذف هر نوع مقام غیرانتخابی ازجمله ولایت فقیه، تنها راهی است که میتواند رهبران جنبش اصلاحات را به پرچمداران جنبش سبز مردم ایران تبدیل کند، در غیر اینصورت آنها تا ابد پشت مردم حرکت خواهند کرد و این یعنی شکست. در شرایط پیش آمده با توجه به سابقه و تجربهای که از اصلاحطلبان در دست داریم، فکر میکنید آنها به کدام سو حرکت خواهند کرد؟ در تبیین فرجام اصلاحطلبان در داخل ایران، باید این مهم را مد نظر داشت که ما با یک گروه از سیاستمداران، با یک مشخصهی فکری و ظرفیت یکسان مواجه نیستیم. جنبش اصلاحات در برگیرندهی طیفهای وسیعی از جریانات سیاسی و فکری با ظرفیت و قابلیتهای متفاوت است. بدون تردید در صورت تشدید خشونتها، شماری از این افراد و جریانات رو به انفعال سیاسی خواهند آورد، عدهای دیگر از فعالان سیاسی به نیروی فکری تبدیل شده و بهجای کار سیاسی، به تعمیق فعالیتهای فرهنگی روی خواهند آورد. در واقع بهجای تهییج مردم به تعلیم مردم روی میآورند چیزی که در طول تاریخ، خود را به شکل تصوف نشان داده است. احزاب اصلاحطلب چه وضعیتی پیدا خواهند کرد؟ تشدید خشونت و سرکوب مردم، اگرچه میتواند تعطیلی احزاب و زایش فاشیسم اسلامی را دربرداشته باشد، اما دولت را به شدت شکننده خواهد کرد، چراکه بهطور ظاهری این جنبش قابل سرکوب است، ولی این جنبش برگشتناپذیر است. خشم و نفرت مردم از این حکومت فراموش شدنی نیست. مردم به زندگی روزمره باز خواهند گشت، ولی این جنبش ماندگار و نهفته میماند تا در فرصتی انتقام خود را از حاکمیت بگیرد. درست در روزی که دولت احساس کند به بیشترین ثبات رسیده است، همان روز میتواند روز فروپاشی نظام و برون آمدن آتش از دل خاکستر باشد. این مثل همان شرایط بعد از تاسیس «حزب رستاخیز» است. در چنین شرایطی جنبش اصلاحات میتواند نقش تاریخی خود را ایفا کند، منوط به اینکه در دوران انتظار، توانسته باشد استراتژیای برای خود اتخاذ کند، که آنها را جلوتر از مردم قرار دهد. آیا فضا به سمت برخوردهای خشونتآمیز، زیر زمینی، و یا انقلابی سمت و سو پیدا خواهد کرد؟ براین اعتقاد نیستم که حکومت در مقطع کنونی میتواند جنبش مردم را به طور کامل سرکوب کند، اما اگر فرض را بر موفقیت رژیم بگذاریم، احتمال تشکیل گروههای چریکی، زیرزمینی و مخفی بسیارزیاد است. بنابراین باید گفت از فردای سرکوب مردم، بحران رژیم شروع میشود، چون حکومت تمام وقت باید مراقب رفتارهای مردم باشد تا حرکتی در مخالفت با حکومت انجام ندهد. زیستن در چنین فضای برای حاکمیت قابل تحمل نیست و باعث میشود حکومت از درون بپاشد. به قول یک مبارز، سرکوبگران اسلحه در دست دارند ولی دستان ما خالیست پس آنها زودتر خسته میشوند. در حقیقت فضایی بوجود خواهد آمد، که مردم هر وقت دوست داشته باشند میتوانند دوباره به خیابانها بریزند. در این حالت مردم به نسبت حکومت که همواره باید باهوش باشد تا مردم قیام نکنند، دشواری کمتری دارند و دیرتر دچار اضمحلال میشوند. اکنون این حاکمیت است که در محاصره قرار گرفته است. جنبش مردم، ایران را در شرایطی انقلابی قرار داده است و این شرایط برگشت ناپذیر است. بنابراین رژیم از همکنون با یک چالش بزرگ روبرو شده است و گریزی از آن ندارد. حال حکومت و شخص آقای خامنهای حق انتخاب دارد. می تواند چون شاه راه مقابله با مردم را انتخاب کند و منتظر قیام آنها باشد. یا راه دوم که واگذاری گام به گام قدرت به مردم است را اتخاذ کند و از یک فرجام تلخ و سیاه، خود را نجات دهد. تجربه نشان داده است خامنهای مانند همه دیکتاتورها، راه اول را برمیگزیند و به این راه بیشتر تمایل دارد. اما آنچه اهمیت دارد اینکه رهبران جنبش اصلاحات صحیحترین راه را برگزیینند، تا درنقطه عطف تاریخی بتوانند جریان امور را در اختیار بگیرند و گذار ایران به دموکراسی را تحقق بخشند. تاکید بر ضرورت تغییر قانون اساسی و اتخاذ راهبرد تغییرات اساسی میتواند راهکاری برای جریانهای سیاسی در دوران انتظار باشد. جایگزینی یک جمهوری سکولار، که در آن هر عقیده و ایدئولوژی از جمله دین، امکان رشد داشته باشد تنها گزینه پیش روست. حتی برای دینداران و طرفداران هر نوع ایدئولوژی، حکومت جمهوری سکولار بهترین مدل حکومتی برای حفظ و بقاء آنهاست.





نظر خود را بنویسید