ده استراتژی جنبش سبز برای به زانو در آوردن رژیم
Ten Green Movement Strategies to Make the Islamic Regime Yield
جنبش سبز یک جنبش بی خشونت است اما این به این معنی نیست که جنگی میان رژیم جمهوری اسلامی و فعالان جنبش در حال انجام نیست. در یک سمت، فرماندهان نظامی و امنیتی رژیم در اتاق جنگ خود نشسته و هر روز برنامهی ترور یا سرکوب یا بازداشت طراحی می کنند. در سوی دیگر میدان نیز، فعالان جنبش بیکار ننشسته و به مجموعهای از استراتژیهای رسانهای و سیاسی در مقاطع مختلف تمسک می ورزند تا طرف مقابل را تضعیف کرده و در نهایت به زانو در بیاورند. عقل جمعی جنبش سبز آن را از گردنههای مختلفی با هزینههای بسیار رد کرده و امروز آن را در کمین موقعیتی مناسب و در انتظار اشتباهات راهبردی رژیم نشانده است. رژیمی با مشاورانی در حد فرماندهان میانی عملیاتی به سرعت می تواند اشتباهاتی برگشت ناپذیر را مرتکب شود.
رهبران جنبش سبز در سطح کلان متوجه به حفظ تکثر جنبش، دادن روحیه و امید در هر مقطع، حفظ انسجام نیروها، و دلگرمی و کمک به آسیب دیدگان و خانوادههای آنها بوده است. اما، نیروهای جنبش برای شکست ایدئولوژیک، تبلیغاتی و میدانی حکومت و نیز فشل کردن نیروهای باقی ماندهی آن، ده استراتژی را در یک سال گذشته اختیار و به کار گرفتهاند.
الف. استراتژیهای رسانهای بدین قرارند:
۱. تبیین تمایزات و دسته بندیها
روشن کردن تمایزات و اختلافات درون نظام و تضاد منافع در میان وفاداران به نظام صفهای هواداران آن را بالاخص در شرایط بحرانی از یکدیگر جدا می سازد. حاکمیت و روحانیت حکومتی مدعی انسجام و وحدت میان نیروهای خود است. هرگونه تحلیل که به درستی (بر اساس واقعیات) و به روشنی این تمایزات را بیان کند برای انسجام درونی حکومت سم مهلک است. نیروهای تحلیلی جنبش به خوبی تمایزات درونی و منافع متضاد نیروهای حافظ حکومت را درک کرده و به حوزهی عمومی عرضه کردهاند. نیروهای اقتدارگرا علی رغم مخالفت با دمکراسی و حقوق بشر در حوزهی تقسیم منافع و امتیازات با یکدیگر اختلاف دارند. نمونه هایی از این اختلافات ذکر شده، تفاوتهای میان اقتدارگرایان سنتگرا، اقتدارگرایان نظامی گرا و اقتدارگرایان توسعه گراست.
۲. اطلاع رسانی در مورد نیروهای وفا داری که از حکومت جدا شده یا می شوند
رسانههای نزدیک یا هوادار جنبش مشوق بیان علت جدا شدن نیروهای سابقا وفادار به حکومت از آن بودهاند. از این نیروها خواسته شده که علت جدا شدن خود از این جریان را بیان کنند یا اگر چنین بیانی عرضه شده در رسانههای آزاد منعکس شده است. با افزایش مدارای در میان گروههای اپوزیسیون، افراد جدا شده توانستند در مورد گذشته صحبت کنند در حالی که در گذشته افراد برای متهم نشدن به همکاری با رژیم جمهوری اسلامی کمتر از سیر تحول خود سخن می گفتند. اطلاع رسانی در مورد ریزش نیروهای حکومتی یا کارکنان دولت و اعضای خانوادهی مقامات دولتی شکنندگی حکومت را هویدا می کرده است.
۳. شفاف کردن زندگی خصوصی مقامات
حدود سه ده است که حاکمان جمهوری اسلامی در زندگی خصوصی شهروندان دخالت می کنند. پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ بخشی از زندگی خصوصی حاکمان در معرض دید عموم قرار گرفت. سبزها بر این باورند که کسی که در جامعهای به قدرت می رسد همهی اعمال و رفتارهایش باید زیر نظر باشد. کاری که شهروندان ایرانی در سه دهه ی اخیر به خوبی انجام ندادهاند اکنون پی گیری می شود. همهی ایرانیان می خواهند بدانند که مقامات مسئول چه قدر ثروت و درآمد دارند، تعطیلات خود را چگونه می گذرانند، چند همسر دارند، فرزندانشان چه کارهاند، با چه کسانی وصلت کردهاند، و در کدام فعالیتهای اقتصادی در گیر هستند. بخشی از نیروهای اصلاح طلب درون حکومتی که از این موضوعات خبر داشته و دارند و تا به حال لب فرو بسته بودند به تدریج زبان باز کردند.
