پرسشهای جنبش سبز در یکسالگی
Iran’s Civic Movement One Year On
یک سال از جنبش عظیم مدنی مردم ایران در جهت دمکراسی و آزادی خواهی میگذرد ودر عرض این مدت سوال های بسیار مهمی در مورد این نهضت پیش آمده است. سوال اول این است که آیا این جنبش دارای صلابت واستحکام کافی برای پایداری تا به ثمر رسیدن هست یا نه؟ شکی نیست که جنبش مدنی ایران یا جنبش سبز از خود پایداری بسیاری نشان داده است. در ماه های اول این نهضت که حاکمیت ایران هنوزچندان به خود نیامده بود مشارکت قشرهای وسیعی از مردم تهران و برخی شهرهای بزرگ در تظاهرات خیابانی نشان واضحی از قدرت و حرارت را به نمایش گذاشتند که با سعی خود مردم به تمام جهانیان عرضه شد. ولی بعد از مدتی تظاهرات خیابانی تا حد قابل محسوسی فرو کش کرد که بدون شک دلیل آن توسل به حربه های نظامی و امنیتی حاکمیت و اعمال روشهای سبعانه ارعاب توسط عمال رژیم بود. آنچه مسلم است این است که حربهها و روشهای ددمنشانه حاکمیت ،مردم ایران را از این جنبش منصرف نکرده است و اتفاقا آنها را بیش از پیش برای دستیابی به هدفهای دمکراتیک خود مصمم نموده است. دلیل این امر این است که جنبش دمکراسی خواهی ایرانیان ریشه های عمیقی در تاریخ معاصر این کشور دارد که به قریب صد و پنجاه سال قبل باز میگردد.
در این یک قرن و نیم ریشههای تمدن مدرن در ایران شکل گرفته است که در آن قشرهای وسیعی از مردم ایران از حالت سستی و کاستی و بی جنبشی و کنش پذیری و انفعال به در آمده اند و تبدیل به فاعلان و عاملان و کنشگران در حیطه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی شده اند. طرفه آنجاست که خود انقلاب اسلامی و سپس جنگ خانمانسوز هشت ساله این فرایند را سرعت خاصی بخشید و با درگیر کردن توده های مردم ایران در امور سیاسی-اجتماعی ، نظامی و تا حدی اقتصادی آنها را به میدان عمل وارد کرد و از این طریق روح فاعلیت و عاملیت در آن ها دمیده شده است. فردی که به فاعلیت و عاملیت دست یازیده است خود را داری حقوق بشمار میآورد و حاضر نیست از این حقوق نویافته خود چشم پوشی کند. بر همین مبنا، جنبش سبز مردمان ایران تعطیل بردار نیست، گرچه ممکن است چند گاهی بیشتر آتش زیر خاکستر را تداعی کند. از این رو بر تمام ایرانیان، بخصوص ایرانیان برون مرزی لازم است که به جهانیان نشان بدهند که جنبش مدنی ایران ریشههای عمیق و وسیعی در تاریخ و جامعه ایران دارد و تا زمانی نه چندان دور به پیروزی خواهد رسید. بهترین شاهد بر اینکه جنبش سبز مدنی بسیار زنده است آن که با وجود داعیه حاکمان ایران به طرفداری از مردم فلسطین، هیچ اقدامی برای بسیج تظاهرات در ایران نسبت به حمله اسرائیل به کشتی های حامل کمک های انسانی برای مردم غزه صورت نگرفت، مبادا که این تظاهرات تبدیل به اعتراضات علیه دستگاه حاکم شود.
پرسش دوم مساله رهبری جنبش مدنی ایران است. در واقع پرسشهای چندی در این مقوله مطرح اند. ابتداییترین سوال اینکه آیا یک جنبش مدنی بدون رهبر فرهمند معین و مشخص میتواند به نتیجه برسد؟ پاسخ به این سوال در حقیقت به نوع این جنبش بازمیگردد. نهضت معاصر ایران یک حرکت انقلابی نیست که بدون وجود یک رهبر پرقدرت و پرابهت به نتیجه نرسد. جنبش کنونی ایران یک حرکت مدنی برای کسب حقوق پایمال شده افرادی است که در اثر رسیدن به روحیه فاعلیت به پختگی زیادی دست یافته اند که آنان را واجد شرایط برای به انجام رساندن جنبش میکند. در واقع هر کدام از افرادی که در جنبش مدنی مشارکت دارند خود تک تک نقش رهبری را ایفا میکنند و از جمع آراء و مطالبات این افراد هدف های کلی جنبش تعیین میشوند. جنبش حقوق مدنی امریکا در دهه شصت میلادی دارای رهبران فرهمند بود ولی تعداد آنها محدود به یک یا دو نفر نمیشد و قشر زیادی از مردم در امر رهبری مشارکت داشتند. ولی از آنجایی که در امریکا در آن زمان به هر حال پایههای دمکراسی بسی قویتر از ایران کنونی بود، شرایط جنبش مدنی آن با شرایط جنبش کنونی ایران تا حدی متفاوت است. به این سبب نباید غافل از آن بود که هر جنبش مدنی محتاج سازماندهی و تشکیلات خاص خویش است که جنبش سبز برای تحقق هرچه سریعتر خواستهای خود باید به آن به طور جدیتری بپردازد و با ارجاع به خرد جمعی برای آن را حل مناسبی پیدا کند.
