زندانیان زندان «رجایی‌شهر» را فراموش نکنیم | مقاله‌ | صفحه اصلی

زندانیان زندان «رجایی‌شهر» را فراموش نکنیم

Torture, Neglect, and Death

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ بهنام نسیمی‌فر
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
حتما وصف زندان اوین را شنیده‌اید. بازجویی‌های نیمه‌شب و سلول‌های انفرادی، بند‌های مخوف 209 و 325، و تمامی شرایطی که در بندهای عمومی آن گذشته و زندانیان آن را تا مرز جنون برده؛ و علاوه بر آن، دچار انواع بیماری‌ها کرده است. اما «اوین» دیگر سال‌هاست که در میدان خوف و عذاب زندانیان سیاسی ایران، «یکه‌تاز» نیست؛ در زندان رجایی‌شهر (گوهردشت کرج) چه می‌گذرد.(1)

سال گذشته، ولی‌الله فیض مهدوی، پس از تحمل 9 روز اعتصاب غذا در بدترین و سخت‌ترین شرایط، در اندرزگاه 2 زندان رجایی‌شهر کرج جان خود را از دست داد؛ و این در حالی است که یکی از خواست‌های او، بازگشت و انتقال به زندان اوین بود. اما با توجه به وضعیت اوین، که آن هم در نوع خود می‌تواند غیرانسانی‌ترین و بدترین شرایط را پیش چشم آورد، در رجایی‌شهر چه می‌گذرد که برای زندانیان آن، اوین را چون «بهشت» جلوه‌گر ساخته‌است؟

شرایطی را که بر این زندان حکمفرماست، می‌توان بر پایه‌ی سخنان کسانی که از آن جان سالم به‌در برده‌اند، متصور شد؛ اما تا زمانی که خود را در آن شرایط قرار ندهیم، نمی‌توانیم به عمق فاجعه‌ی در حال وقوع در آن پی ببریم؛ زندانی که تهدید به فرستادن بدان جا، برای زندانیان دیگر زندان‌ها، همچون تهدید به مرگ، وحشتناک است؛ زندانی که بر اساس آمار با گنجایش 1122 نفر به‌صورت عادی اکنون بیش از این تعداد و در حدود 5500 نفر را در خود جای داده است.

گویا به زودی، ریاست سازمان زندان‌های کشور را به رییس زندان‌رجایی‌شهر خواهند داد؛ و علت آن را، سخت‌گیری این زندانبان اعلام کردند که مانع خروج اطلاعات از این زندان شده‌است. چنین به نظر می‌رسد که شاید این تنها زندانی باشد که توانسته تاحدودی از چشم مدافعین حقوق بشر دور نگاه داشته شود؛ هرچند در سال‌های اخیر، خوشبختانه خبر‌های بسیاری از آن توانست به بیرون درز کرده و باعث نجات بسیاری شود.

شناخته‌ترین مشخصه‌ی این زندان عدم تفکیک زندانیان است که در سال‌های اخیر بیش از پیش خود را نشان داده است؛ بدین صورت که زندانیان در آن براساس جرایم جدا نشده‌اند. این موضوع بیشتر درمورد زندانیان سیاسی حساسیت برانگیز و قابل تشخیص بوده است؛ زیرا زندانیان عقیدتی و سیاسی‌ای که غالبا به این زندان آورده شده‌اند در اندرزگاه‌های پرجمعیت 1 و 5 که مربوط به زندانیان خطرناک است، فرستاده می‌شوند.

نکته‌ی باعث تاسف این است که زندانیانی که به دلیل ابراز عقیده یا به‌ دلیل فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی دستگیر می‌شوند، در صورت تشخیص دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی، روانه‌ی این زندان می‌شوند تا به‌درجات مختلف تحت فشار قرار گیرند و در فضای وهم‌آلود این زندان دست از هرگونه مقاومت و تلاش برای نجات خودشان از زندان، بردارند. البته این تنها روی «خوش» ماجراست؛ و همان‌طور که اشاره شد، دیده می‌شود که زندانیان سیاسی در آن حتی جانشان را از دست می‌دهند و مسئولان زندان هیچ‌گونه مسئولیتی را در قبال آن برعهده نمی‌گیرند.