رهبران سالم و زاهد در رژیمی که رسانههای آزاد در آن جایی ندارند یک افسانه است. این افسانه به تدریج برای ایرانیان بازگفته می شود. بازگویی مکرر افسانهها آخرین قطرات مشروعیت رژیم را تبخیر می کند.
۴. مقایسهی حکومت با دشمنانش
بهترین مقایسهها با اسرائیل و انگلیس و ایالات متحدهی امریکاست. تحلیلگران جنبش نشان دادهاند که حکومت ایران گوی سبقت را از دشمنان مفروض خود در نقض حقوق بشر ربوده است. مقایسهی سیاستهای خارجی و داخلی دول مورد عداوت حکومت ایران با سیاستهای این حکومت در نمایش ماهیت رژیم موجود بسیار موثر واقع شده است. (برای یک نمونهی موفق از این مقایسهها نگاه کنید به محمدالدوره، کاسپین و شباهت قطبهای بهظاهر متضاد، امین بزرگیان، سایت رادیو زمانه، 6 فروردین 1389) با اتخاذ این استراتژی، به کسانی که در ایران ناقد دول غربی هستند نشان داده شده که با مقایسهی حکومت ایران با آنها از پوچگرایی سیاسی و بدبینی به نوعی توازن اخلاقی و سیاسی دست می یابند.
در عین حال دوستان حکومت در سطح جهانی و منطقهای نیز مورد تبیین واقع شده اند. سبزها به خوبی نشان داده اند که دوستان نزدیک حکومت جزء اقتدارگرا ترین (روسیه و چین و کره شمالی)، فاسد ترین (زیمبابوه و سوریه) و خشن ترین (حزب الله و حماس) کشورها و سازمانها بوده اند.
۵. تولید و باز توزیع اطلاعات
رژیمهای تمامیت طلب از گسست مردم با واقعیت نیرو می گیرند. دستگاه های تبلیغاتی حکومت مهم ترین کاری که انجام می دهند عرضهی یک دنیای خیالی به آنهاست. کاری که منتقدان حکومت در طی سه دهه و بالاخص ماههای پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری انجام دادهاند جریان دادن اطلاعات بوده و از همین طریق نظام تبلیغاتی رژیم را بی اعتبار ساختهاند. تنها با فیلترینگ و پارازیت و سانسور است که حکومت می تواند جلوی این سیل اطلاع رسانی را تا حدی مسدود سازد.
ب. استراتژیهای سیاسی بدین قرارند:
۶. می گذارند به خود شلیک کنند
بسیاری از اعمال حکومت در دورههای بحران مساوی بوده است با شلیک کردن به خود یا خود کشی (مثل فتوای خامنه ای در مورد چهارشنبه سوری). انصاف و عقل حکم می کند که به حاکمان در این باب تذکر داده شود و فعالان جنبش به این وظیفهی خود عمل کردهاند. در صورت بی توجهی حکومت به این هشدارها، توصیهی زبان حالی سبزها به دولی که با حکومت ایران مشکل دارند این است که "کنار بایستید و نظاره گر باشید تا این حکومت خود گور خود را با دستهایش بکند." هر گونه اقدام نظامی در این شرایط مثل هدیهای الهی برای حکومت است و برخی نیروهای دو دل را به سمت هستهی قدرت هل می دهد.
۷. حمایت از نیروهای جدا شده از حکومت
فعالان جنبش به همهی وفاداران به حکومت نشان دادهاند که آغوش مخالفان حکومت بر روی آنها باز است. فعالان جنبش با درست کردن انجمنها و صندوقهایی به حمایت از نیروهای ریزش شده یا مهاجر برخاستهاند. گزارشگران بدون مرز صندوقی برای حمایت از خبرنگاران و روزنامه نگاران مهاجر ایرانی تاسیس کرده است. حمایت همهجانبه از محمد نوری زاد، نویسندهی سابق روزنامهی کیهان، و محمد حیدری، کنسول ایران در نروژ، نمونههایی بارز از این استراتژی است.
