حکومت ایران و محدودیت مطبوعات | مقاله‌ | صفحه اصلی

حکومت ایران و محدودیت مطبوعات

مصاحبه با مسعود بهنود

The Iranian Regime Will Pay for Media Censorship

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ بابک مستوفی
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
حکومت ایران و محدودیت مطبوعات

مسعود بهنود نویسنده، روزنامه‌نگار و فیلمساز ایرانی است. وی کارش را به عنوان روزنامه‌نگار از سال ۱۳۴۲ شروع کرد. وی آثاری در زمینهٔ سیاست و تاریخ معاصر ایران نگاشته‌است.بهنود به عنوان یک روزنامه‌نگار در روزنامه‌های متفاوتی از جمله آیندگان و تهران مصور کار کرده‌است. او بیش از بیست روزنامه و مجله را بنيان نهاده است، که هیچ یک از آنها در حال حاضر منتشر نمی‌شوند.

****

پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در اعتراض به تقلب انتخاباتی، حرکت بزرگی به نام جنبش سبز ایجاد شد و بالا گرفت. پیش از ورود به بحث اصلی، نظرتان را درباره ایجاد کنندگان این حرکت بگویید؛ جنبش سبز متعلق به طبقه روشنفکر است یا برآمده از دل عامه مردم؟

به نظرم حرکت خواص نبود. در جریان دوم خرداد، آزادی خواهی و توسعه اجتماعی جنبه خواص گرایی داشت، شبیه مشروطیت بود. اما جنبش سبز  یک حرکت توده ای بود و هست. شاید یکی از دلایلش این باشد که جنبش سبز اصلاً لائیک نیست و به هر حال تاندانس های مذهبی دارد، جنبش های سرچشمه گرفته از خواص نظیر مشروطه در حالی که ۹۸ درصد مردم بی سواد بودند و فرمان جلودارش را هم روحانیت در اختیار داشت، لاییک بود و قانونی هم که نوشت قانون بلژیک بود. اما در جنبش سبز حد تمنا، قانون های نوشته شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی است، جنبش سبز به آیت الله منتظری می گوید پدر معنوی، نه به میرزا ملکم خان، به همین دلیل جنبش سبز نمی تواند جنبش خواص  باشد و جنبش توده است. جوان های نسل کنونی که به هر حال در یک فضای مذهبی بار آمده اند، تمایلات شدید آزادی خواهانه دارند. تعداد دانشجویان ایران حتی در مقایسه با کشورهای مدرن جهان، زیاد است، آنها از اعتقاداتشان خجالت نمی کشند، مثلاً خجالت نمی کشند در لندن زندگی کنند و نماز هم بخوانند. از ابتدا که این حرکت به راه افتاد، از این که برخی از گروه های چپ خارج از کشور به دنبال این جنبش راه افتادند، خنده ام می گرفت ولی احساسم این بود که چاره ای ندارند، ناچارند به به حرکت تهران نگاه کنند، به دنبال آن راه بیفتند و آن را مصادره به مطلوب کنند و با آن دو سه قدم بروند، اما پیدا بود به سرعت پیاده می شوند.

 

روزنامه نگاران در دوم خرداد و در جریان اصلاحات نقش مهمی داشتند و حتی برخی از آنها در دولت خاتمی صاحب پست و مقام شدند. به نظر شما روزنامه نگاران در این حرکت جدید چه نقشی ایفا کردند و این نقش چه اهمیتی دارد؟

باید دوم خرداد را با استفاده از سندهایی تاریخی شفاف کنیم تا ببینیم آیا واقعاً این طور بوده؟ از آغاز جریان اصلاحات، مجموعه حامیان آن خلاصه می شد در سر و صداها و مطالب روزنامه همشهری، روزنامه ای که خودش هم زیر فشار بود و دو بار به دستور بیت رهبری تغییراتی در آن  صورت گرفته بود و آدم هایی مثل شمس الواعظین و رمضان پور را بیرون کرده بودند. حداکثر در صفحات لایی مقالاتی چاپ می کرد که مثلاً اشاراتی به دکتر سروش داشت و این حداکثر کاری بود که می توانست بکند. روزنامه دیگر، روزنامه سلام  بود که در دوره آقای هاشمی محدودیت های خاص خودش را داشت. بنابراین فضا محدودتر از آن بود که فکر کنیم مطبوعات اثر گذاشتند، مطبوعاتی وجود نداشت....

 

شاید بهتر است بگوئیم مطبوعات بعد از دوم خرداد با اصلاحات همراه شدند.

