جام جهانی و آن پارچه‌های سبز | مقاله‌ | صفحه اصلی

جام جهانی و آن پارچه‌های سبز

۲۵ خرداد ۱۳۸۹ بنیامین صدر
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
جام جهانی و آن پارچه‌های سبز

 

جام جهانی، این ضیافت با شكوه آغاز شد. سال گذشته درست درهمین روزها بود كه بخت تیم ملی فوتبال ایران برای صعود به جام جهانی ٢٠١٠ آفریقای جنوبی تقریبا از دست رفت و این تیم برای صعود به یكباره، همه داشته‌هایش را بر باد دید. هرچند این پایان ماجرا نبود و چیز دیگری به دست آمد. نیمی از١١ بازیكن ایرانی در آخرین بازی خود كه بیشتر جنبه تشریفاتی داشت و در زمین تیم ملی فوتبال كره جنوبی، دست به كاری ستودنی زدند و همپای مردم كشورشان با بستن مچ‌بندهای سبز به خیل بیشمار معترضان به نتیجه دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری پیوستند. خبری كه خیلی زود در صدر اخبار تلكس‌های خبری جهان قرار گرفت: «پنج فوتبالیست تیم ملی ایران در مسابقه‌ای که در سئول و در چارچوب مسابقه‌های مرحله مقدماتی جام جهانی ٢٠١٠ برگزار شد، با مچ‌بندهای سبز رنگی به میدان آمدند که نماد رنگی ستاد تبلیغاتی میرحسین موسوی؛ نامزد ناراضی و مردم معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران است..»

آن روزها كه تهران و چند شهر بزرگ دیگر ایران نا آرام بود و همه در جست‌وجوی اخبار لحظه به لحظه بودند، شاید این خبر با بازتابی گسترده‌تر از آنچه در خیابان‌های تهران می‌گذشت، همراه نبود اما خیلی زود تبعاتش گریبان بازیكنان به اصطلاح «خاطی» را گرفت و توبیخ و حتی محرومیت برخی از آنان را از حضور در تیم ملی و حتی تیم باشگاهی خود به دنبال داشت.

پس از آن و تا مدت‌ها این موضوع مطرح بود كه جامعه ورزشی ایران همچون جامعه هنری، اساسا می‌تواند چه نقشی در همراهی با جنبش اعتراضی مردم كه می‌كوشد تا حقوق قانونی و آزادی‌های قانونی خود را به شكلی مدنی دنبال كند، داشته باشد؟ پرسشی كه شاید پاسخ آن را غلامرضا تختی؛ قهرمان كشتی پیشین ایران و جهان در سال‌های دور و با هواداری برخی جریان های سیاسی اعتراضی معاصر خود -به ویژه همراهی با جبهه ملی ایران- به نوعی داده بود و هنوز هم آوازه‌اش بر سر زبان‌هاست.

همان پرسشی كه مدت‌ها بود از سوی بسیاری مطرح می‌شد و با پاسخ‌های متفاوت و مختلفی همراه بود. یكی از نقش ورزش و هنر در تبلور اعتراض و انجام وظیفه شهروندی و لزوم مسئولیت اجتماعی ورزشكاران و هنرمندان در برابر جامعه سخن می‌گفت و دیگری از پیوند ورزش یا حتی هنر با مسایل سیاسی ابراز ناخرسندی می‌كرد و تاكید داشت كه جامعه ورزش نباید تحت تاثیر فضای سیاسی با فعالیت‌های اعتراضی همراهی كند.

فارغ از هرگونه قضاوت درباره دو نگرش بالا، باید گفت از سال گذشته كه چندین چهره سرشناس هنری ایران حركت خود را در مسیر جنبشی كه «سبز» نام گرفت آغاز كردند، می‌شد این انتظار را  داشت كه چهره‌های سرشناس ورزش ایران هم نسبت به وقایع پیرامون خود بی‌تفاوت نباشند.

این در شرایطی است كه انتقاد و اعتراض سیاسی در میدان‌های ورزشی سابقه‌ای به درازای تاریخ دارد و یكی از شاخص‌ترین نمونه‌های آن  در سال‌های اخیر اعتراض دالایی لاما؛ رهبر ناراضی بوداییان تبت در واكنش به نقض حقوق بشر در كشور چین و مخالفت با برگزاری بازی‌های المپیك در این كشور است. در همین حال در میدان‌های بین‌المللی هم با وجود مخالفت فدراسیون‌های جهانی بارها شاهد حركت‌های سیاسی ورزشكاران بوده‌ایم.

