جنبش سبز بدون کارگران
The Green Movement without Workers
در طول یک سال گذشته٬ بار ها این سوال مطرح شده است که چرا کارگران٬ همانند دانشجویان٬ زنان و دیگر فعالان مطرح در جنبش موسوم به جنبش سبز ایران به منظور تغییر سیاست های رژیم٬ همراه نبوده اند؟ و در این سوال ها مراد از همراهی٬ فعالیتی است سازمان یافته که بتوان نام جنبش کارگری را بر آن نهاد. برخی از تحلیل گران به سرکوب تلاش های کارگری در طول سال های گذشته٬ پراکندگی این نیرو ها و نبود تشکیلات منسجم کارگری به عنوان دلایل این اتفاق یاد و استدلال می کنند جنبش کارگری٬ به صورت بالقوه وجود دارد و منتظر جرقه ای برای شعله ور شدن است.
این گزارش٬ در تلاش است تا با نگاهی به وضعیت طبقه کارگری در ایران٬ بحث در مورد جنبش کارگری ایران را از زاویه ای دیگر٬ بگشاید.
مقدمه
در این گزارش٬ نگاه به طبقات اجتماعی٬ نگاه درآمدی که در گذشته رایج بوده و هنوز هم طرفدارانی دارد٬ نیست. شغل افراد و نحوه درآمد زایی آن ها٬ مبانی طبقه بندی در این گزارش است.
با این توضیح٬ بار دیگر سوال اول را پیش می کشیم: چرا جنبش کارگری ایرانٍ٬ نقش فعالی در جنبش سبز ندارد؟
طبق این سوال٬ از قبل این پیش فرض تایید شده در نظر گرفته شده است که جنبش کارگری ایران٬ در جنبش سبز نقشی بازی نمی کند. شواهد کسانی که این سوال را طرح می کنند٬ ناتوانی اجرای برنامه های اعتصاب سراسری به عنوان یک راهکار در به زانو درآوردن سیاست مداران یا گسترش نیافتن اعتراضات خیابانی و مردمی در شهرستان ها و شهرهای کوچک تر که محل تجمع کارگران به شمار می رود٬ است.
این گزارش قصد پاسخگویی به سوال مطرح شده را ندارد و نویسنده بر این باور است که چنین موضوعی٬ ارزش مباحثات گسترده تر و کارشناسانه تر را دارد. در این گزارش٬ تنها به شکافتن این سوال از زاویه ای دیگر بسنده شده است.
جنبش کارگری٬ بالقوه یا خاموش
چنانچه اشاره شد٬ برخی جنبش کارگری ایران را جنبشی می دانند که بالقوه توان تبدیل شدن به یک جنبش مردمی را داراست و تنها به دلایلی به صورت بالفعل ظاهر نمی شود. موانعی مانند جلوگیری از ایجاد تشکل های صنفی٬ سرکوب شدید هر نوع اعتراض مدنی – با اشاره به دستگیری برخی از فعالان عرصه کارگری در سال های اخیر – و پراکندگی این قشر٬ به عنوان دلایلی بر عدم پیوند این جنبش به جنبش اعتراضی سبز دانسته شده اند.
اما آیا چنین موانعی٬ تمام آن چیزی است که به عنوان فاصله کارگران از بدنه جنبش سبز یاد می شود؟
محمود٬ کارگر بخش جوشکاری یکی از کارخانجات جنوب ایران٬ نگاه دیگری دارد:"من از سیاست چیزی سرم نمی شود. با هیچ کدامشان هم موافق نیستم. هیچ کس به فکر ما نیست. هیچ کس به درد ما نمی رسد." شاید به همین دلیل باشد که برخی از تحلیل گران٬ موفقیت نسبی محمود احمدی نژاد در انتخابات نهمین دور ریاست جمهوری ایران را رویگردانی طبقه کارگران از اصلاحات و مدعیان آن دانسته اند. (تقی رحمانی٬ جنبش کارگری و مطالبه محوری٬ ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹).
ابراهیم٬ جوان کرمانشاهی که برای کار به بندری در جنوب غربی ایران سفر کرده٬ همین موضوع را تایید می کند: "حداقل احمدی نژاد٬ به ما کارگرها هم فکر می کند. خودم چیزی نگرفتم اما شوهر خواهرم هفته پیش از بانک وام گرفت. احمدی نژاد خودش دستور داد تا وامش را بدهند."
دفتر ریاست جمهوری٬ در طول ۴ سال نخست ریاست محمود احمدی نژاد بر دولت٬ بارها برای حل مشکلات جزیی افراد٬ اقدام کرده است و آن چه ابراهیم بازگو می کند٬ بخشی از حقیقتی است که در ادبیات سیاسی٬ از آن به عنوان عوام گرایی یاد می شود.
برای ابراهیم و افرادی که مانند او فکر می کنند٬ چندان تفاوتی نمی کند که پرداخت این وام های کوچک٬ چه اثری در کل اقتصاد گذاشته است. ابراهیم٬ در حالی که شام شبش که یک تن ماهی با یک بسته نان است را پای صندوق مغازه می برد٬ با زبان محلی٬ به مغازه داری که همشهری سابقش محسوب می شود می گوید تا چند روز دیگر ممکن است از کارخانه اخراج شود.