یک سال که از دوم خرداد گذشت و دولت خاتمی جواب داد، روزنامه های دیگری به وجود آمدند. این موضوع بعد از واقعه است اما در زمان واقعه مجلاتی بود مثل آدینه با تیراژ سی هزار تایی، به تعبیر فرج سرکوهی دلیل پایداری مجله این بود که من هر شماره مقالاتی می نوشتم و به اصطلاح مصالحه داشتم با دولت، از آنجا که به هر حال حرف جناح کارگزاران را می فهمیدم و آنها به جناح راست افراطی را ترجیح می دادم، انگار در آدینه دری باز شده بود. باقی مجله ها چنین فضایی نداشتند و بیشتر ادبی باقی می ماندند. با این حال  معتقد نیستم روزنامه نگاری ایران برای دوم خرداد کاری کرده باشد. البته برعکس، دوم خرداد کار مهمی برای روزنامه نگاری ایران کرد و آن دادن ۲۰۰ مجوز روزنامه بود، بزرگترین گناهش هم از دید جناح راست و احیانا آقای خامنه ای همین است. به این ترتیب نسلی تازه در روزنامه نگاری ایران به وجود آمد و دری باز شد. البته آنهایی که بیرون هستند فکر می کنند روزنامه نگاران برآمده از دوم خرداد خیلی آرام حرکت کردند و باید جلوتر می رفتند، گاهی من با این اظهار نظر مواجه می شوم که «شما باید اعدام های دهه شصت را هم مطرح می کردید»، درحالی که اگر در ایران باشی، نگاهت به مسایل این طور نیست البته خیلی ها هم معتقد بودند ما هیجان زده شدیم و تند رفتیم. به هرحال جنبش دوم خرداد، نه حادثه دوم خرداد، پایه هایش بر روزنامه نگاری استوار بود.

 

و جنبش سبز؟

نسل روزنامه نگار دوم خرداد در به وجود آوردن جنبش سبز خیلی کار کرد. الان نشریه ای وجود ندارد که روزنامه نگاران برآمده از دوم خرداد در آن کار نکنند، حتی روزنامه های جناح راست هم از این نیروها استفاده می کنند. هویت پوپولیسم مذهبی متکی بر امام زمان و پیروزی احمدی نژاد در انتخابات با روحیه این بچه ها سازگار نیست، به همین جهت خیلی سریع توانستند پیامشان را به مردم برسانند و خیلی زودتر از آن که دولت فرصت تعطیل کردن روزنامه ها را پیدا کند، آنها پیامشان را به مردم رسانده بودند. به همین جهت جناح پوپولیست حکومت خیلی جا خورد. آنها حاضر نیستند در مقابل شعار تقلب، ذره ای مصالحه کنند، معتقدند سبزها تقلب کرده اند. چون آنها طی چهار سال آدمی را پیدا کرده بودند که رفته باشد و چهارصد میلیارد دلار پول بین مردم تقسیم کرده باشد، اقتصاد ایران را ویران کرده و زیرساخت های آن را از بین برده باشد و حرف های مردم را تکرار کرده باشد، از جمله این که هاشمی «اکبر شاه» شده، و هیچ قاعده عقلی و علمی را دنبال نکرده باشد و برای این که بتواند به مردم سرویس بدهد و برای چهار سال بعد هم رای بیاورد، سازمان برنامه را تعطیل کرده باشد، در حقیقت جناح آقای احمدی نژاد مملکت را به حراج گذاشت تا رای بیاورد. آنها فکر می کردند که می شود با وجود آزادی نسبی مطبوعات، چنین نقشه ای را پیاده کرد. پیدا بود که بعد از انتخابات همه چیز به هم می خورد، کاملاً پیدا بود. قبلا در این مورد نوشته بودیم و پیش بینی کرده بودیم.

 

