یک نکته بیش نیست غم عشق
اشاره: یک سال از انتخابات جنجالی و ابهام برانگیز زیاست جمهوری ایران گذشت تا ایران یکی از پرحادثه ترین و ناآرام ترین سالهای تاریخ معاصرش را تجربه کرده باشد. اما آیا سالروز آغاز جنبش سبز همزمان با تقلب در انتخابات ریاست جمهوری است یا این جنبش ریشه در جایی کهنه تر و دیرباز تر دارد؟ این پرسش را با هادی خرسندی شاعر و طنزنویس مقیم لندن در میان گذاشتیم تا پاسخش سرآغازی باشد برای مروری دوباره بر حوادث سال گذشته... نگاهی دوباره به ایرانیاین سبز و مرزهای تفکیک نشدنی میان دنیای " جدی " و " شوخی " ... این گفت و گو را در ادامه از پی بگیرید:
آقای خرسندی، ما بنا داریم در این گفت و گو حوادث سال گذشته رو مرور کنیم، من می خوام با این سوال آغاز کنم که به
نظر شما نقطه ی آغاز این حرکت مردمی که بعدها جنبش سبز نامیده شد کجا بود؟
نقطه آغازش شايد بیست و هشتم مرداد سال سی و دو بود که مردم بغض فروخورده یک کودتا را تلافی میکردند! اما از این اغراق ساختارشکنانه که میگذریم؛ دنبال نقطه نگردیم. در این سی ساله یک خط بود که کشیده شده بود و سرانجام از کف خیابان های تهران و شهرستان ها گذشت.
اعتراض های مردمی و خیابانی چند ماهی ادامه داشت، اما هر بار سطح خواست مردم عوض می شد و شعارها تغییر پیدا می کرد...
نظرتون راجع به شعارهای خیابانی مردم چیه؟
یک نکته بیش نیست غم عشق و این عجب – کز هر زبان که میشنوم نامکرر است. شاعر خوب گفته. شعارهای خیابانی گاهی جد و گاهی طنز؛ گاه ملایم و گاه پرخاشگر؛ گاه لائیک و گاه مذهبی و گاه خرافی و گاه مسخره؛ مجموعاً فریاد ملتی؛ یا درست بگویم فریاد مردمی به ستوه آمده بود با افکار و عقاید گوناگون. از انقلابی دوآتشه و سکولار تا مذهبی نصرمن الله گو و سینه زن "یاحسین؛ میرحسین" سر بده!
شما در روزهای زیادی از سال گذشته برای اجرای نمایش صمد و هادی در سفر بودید و با ایرانی های زیادی از نزدیک برخورد کردید، می شود بگویید جو سال گذشته ی ایرانیان مقیم خارج چه حال و هوایی داشت؟
حقیقتش در این سفرها بیشتر مردم ما را میدیدند تا ما مردم را! البته غافل از جو اطراف نبودیم. "گیشه" در اینجور موارد خود یک معیار سنجش است که مردم چقدر از یک نمایش ساختارشکنانه و سکولار استقبال میکنند. البته ساختارشکنانه و سکولار الان به عقلم رسید وگرنه قبلاً فکرش را نکرده بودم. اما در مورد رویدادهای یک سال پیش جدا کردن واکنش ایرانیان داخل و خارج و آمریکا و اروپا کم لطفی به جنبش فراگیری است که از خیلی مرزها؛ بطرز حیرت آور و تحسین برانگیزی رد شد. پس حال و هوا دستتان آمد؟
یه جایی از قول شما خواندم که بهترین کمک ما خارج نشین ها به این جنبش اینه که " کاریش " نداشته باشیم، می خواستم ببینم اگه این طوریه ، پس چه کسانی می تونن "کاریش " داشته باشند؟
به یاد ندارم که مقدمه و مؤخره یک چنین فتوائی چه بوده. عرض کردم که زیر این چتر بزرگ ایرانی داخل و خارج؛ همه هستند. مخاطب من شاید تلویزیون های برونمرزی بوده از صدای آمریکا و بی بی سی و استودیو لس آنجلس! که جز انتقال خبر؛ اقدامی نکنند و پستان به تنور نچسبانند. یک آقای محترم و هوشمندی تصمیم داشت از طریق یکی از تلویزیون های برونمرزی دولتی روزانه دستور مبارزه بدهد! منظورم از کاریش نداشته باشیم لابد اشاره به یک چنین خودسری ها بوده لابد.
