نقطه ضعف جمهوری اسلامی
The Weakness of the Islamic Republic
به عنوان یک روزنامه نگار ایرانی بارها در مواجه با همکاران آمریکایی یا اروپایی با این پرسش مواجه شدم که «در مورد ایران چه کاری از دست ما بر می آید؟». این پرسش هر بار که ایران شاهد تحول و جنب و جوشی در درون خود هست بیش از پیش پررنگ تر و متداول تر است.
تحولات سیاسی و اجتماعی یک سال و نیمه اخیر همچنان ایران را سوژه ای در معرض دید و به تبع آن این پرسش را نیز مکرر کرده است.
در این بین عنصر جدیدی به نام «جنبش سبز» به ادبیات سیاسی ایران و تحلیل اوضاع ایران افزوده شده است. گستردگی و تنوع جنبش سبز در یک سال اخیر در طول تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی بی نظیر بوده است. به گونه ای که شاید تنها همانند این جنبش از نظر گستردگی و تنوع در چهار دهه اخیر را بتوان انقلاب سال ۵۷ دانست.
در انقلاب ۵۷ نیز همگرایی همه نیروهای مختلف سیاسی و فعال بر محوریت «ضدیت با سلطنت » و مخالفت با وضع موجود بود. در آن دوران چشم انداز پس از رژیم شاهنشاهی به هیچ عنوان شفاف و مورد توافق نبود. برخی به دنبال سیستم کمونیستی بودند و برخی به دنبال جمهوری دموکراتیک. برخی جمهوری خلق ها را در چشم انداز سیستم بعدی در سر می پرواندند و برخی دیگر در سودای حکومت اسلامی بودند.
به هر حال در آن دوران سرعت گرفتن تحولات منجر به فروپاشی نظام پادشاهی این فرصت را مهیا نکرد تا در مورد «پس از فروپاشی سیستم موجود» تبادل نظرهای منتهی به اجماع صورت گیرد. نظام شاهنشاهی با عملکرد خود چتر «مخالفان وضع موجود» را هر روز گسترده تر کرد تا به سقوط انجامید.
در این موج ، مذهبی ها و روحانیون از دیگر نیروها هوشمندانه تر عمل کردند و با توجه به حضور آیت الله خمینی (به عنوان یک رهبر مذهبی) و تاثیر و رابطه روحانیون با بدنه جامعه عملا «مهری» که از سوی این بخش از انقلابیون با محتوای «حکومت اسلامی» ساخته شده بود بر تارک نظام تازه تاسیس زده شد.
اینکه این مسیر چگونه طی شد و چرا به راهبری روحانیون و مذهبی ها انجامید بحث دیگری است که باید در فرصت دیگری به آن پرداخت.
«جنبش سبز» یک سال پس از کودتای انتخاباتی گستره ای به وسعت نمونه سال ۵۷ را شاهد است. از مذهبی ترین بخش های جامعه تا غیرمذهبی ترین بخش ها، هر چند با تفاسیر و تعابیر متفاوت خود را در سایه جنبش سبز می بینند. به بیان دیگر این جنبش سبز است که تاکنون به گونه ای تعریف شده است که گستره وسیعی را در بر گرفته است. اما با انقلاب ایران در سال ۵۷ یک تفاوت بنیادی دارد.
در دوران انقلاب ۵۷ «ضدیت با نظام شاهنشاهی» پایه اصلی همراهی نیروهای متفاوت و گاه متضاد بود اما در جنبش سبز «ضدیت با جمهوری اسلامی» پایه همگرایی نیروهای فعال نیست.
هر چند در طیف همراهان جنبش سبز گروه ها و افرادی نیز وجود دارند که با نظام جمهوری اسلامی «ضدیت» دارند اما این ضدیت بخشی از این حرکت است و نه همه و پایه آن.
اصلی ترین عامل تمرکز اعضای جنبش سبز به هم «مخالفت با وضع موجود» است. دایره این مخالفت با «وضع موجود» آنقدر می تواند قطر قطوری داشته باشد که از نزدیک ترین همراهان جمهوری اسلامی تا دورترین ها را در بر بگیرد.