منظورتان از «آزادی نسبی مطبوعات» چیست؟

طی یک سال اول کار احمدی نژاد در دولت، مطبوعات آزادتر از دوره خاتمی شد. در دوره خاتمی، همین افراد ما را کنترل می کردند، اینها فشار می آورند و همین ها شکایت می کردند. به شاکی های روزنامه سلام نگاه کنید، نفر اول محمود احمدی نژاد است. بعد که به قدرت رسیدند، در واقع به همه آنچه می خواستند، رسیده بودند پس کمتر فشار آوردند. آنها فکر می کردند چون پوپولیست هستند و مردم را دارند، بنابراین روزنامه ها هر کاری دلشان خواست می توانند بکنند و تاثیری ندارد. او که سوار یک وانت می شد و دویست میلیون تومان نقد در روستاها توزیع می کرد، چه ترسی از انتقاد روزنامه ها داشت ؟ الان نگاه کنید می رود به شهرهای مختلف و با آن که مدارس و ادارات را تعطیل می کنند، سرجمع سه هزار نفر به استقبال او نمی آیند، به این خاطر که ته آن کاسه خورد به زمین و روزنامه نویسی هم کار خود را کرد و تعطیل شد. در سال اول چون اعتماد به نفس داشت، به مطبوعات آزادی نسبی بیشتری داد، اما حالا اعتماد به نفس اش را کاملاً از دست داده  و به همین دلیل در زمینه مطبوعات به بدترین دولت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. برای اولین مرتبه دولت شروع کرده به تعطیل کردن نشریات، پیشتر قوه قضائیه این کار را می کرد. در نتیجه شرایط را به شکلی درآورده که سرنوشتی به مراتب بدتر از هاشمی در انتظارش است و چوب محدود کردن مطبوعات را خواهد خورد. ممکن است این طور به نظر برسد که مطبوعات ایران به هنگام انتشار نیروی چندانی ندارند، ولی موقعی که تعطیل می شوند، نیروی شان عجیب و غریب می شود، این نیرو یک بار حکومت شاه را از پا درآورد. حکومت شاه در اوج سانسور ویران شد. روزنامه مخالفی وجود نداشت و یک مامور ساواک کنار ما می نشست و تعداد ستون ها را مشخص می کرد اما حکومت شاه در چنین شرایطی سقوط کرد. این است که مطبوعات ایران برای حکومت ها خطرناک اند. انگار که قراداد ناگفته ای بین رسانه و مردم وجود دارد که بر اساس آن رسانه می گوید وقتی من سکوت می کنم، تو بدترین نسخه ذهنت را قبول کن و همان درست است. سال های ۱۳۵۵تا ۱۳۵۷اوج سانسور و قدرت نمایی شاه بود، اما در انتهای آن انقلاب شد، جمهوری اسلامی در ابتدا سانسور کردن بلد نبود و می خواست به همه آزادی بدهد. اولین کسی که در جمهوری اسلامی سانسور کرد، صادق قطب زاده بود. ۳۱سال پیش در «تهران مصور» نوشتم «برای عاقبت ات نگرانم. چون کاری را شروع کردی که تو را می گذارد در مقام محمدرضا شاه.» قطب زاده بعد اعدام شد، خوش نامان تاریخ ایران مصدق و مهندس بازرگان هستند که هیچ وقت با مطبوعات کاری نداشتند. آنهایی که تصور می کنند مطبوعات را ببندیم و برویم کار خوب برای ممکلمت بکنیم، می شوند مثل رضا خان که خیلی به ایران خدمت کرد اما مطلقاً محبوب نیست فقط به این دلیل که فضای اطلاع رسانی را بسته بود.

 

حکومت ایران همواره بر تئوری توطئه تاکید دارد و  ناآرامی های اخیر را رسماًً زاده رسانه های فارسی زبان خارج از کشور می داند. نقش و تاثیر رسانه های فارسی خارج از کشور را چطور ارزیابی می کنید؟

رسانه های خارجی تاثیر دارند و تاثیرشان هم تاثیر درجه یک است. مثالی برایتان بزنم از شاه، شاه ۳۰سال سلطنت کرده بود، بزرگان دنیا را دیده بود، تجربه داشت، استالین و دوگل و چرچیل را دیده بود، با این حال این آدم آخر سر می گوید بی بی سی در ایران انقلاب کرد و معتقد بود که  اگر بی بی سی را خاموش کنند، انقلاب ایران خاموش می شود. خیلی از هوادارانش هنوز هم این اعتقاد را دارند، پس این یک مساله عمومی است و تنها به جمهوری اسلامی مربوط نمی شود، قذافی و ملک عبدالله هم این طور فکر می کنند، صدام هم همین طور فکر می کرد. همه دیکتاتورها همین طور فکر می کنند. چرا؟ باز هم مثالی می زنم؛ پدری را تجسم کنید که فرزند خودش را حبس کرده، نه رادیویی برایش گذاشته، نه تلویزیونی و فقط کتاب هایی را به او می دهد که خودش تائید می کند. حالا اگر همسایه ای یک سیم برای این بچه پرتاب کند و این بچه بتواند از طریق این سیم بفهمد در دنیا چه خبر است، حاکمیت پدر خدشه دار می شود، کل این پروژه به هم می خورد. به همین دلیل به نظر من نفوذ رسانه هایی که از بیرون ایران کار می کنند، بیش از آن که مدیون کارآمدی رسانه ها باشد، مدیون حکومتی است که می خواهد بچه ها را همان طور مثل آن پدر ایزوله نگه دارد، آن هم در دنیایی که از بالا و پائین آن سیم پرتاب می شود برای آن بچه.

 

Subscribe to comments feed نظرات (۱ نوشته شد):

bahman در ۱۱ خرداد ۱۳۸۹
نطرات خوبی را درباره استبداد و دشمنی آن با مطبوعات گفته اند
با سپاس
رای مثبت رای منفی
1
مجموعه نتایج: 1 | نمایش: 1 - 1

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story