موج تعدیل نیرو در شرکت های خصوصی به دلیل مشکلات مالی و نبود امکان تامین مخارج که عمدتا به دلیل تغییر شرایط اقتصادی طی سال های گذشته رخ داده است٬ دامن او را نیز به زودی خواهد گرفت. با این حال او٬ همچنان به دریافت وام شخصی اش امیدوار است.
از سوی دیگر صادق که همراه دیگر هم اتاقی هایش مناظره محمود احمدی نژاد با موسوی را دیده است٬ از جسارت احمدی نژاد در به مبارزه طلبیدن خانواده هاشمی٬ به عنوان نقطه قوت او یاد می کند و امیدوار است با انتخاب دوباره وی به عنوان رییس جمهور٬ دزدی های این خانواده برملا شود. او که به آموزه های اسلامی اعتقاد دارد٬ بی حرمتی به همسر موسوی به عنوان مخاطب این مناظره تلویزیونی و متهم کردن افرادی که امکان پاسخ گویی ندارند٬ چندان برایش غیر قابل چشم پوشی نیست.
گرچه در میان قشر شهرنشین و تحصیل کرده نیز٬ افرادی وجود دارند که رفتارهای عاماینه احمدی نژاد برایشان قابل هضم و حتی قابل قبول باشد. اما پرداخت یارانه های نقدی٬ اجرای مصوبات دولت های پیشین با هیاهوی فراوان و بالا بردن مقطعی حقوق کارگران و کارمندان در کنار شعارهای حمایت از طبقه ضعیف جامعه٬ در بسیاری از مواقع بیشترین تاثیر را بر روی اقشاری گذاشته است که از نظر تعداد٬ بیش از یک سوم نیروی کار شاغل ایران را شامل می شوند.
بخش دیگری از موانعی که باعث بی توجهی نسبی طبقه کارگر نسبت به اقدامات اصلاحی از نوع فعالیت های درون جنبش سبز شده است٬ با آن چه برخی از کارشناسان به عنوان سرخوردگی طبقه متوسط یادکرده اند٬ وجه اشتراک دارد. (گفت و گو با موسی غنی نژاد٬ طبقه متوسط ایران بعد از انقلاب٬ گفت گو از بهمن احمدی عمویی). این سرخوردگی٬ بیشتر به دلایل اقتصادی بروز کرده است و ناشی از ناتوانی این افراد در تامین مخارج زندگی است که با توجه به تورم رو به افزایش٬ در حال رشد است و با توجه به شرایط نامناسب شغلی٬ درآمد ها٬ کفاف آن را نمی دهد. دوندگی برای رسیدن به نیازهای روزافزون زندگی٬ فرصت های کمتری را برای مطالعه و به روز نگه داشتن به این افراد داده است. موضوعی که به خودی خود٬ می تواند منجر به بروز و گسترش ناآگاهی در سطح این طبقه شود.
محمود٬ ساعت های اضافی و بیکاری اش را به استراحت می پردازد تا بتواند خود را برای کار در دو شیفت متوالی آماده کند. او طول هفته را به صورت چند شیفت کار می کند تا بتواند آخر هفته را کنار خانواده اش باشد و امیدوار که ماه آینده٬ ناچار به استقراض نیست. هر چند اوضاع کار٬ همیشه آن قدر بر وفق مرادش نیست و همیشه کار به اندازه کافی وجود ندارد. در آن شرایط نیز او ترجیح می دهد به آینده فکر کند و کار پاره وقتی در یک تعمیرگاه وسایل موتوری پیدا کند.
جنبش کارگری٬ تاثیر گذار یا تاثیر پذیر
اما تمام این مباحث٬ در صورتی قابل طرح و شکافتن است که همراه کردن طبقه کارگری با جنبش دموکراسی خواهی یا هر آنچه پسوند جنبش سبز است٬ ضروری باشد.
برخی از تحلیلگران٬ همراهی و همسویی اندیشمندان و نخبگان جامعه را در لزوم تحقق دموکراسی برای به کرسی نشستن چنین نظام و محقق شدن اهداف جنبشی در این راستا کافی می دانند. این کارشناسان٬ به تجربه تاریخی کشورهای دموکرات اشاره می کنند که همراهی طبقات مختلف از جمله طبقه کارگر با درخواست های این جنبش٬ به مرور شکل گرفته است.
اگر چنین باشد٬ اساس این بحث٬ که در خود٬ درخواست برای همراه شدن کارگران با جنبش و انجام اقدامات اعتراضی را نهفته دارد٬ زیر سوال خواهد رفت و جای خود را به طرح این پرسش خواهد داد که آیا جنبش کنونی سبز ایران٬ نیازهای حال و آتی طبقه کارگر را در خود جای داده است؟ آیا در صورت تحقق اهداف آن٬ کارگران نیز از حقوقی که باید و شاید برخوردار خواهند شد؟ آیا نخبگان این جنبش٬ خلا موجود در رفتارهای سیاست مداران گذشته در توجه به نیازهای کارگران را برطرف خواهند کرد؟
شاید پاسخ به این پرسش ها در تلاشی نه چندان موفق در همراه کردن طبقه پراکنده و غیر منسجم کارگری ایران٬ با همه نگرانی ها٬ دغدغه ها و تفاوت هایی که در نوع نگاه و تحلیل شان وجود دارد٬ بیشتر بتواند به جنبش سبز و آرمان هایش کمک کند.





نظر خود را بنویسید