۸. تنزیل نمادین رهبران و مقامات حکومتی
فرماندهان نظامی و مسئولان امنیتی و انتظامی، وزرا و رئیس جمهور، نمایندگان مجلس، اعضای شورای نگهبان، ائمهی جمعه، مسئولان قوهی قضاییه و اعضای شوراهای عالی کشور دیگر نمی توانند احساس کنند که بواسطهی مقاماتی که به آنها منصوب شدهاند از منزلت اجتماعی هم برخوردارند. فشار اجتماعی بر آنها تا حدی است که افراد به راحتی این مقامات را قبول نمی کنند (یک نمونه پیشنهاد عضویت در هیئت داوری جشنوارهی فیلم فجر است که توسط بسیاری از هنرمندان رد شد) و برای آنها سر و دست در پیشگاه رهبری نمی شکنند. از قبیل این فشارهاست مخالفت جدی با کسانی که به دیدار رهبری و رئیس دولت می روند یا رفتهاند. این کار نه با تحقیر افراد بلکه با تحقیر آن مقامها به شکل نمادین و محکوم کردن دیدار با سران نظام در مجامع عمومی انجام می پذیرد (مثل مواجهه با حضور مربی تیم ملی یا برخی بازیگران سینما در مراسم تنفیذ احمدی نژاد).
ج. استراتژی عملیات میدانی:
۹. کاهش هزینهها
استراتژیاصلی میدانی پس از چندین ماه مبارزهی خیابانی و سرکوب حکومت کاهش هزینهها برای فعالان جنبش با پرهیز از درگیری مستقیم است. از این جهت سه تاکتیک مورد توجه قرار گرفتهاند:
الف:پرهیز از مراسم دولتی
شاید در یک دوره سبز کردن مراسم دولتی می توانست حکومت را مستاصل سازد اما به تدریج فرماندهان نظامی و عملیاتی راه خنثی کردن سبزها را فرا گرفتند. سبزها پس از 22 بهمن 1388 برنامه های مستقل خود را داشتند (مثل چهار شنبه سوری) که عمدتا بر برنامههای ملی متمرکز بود.
ب:اصل غافلگیری
اعلام زمان تظاهرات خیابانی به حکومت این امکان را می داد که از ماهها قبل برای سرکوب برنامه ریزی کند. نمونهی اعتراض در حافظیه در شب تحویل سال نشان می دهد که فعالان جنبش به ضرورت غافلگیری نیروهای حکومت وقوف یافتهاند.
ج: اصل پراکندگی
هر گونه تجمع فعالان جنبش در یک سال گذشته با مشت آهنین حکومت روبرو شد. از این جهت فعالان جنبش به حرکتهای پراکنده در محلات مختلف و در سراسر کشور در موقعیت های ملی مثل چهارشنبه سوری یا سیزده به در روی کردند. احساس خوبی که پس از سرکوب روز عاشورا و 22 بهمن بواسطهی عدم موفقیت حکومت در جمع کردن بساط چهار شنبه سوری به فعالان جنبش دست داد مبین استفاده از این استراتژی در آینده است.
۱۰. بالا بردن هزینهی بقا برای حکومت
سرکوب ملتی چند ده میلیونی بسیار گران و پر هزینه است. جنبش سبز باعث شده است که رژیم به جای سرازیر کردن همهی درآمدهای نفتی به دستگاه رهبری، نهادهای انتصابی، نیروهای امنیتی و نظامی (سپاه) و وفاداران به ولایت فقیه، بخشی را صرف نیروهای میدانی و عملیاتی خود کند. پاداشها و اضافه کارها و دیگر مزایای مشاغل انتظامی، نظامی، شبه نظامی و امنیتی افزایش یافته است که این امر در دراز مدت برای حکومت بسیار هزینه زاست.
سبزها از ایدئولوژی گذر کرده و نیازی به رهبری ایدئولوژیک و فرهمندانه ندارند. آنها دمکراسی و استیفای حقوق بشر را می خواهند و برای رسیدن به آنها با راهبردهایی انعطاف پذیر به میدان آمدهاند. اما در فقدان رهبری میدانی، استراتژیهای فوق به شکل پراکنده اما توافق شده (به نحو ناخودآگاه) در مواضع و رفتارهای فعالان جنبش به چشم می خورد. فعالان جنبش در داخل و خارج کشور از طریق مشارکت هر روزه در فضای مجازی و گفتگو بر روی استراتژیهای فوق به توافق ضمنی بر آنها دست یافتهاند.





می تونیم از طریق اف ام ترانسمیتر ماشین هامون اعلامیه و شعار پخش کنیم. الان تقریبا تو همه ماشین ها هست.
من نمی تونم تو بالاترین این روش رو بزارم. اگه شما می تونی بزار
مرسی
نظر خود را بنویسید