پرسش بسیار مهم دیگر شبکه ارتباطی و تکنولوژی ارتباطی جنبش مدنی ایران است. هر جنبشی، چه انقلابی چه مدنی، برای نیل به هدف محتاج شبکه ارتباطی منسجم و کارا و تکنولوژی های مناسب با آن شبکه است. شبکههای اجتماعی موجود در ایران یا به جنبش سبز، حداقل به طور کامل، تعلق ندارند و یا تحت فشار بسیار زیادی از طرف حاکمیت قرار دارند. شبکه مسجد هنوز قوی ترین شبکه اجتماعی در ایران است، ولی حاکمیت توانسته است آنرا تا حد زیادی در تحت تسلط خود در بیاورد و از آن برای مقاصد سیاسی خود استفاده کند. ولی نمیباست امکان استفاده از شبکه مسجد را توسط جنبش مدنی ایران را یکسره مردود دانست. در همین شبکه گوشه هایی وجود دارند که حس همسویی با جنبش سبزدر آنها وجود دارد و جنبش سبز میباست ازآنان استفاده مقدور را به عمل آورد. دانشگاه ها دیگر شبکه مهم و کارای اجتماعی ایران را تشکیل میدهد. در سال های اخیر که دانشگاه های ایران حداقل از نظر کمی گسترش بسیار قابل توجهی داشته اند، شبکه ارتباطی جدیدی بوجود آورده اند که از نظر تشکیلاتی در اقصی نقاط ایران حضور دارد. ولی به دلیل خصلت فرهنگی خود دانشگاه میتواند از مردم فاصله بگیرید و این از دیدگاه اهداف علمی-فرهنگی دانشگاه نه تنها محتوم است بلکه مطلوب نیز میباشد. ولی این فاصله علمی-فرهنگی نمیبایست به فاصله اجتماعی-سیاسی منجر شود، و دانشگاه و دانشگاهیان خود را از مردم و مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آنها بری بدانند. بالعکس، دانشگاه به دلیل امکانات فرهنگی و تکنیکی که در اختیار دارد میتواند بیش از پیش در ایجاد شبکه های اجتماعی-سیاسی کشور فعالیت کند و گروه ها و قشر های اجتماعی مختلفی را به هم پیوند دهد ودر رسیدن به اهداف دمکراتیک آنان را راهنمایی کند. در مورد تکنولوژی های ارتباطی بر کسی پوشیده نیست که در ایران تکنولوژی های نسبتا پیشرفته ارتباطی وجود دارد و شرکت کنندگان در جنبش به خوبی از آن تا بحال استفاده کرده اند. ولی حاکمیت نیز بیکار ننشسته است و تلاش های پرخرج خود را برای خنثی کردن این تکنولوژی ها بکار گرفته است، بدون آنکه کاملا بتوانند اطلاع رسانی را متوقف کند. در این میان دولت های خارجی میتوانند نقش بسیار مهمی را ایفا کنند. دول غربی به جای تحریم های اقتصادی که به تمام طبقات و اقشار ایران ضربه های مهلک میزند باید راه های خنثی کردن تکنولوژهای ارتباطاتی را که حاکمیت ایران به جد در برنامه کار خود دارد مسدود کنند. شرکت های غربی و آسیایی که این تکنولوژی ها را در اختیار حاکمیت ایران قرار میدهند باید آگاه باشند که حافظه جمعی ایرانیان در این نوع موارد بسیار قوی است و در آینده کمک و یا عدم مساعدت آنان را فراموش نخواهند کرد. در صورت ایجابی نیز دولت های غربی با تولید و توسعه منابع ارتباطی مورد استفاده ایرانیان، مانند اینترنت ماهوارهای سریع، میتوانند به جنبش مدنی ایران کمک کنند.
پرسش دیگر در مورد جنبش زنان و کارگران و رابطه آنان با جنبش مدنی ایران است. هردو جنبش زنان و کارگران یا رابطه تنگاتنگی با جنبش مدنی دارند و یا شایسته است که داشته باشند. ولی نباید فراموش شود که جنبش های زنان و کارگران در عین حال جنبش های مستقلی نیز هستند که اهداف آنان ولو اینکه در مقابل و در تضاد با اهداف کلی جنبش مدنی و اعتراضی مردم ایران نیست، ولی در ضمن نیز اهداف خاص زنان و کارگران دربحبوحه این معرکه نمیبایست فراموش شود ویا به حاشیه رانده شود. زنان ایران به دلیل فشارهای مضاعفی که بر آنان وارد شده جزو اصلی جنبش مدنی ایران را تشکیل میدهند که مطالبات ویژه خود را دارند و آنها در اولیت خاصی قرار دارند. جنبش کارگری و مطالبات بر حق آنان در موارد اقتصادی و معیشتی با اهداف جنبش سبز نه تنها مغایرتی ندارند بلکه در واقع مکمل یکدیگر نیزهستند و طبقات متوسط و کارگرمیتوانند با بدست آوردن دمکراسی سیاسی و دمکراسی اقتصادی همزمان نیکبختی آینده خویش و کشور را تامین و تضمین کنند.
باید آگاه بود که آنان که قدرت را در دست دارندنسبتا تازه به قدرت رسیده اند و برای ابقای قدرت خود پافشاری زیادی خواهند کرد. از اینرو نباید انتظار داشت که حاکمیت یک شبه به درخواستهای جنبش تن در دهد. ولی جنبش مدنی ایران پایدارتر است زیرا که میداند ساختار اجتماعی، گفتمان سیاسی و معادلات بین الملی به نفع آن تغییر کرده است. از آنجایی که جنبش سبز یک نهضت مدنی و نه انقلاب سیاسی-اجتماعی است، میتواند به آنان که در حاکمیت کنونی مشارکت دارند ولی هنوز سالم و عاقل باقی مانده اند، نشان دهد که میتوانند در فرآیند دمکراسی شرکت کنند و سهم قدرت خود را از راه دمکراتیک کسب کنند.





نظر خود را بنویسید