کمی هم درباره ی حال و هوای طنز نویسی در سال گذشته صحبت کنیم، به نظر شما وقتی شرایط اینجوری می شه و همه چیز به هم می ریزه، کار طنزنویس دشوارتر می شه یا آسوده تر؟
بستگی دارد. بستگی دارد که آن طنزنویس بستگی دارد یا ندارد. برای طنزنویسی که خود را از هفت دولت آزاد بداند و ملاحظات "اینجا بشکنم یار گله داره – اونجا بشکنم یار گله داره" نداشته باشد؛ فرصتی است که کجروی ها را در جبهه مردم هم ببیند و کوتاه نیاید. همان موردی که در بالا گفتم؛ من مقابل اینکه از تلویزیون یک دولت خارجی جنبش را روزانه رهبری کنند؛ ایستادم. (به ظن مثبت هم میدیدم). یا آنجا که سه تن در خارج اعلامیه دادند با این مفهوم ضمنی که اگر رهبران جنبش (موسوی – کروبی – خاتمی) را در ایران زندان بکنند؛ ما سه نفر در خارج رهبری را به دست میگیریم .....!! خوب. اینجور موقع ها من به این فکر نمیکنم که طنزنویسم یا نیستم. من به این فکر میکنم که دعوای ما با حزب الله و رژیم کوفتی که روشن است. حالا توی این هیر و ویر زیر ماشین سبزالله نرویم و از نخست وزیر هشت سال جمهوری اسلامی؛ قهرمان ملی نسازیم و از آخوندی که رئیس مجلس شورای اسلامی بوده نلسون ماندلا درست نکنیم. در عین حال کوشش امروز آنان را در افشاگری و مقابله تخطئه نکنیم بلکه از آنها به درست و با احترام استفاده ابزاری بکنیم.
حالا واقعاً می شه این حرف ها رو در قالب شوخی گفت؟ مثلاً خود من سال گذشته بلافاصله بعد از حرف های خامنه ای در نماز جمعه ی پارسال با یکی از طنز نویس های معروف ایران صحبت می کردم؛ گفتم خوب می شه یک گفت و گوی طنز ترتیب بدیم و این تهدید ها رو به سخره بگیریم، اون هم با جدیت پاسخ داد؛ " کار از شوخی گذشته..." حالا سوال من اینه که به نظر شما کار چه وقتی از شوخی می گذره؟
آن آقا یا خانم لابد طنز خودش را جدی نمیگیرد و شوخی میپندارد. همانطور که کلمه موزیک یا موسیقی؛ از جواد یساری و کامران و هومن تا ناظری و شجریان و از آنها تا باخ و موزارت و بتهوون را در بر میگیرد؛ شما نمیتوانید با چسبیدن به یک کلمه تکلیف یک شاخه بزرگ از ادبیات ایران و جهان را روشن کنید و از من هم امضا بخواهید.
من در یک سال گذشته تقریباً به استمرار به کامنت های مردم پای نوشته هاو اخبار دقت کردم، می شه گفت که نگاه طنز و شوخ چشمانه بر روی غالب اخبار و حوادث حضور داشته...
شما فکر می کنید این طنز یک راه گریز ذهنی از بن بسته یا طبیعت انسان شوخ چشم در مواجهه با زندگی؟
اجازه بدهید به این پرسش ساختارشکنانه و تعامل برانگیز شما در این فرایند فعلاً جواب ندهم و در صورت اصرار بفرستمتان به پاراگراف بالائی.
آقای خرسندی، سرآخر، در راستای آنچه گفتید، برای ما چه دارید که شاهدی باشد یا مثالی؟
این قطعه را میخوانم نه برای امتحان پس دادن؛ بلکه به امید بهره جستن از تریبون شما برای یکبار دیگر انتشار این سه بیتی که به زبان شما میتواند یک مانیفست باشد!
های که من مرتکب خبط دگر نمیشوم
باز در این مبارزه خاک به سر نمیشوم
شعار مرگ و زندگی برای کس نمیدهم
اسیر مرده زنده یک دو نفر نمیشوم
سبز اگر که گشته ام بگو به مدعی که من
رنگ علف شدم ولی خوراک خر نمیشوم





نظر خود را بنویسید