همین موضوع، یعنی «عدم رعایت اصل تفکیک جرایم» در زندان، بارها باعث شده تا بسیاری از زندانیان سیاسی در زندان دست به اعتصاب غذا بزنند و خواستار جداسازی آن‌ها از بند‌های محکومین خطرناک شوند. نمونه‌ی این مورد، خبری غیررسمی در مورد شش زندانی است که دست به اعتصاب غذا می‌زنند تا بند‌های زندانیان سیاسی از زندانیان عادی جدا شود. در واقع، حضور زندانیان سیاسی وعقیدتی در کنار دیگر زندانیان، شرایطی به‌شدت دشوار و فلاکت‌بار به این افراد تحمیل می‌کند. در این زندان، زندانیانی هستند که به‌دلیل حضور سال‌های متوالی در آن دچار بیماری‌های پوستی و گوارشی یا ایدز و هپاتیت و دیگر بیماری‌های واگیر می‌شوند؛ و حتی دچار حالات روانی شده و به‌کلی کنترل خود را از دست می‌دهند. ترس ناشی از شرایط زندان، ترس از گام‌هایی که شب‌هنگام ممکن است سراغت بیاید تا با چاقو یا هر وسیله‌ی برنده‌ای تو را مورد حمله قرار دهد، سبب شده تا اغلب زندانیان عقیدتی، علاوه بر انواع بیماری‌ها، شب‌ها را به بیداری بگذراند تا بتواند جانش را از خطر محفوظ بدارد. تداوم این وضعیت، بی‌شک زندانی را دچار مشکلات روانی و ده‌ها مسئله‌ی دیگر می‌کند. در واقع، فشار روانی ناشی از شرایط طاقت‌فرسای بند یک زندان رجایی‌شهر، باعث شده است که تعداد زیادی از زندانیان در مقاطع مختلف تصمیم به خودکشی بگیرند و در این جهت تلاش کنند. اما بهداری زندان، با وجود داشتن بخش اعصاب و روان، تنها به تجویز قرص‌های آرام‌بخش و روان‌گردان بسنده می‌کند.

در سال 2005، خبرها حاکی از وقوع سه سوءقصد و سه خودکشی در بند 1 زندان (محل نگهداری چندین زندانی سیاسی) داشت. گویا سوءقصد کنندگان چاقو‌های دست‌ساز در اختیار داشته و سه زندانی به نام‌های «سهراب کلاه‌سر» از ناحیه‌ی صورت، «قادر خالصی» از ناحیه‌ی «چشم چپ»، و «یونس یوسفی اسکو» را از ناحیه‌ی کتف تا بازو مجروح کرده‌اند. همچنین، سه جوان به نام‌های «حسین راسخ» و«علی زندی» و جوانی دیگری به صورت دسته‌جمعی اقدام به خودکشی با قرص‌های «لارگاردین» و «سنوباربیتول» کرده‌اند. همچنین خبری دیگری حکایت از وقوع یک قتل دیگر در آبان 86 داشت که طی آن، «ابوالفضل بتونی» پس از خفه کردن «مهران فتحی» و وارد کردن ضربات پی‌درپی چاقو بر بدن این زندانی، وی را به قتل رسانده است. این قتل در اندرزگاه 1 زندان اتفاق افتاده است.

زندان رجایی‌شهراز نظر بهداشتی نیز وضعیت وخیمی دارد. حضور نزدیک به 5 برابر ظرفیت انسان در آن و بی‌توجهی آگاهانه نسبت به وضعیت بیماران یا نگهداری زندانیان بیمار در کنار دیگر زندانیان، از جمله به دلیل نبود فضای کافی، از مواردی است که سلامت زندانیان را تهدید می‌کند. مسئولان بهداری این زندان، همانند دیگر زندان‌های جمهوری اسلامی، نه تنها هیچ تعهدی نسبت به وضعیت بیماران ندارند، بلکه خود عامدانه شرایط ایجاد و گسترش بیماری را برای زندانیان مهیا کرده‌اند. همچنین، مصرف موادمخدر (که این نیز از موارد عمومی در زندان‌های جمهوری‌اسلامی است) به شیوع بیماری‌های خونی منجر شده‌است. سلول‌ها به شدت سرد و نمناک بوده و باز هم به دلیل تعداد زیاد زندانیان و جمع‌آوری تخت‌ها از بند‌ها، انسان‌ها مجبور به خوابیدن بر روی زمین هستند. مجموع تمامی این شرایط به رواج بیماری در زندان کمک می‌کند و هیچ کس نمی‌خواهد درصدد رفع آن برآید. مانند تمامی زندان‌های جمهوری اسلامی، در این زندان نیز توزیع مواد مخدر به شکلی گسترده و سیستماتیک رایج است. موادمخدر به عنوان تجارتی پرسود، به صورت علنی و در انواع مختلف در دسترس زندانیان قرار دارد. زندانبانان تنها گفته‌اند که در صورت مرگ، خود زندانیان نقل و انتقال اجساد را عهده دار هستند. شایعات قریب به یقین، حاکی از آن است که متاسفانه 60 درصد زندانیان عادی این زندان معتادند و ماده‌ی مخدر «کراک» در آن بیشترین مصرف را دارد. در همین زمینه، خبرها حکایت از مرگ یک زندانی به نام «مجتبی آسایشی» در بند۲ («دارالقرآن» که محل آموزش قرآن است) دارد که بر اثر استعمال زیاد موادمخدر جان باخته است.