از این رو حركت مسالمت‌آمیز و اعتراضی فوتبالیست‌های ایرانی با بستن مچ‌بندهای سبز در سال گذشته نوعی ساختار شكنی بود كه حتی راه را برای بروز دیگر حركت‌های اعتراضی هموار كرد. تا جایی كه تماشاگران با سردی به استقبال  ورزشكاران یا مربیانی كه در مراسم تنفیذ ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد حضور یافته بودند، می‌رفتند و آنان را در ورزشگاه‌ها با شعارهای تند بدرقه می‌كردند.

از آن پس، حركت اعتراضی «سبز» تنها منحصر به مستطیل سبز فوتبال نشد و سایر ورزشكاران ایرانی هم در رقابت‌های ورزشی مختلف دست به حركت‌های مشابهی زدند. منصور بهرامی، تنیسور مطرح ایرانی در مسابقه پیشكسوتان ویمبلدون بر دست خود و رقیبش دستبند سبز بست. محسن شادی، قایقران ایرانی هم بعد از به‌دست آوردن مدال طلا با دستبند سبز روی سكوی قهرمانی رفت و احسان قائم‌مقامی شطرنج‌باز ایرانی با پیراهن سبز مهره‌های خود را جابه‌جا كرد.

به هر رو، یكسال گذشت و جامعه ورزش ایران در این سال نا آرام روزهای خوب و بدی را پشت سر گذاشت. سالی كه گویی پرشتاب‌تر از سال‌های دیگر پیموده شد و رویدادها و حوادثی را آفرید كه درك آن بی‌تردید تا مدت‌ها موجب تحرك و پویش خواهد بود. رویداد عظیمی كه هر كسی را به سویی پرتاب كرد و جنبشی كه از دل این رویداد سر برآورد و راه خود را با وجود همه سنگلاخ‌ها پیمود و تا امروز هم به پیش رفته و نیازمند هوایی تازه برای برقراری پیوندهای جدید است. پیوندهایی كه این رود پر خروش و گاه آرام را به سلامت و با صلابت به سوی مقصد هدایت كنند.

اما پیوندهای این رود پر خروش چگونه یكدیگر را پیدا می‌كنند و پیوندشان مستحكم می‌شود؟ این همان پرسشی است كه پاسخ آن در گروی همراهی گروه‌های مرجع اجتماعی همچون ورزشكاران و هنرمندان است.

اینكه مرز سیاست‌زدگی ورزش یا هنر با انجام مسئولیت شهروندی ورزشكار و هنرمند كجاست، به نوع نگاه و نگرشی  باز می‌گردد كه یا از سر راحت‌طلبی و غفلت است یا سرانجام همراهی با جامعه‌ای كه ورزشكار و هنرمند به همراهی آن سخت نیازمندند و بدون آن هیچ‌اند.

 

Subscribe to comments feed نظرات (۵ نوشته شد):

پرويز در ۲۷ خرداد ۱۳۸۹
بسيار زيبا بود، اميدوارم روزي همه هنرمندان و ورزشكاران ايراني فرياد حق طلبي سردهند. به راستي كه تيم ملي ما با آن همه ستاره جايش در جام جهاني خاليست.
رای مثبت رای منفی
0
داوود در ۲۷ خرداد ۱۳۸۹
واقعا افسوس كه به دليل ناكارآمدي و بي ليلقتي متوليان ورزش اين تيم نتونست در جام جهاني حضور پيدا كنه. ممنون از شما.
رای مثبت رای منفی
0
محمد در ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
جانا سخن از زبان ما می گویی
در این 1 سال از ورزش و همدلی ورزشکاران با جنبش سبز کمتر حرفی به میان آمده است.
هر چند که به نظر می رسد در این ضمینه کم کاری شده است ولی این مقاله بخوبی حق مطلب را ادا کرد.
رای مثبت رای منفی
2
الهه در ۰۱ تیر ۱۳۸۹
من خيلي خوشحالم كه شما اين حركت جالب و مردمي بازيكنان تيم ملي فوتبال به خصوص علي كريمي و جواد نكونام دوست داشتني رو ياد اوري كرديد. جنبش سبز زنده است و جوشنده.
رای مثبت رای منفی
0
حسين ناصري در ۰۷ تیر ۱۳۸۹
بايد به اين حركت ها بها داد تا ديگران هم تشويق بشن. اميدوارم همه هنرمندان اين مطلب رو بخونن تا بلكه تحت تاثير قرار بگيرن.
رای مثبت رای منفی
0
مجموعه نتایج: 5 | نمایش: 1 - 5

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story

درباره نویسنده

Benyamin  Sadr

بنیامین صدر

بنیامین صدر روزنامه نگار ایرانی است که از سال ۱۳۷۸ به کار روزنامه نگاری مشغول است ادامه...