جنبش سبز در طول عمری که داشته با فراز و فرودهایی همراه بوده است. هدف گذاری های متفاوتی از سوی همراهان این حرکت برای جنبش سبز در نظر گرفته شده است. اما محوری ترین اشتراک نظرها بر پایه اصولی شکل گرفته است که در صورت تحقق، ستون ها شکل گیری نظامی دموکراتیک هستند.
اصولی همچون آزادی رسانه ها، آزادی های مدنی ، آزادی انتخابات و … که پایه های یک نظام مبتنی بر خواست مردم است.
جمهوری اسلامی در مدل کنونی به جایی رسیده است که دیگر ادعای دموکراسی حتی از نوع دینی اش را بکنار نهاده است. به راحتی اصلی ترین نمادها و شاخص های سنجش مردم سالاری از قبیل مطبوعات مستقل، پارلمان مردمی، قوه قضاییه مستقل را با محدودیت های نظامی و امنیتی از بین برده است. این اقدامات دست مخالفان را بازتر خواهد کرد تا در مورد گذر از سیستم جمهوری اسلامی (با ورژن موجود) اجماع بیشتری حاصل کنند.
با این توضیحات به پرسش ابتدای این یادداشت باز می گردم. «چه کمکی می توان به جنبش دموکراسی خواهی ایران کرد؟».
در ماه های اخیر که بار دیگر پرونده انرژی هسته ای ایران و مباحث حول و حوش آن در مرکز توجههای جهانی قرار گرفته است باید با دقت بیشتری به این پرسش پاسخ داد.
حقیقت این است که برای غرب «اولویت با انرژی هسته ای» است چون این پرونده هم برای «بازیهای سیاسی» قابلیت بیشتری دارد و هم اگر تهدیدی از آن ناشی باشد منافع غرب را بیش از دیگران تهدید می کند. از سویی هم پرونده هسته ای ایران پتانسیل بیشتری برای اجماع و اتحاد بین المللی علیه جمهوری اسلامی را داراست. پس زیاد هم بی راه نیست که کوچک ترین «عدسه» یک مقام ایرانی که ربطی به این پرونده دارد به سرعت می تواند همه توجه ها را به خود جلب کند.
اما شکنجه و زندان های پر از زندانی و پایمال شدن هر روزه حقوق ابتدایی شهروندان ایرانی باید مدتها زمان ببرد و یا عمق فاجعه به بالاترین حد خود (همچون مرگ یا اعدام یا سنگسار) برسد تا در غرب رسانه ها و دولتمردانش را به فکر وادارد.
اما به راستی آیا نقطه ضعف جمهوری اسلامی «پرونده هسته ای» است؟ آیا انگشت گذاشتن بر این نقطه سبب «رام» کردن نظامی خواهد شد که قدرت های غربی «سرکش» اش می دانند؟
از نظر من پاسخ این پرسش منفی است. پرونده هسته ای نقطه ضعف جمهوری اسلامی نیست تا با تمرکز و فشار بر آن نتایج مورد نظر را گرفت. بلکه توجه جهانی بر این پرونده به جای توجه بر جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران دقیقا آرزوی دولتمردان جمهوری اسلامی در یک سال اخیر به طور خاص و در بیش از یک دهه اخیر بطور عام بوده و هست.
جمهوری اسلامی و نظام های مشابه آن به شهادت تاریخ یک ضعف کشنده دارند. و آن چیزی نیست جز «رسانه های مستقل و آزاد». جمهوری اسلامی از به روی میز آوردن طرح های نظامی هراسی به خود را نمی دهد اما از باز شدن راهی برای انتشار اطلاعات و آگاه کردن مردم از تحولات دور و برشان خواب از چشمانش می افتد و کابوس ها لرزه بر اندامش می اندازد.
تاریخ جمهوری اسلامی سرشار از ترس از آگاهی است. و حکومتی که از «آگاهی» بترسد نقطه ضعفش «رسانه های خارج از کنترلش» است.
پاسخ همیشگی من به کسانی که از چگونگی «کمک» به جنبش دموکراسی خواهی (جنبش سبز) می پرسند همین است. «هر قدمی در راه باز کردن راه های بیشتر برای دسترسی به اطلاعات و انتشار آن» هم حکومت نظامیان در ایران را تضعیف خواهد کرد و هم یاری گر مردمی خواهد بود که برای گرفتن حقوق بنیادین خود خطر را به جان می خرند.





نظر خود را بنویسید