تاکنون، زندان رجایی‌شهر با چنین بخش‌هایی شناخته شده است: بند1، بند 4، بند 6، بند فرهنگی (یا «واحد فرهنگی»)، واحد 5، فرعی 5، واحد 2، اندرزگاه 2 و اندرزگاه‌های 1 و 5، که از پرازدحام‌ترین بخش‌های این زندان‌اند. در این زندان، سلول‌هایی هست با ابعاد دو در دوونیم متر، و در همین فضای محدود، معمولا در حدود 4 یا 5 زندانی به‌سر می‌برند. همچنین، زندان دارای دالان‌های متعددی است که در آن‌ها سلول‌های بی‌روزنی هستند که شاید پشت درهای آن، انسان‌های فراموش شده‌ای باشند که سال‌های متمادی برآن‌ها گذشته باشد؛ بی‌آن‌که کسی از سرنوشت‌شان باخبر باشد. در هر سلول این زندان، انسان‌هایی با بیماری‌ها و دردهای بی‌شمار، در انتظاری جانفرسا برای پایان احکام حبس‌های طولانی، اعدام یا سنگسار، بی‌عدالتی‌های آشکاری را که بر آن‌ها رفته است تحمل می‌کنند. در اسفند سال گذشته‌ی شمسی، گزارش رسید که 27 تن از زندانیان در همین زندان در اعتراض به شکل نگهداری خود و اعمال نفوذ معاونت قضایی زندان (علی محمدی) و نحوه‌ی برخورد مسئولان زندان، دست به اعتصاب غذای جمعی زده‌اند.

طبق روال اکثر زندان‌های جمهوری اسلامی، در این زندان نیز فعالین سیاسی را به شکل‌های مختلف- ازجمله، با اعلام یکباره‌ و غیررسمی حکم اعدام، یا لغو آن- تحت شدیدترین فشارهای روانی قرار می‌دهند. مسئولان زندان می‌توانند – به‌دست خود یا توسط زندانیان شرور- به‌راحتی انسان‌ها را دچار نقص‌عضو کنند، مورد تجاوز قراردهند، یا به قتل برسانند. وصف شخصیت و اعمال مدیر داخلی این زندان، «خادم»، نشان می‌دهد که چگونه این اشخاص می‌توانند به‌راحتی انسان‌ها را در این زندان معدوم و مجنون کنند. نیز، می‌توان به مورد «محمود مغنیان» اشاره کرد که در پرونده‌ی سال ٨۰ زندان رجایی‌شهر، ظاهرا دختران جوان زندانی را با همکاری «محمد شکاری»، رییس سابق همین زندان، به قصد سودجویی از تجارت سکس، به دبی صادر می‌کردند.

زندان رجایی‌شهر، برای بازجویان دیگر زندان‌ها نیز حکم یک اهرم فشار را یافته‌است که با تهدید زندانیان به فرستادن‌شان به آنجا، بتوانند آنان را به اعترافات گوناگون واداشته و پرونده‌های جعلی برایشان بسازند. حتی در صورت مقاومت زندانیان یا عدم همکاری‌ با بازجوها، آن‌ها را برای تنبیه به زدان رجایی‌شهرمی‌فرستند تا به‌اصطلاح «ادب» شوند. موارد تنبیهی، از جمله فرستادن به بند متهمان سرقت مسلحانه و اشرار، ریختن آب جوش بر دست و پای فرد، تعرض جنسی به او و یا حتی- در مواردی که بخواهند فراتر از تنبیه عمل کنند- فرستادن زندانی به اندرزگاه‌های 1 و 5  و فشارهای مشابهی را شامل می‌شود؛ تا بدین وسیله، زندانی را با تهیه‌ی سناریویی در معرض خطر مرگ قرار داده و در صورت نیاز، توسط زندانیان شرور به قتل برسانند.

تاکنون، جمهوری اسلامی در این زندان هرگونه که خواسته رفتار کرده است. در اعتصاب گسترده‌ سال گذشته در این زندان، عوامل اطلاعاتی و امنیتی از هیچ فشار و جنایتی دریغ نکردند. انتقال اعتصاب کنندگان به سلول‌های مشخصی در زندان و اعمال فشار‌های جسمانی و روحی به افراد و از بین بردن آنها، نمایش جنازه‌ی جان‌سپردگان به مدت 5 ساعت به صورت آویزان در چهارچوب ورودی سلول به منظور عبرت دیگران، قطع قرص‌های ضروری برای این افراد و حتی کشاندن یکی از آنها به آن حد از فشار روانی که مجبور به قطع رگ بیضه‌هایش بشود و علت این کار را بی‌اعتنایی زندان‌بانان نسبت به قطع رگ دست و پا اعلام کند. (2)

روش‌های تنبیهی در این زندان چنین است: زندانیانی که در اوین مقاومت کنند یا روی خواست‌هاشان پافشاری کنند و از مواضع‌شان کوتاه نیایند، با سه نوع سفارش از سوی مسئولان زندان اوین به روسای زندان رجایی‌شهر معرفی شده و برای زیرفشار قرارگرفتن و خردشدن به آنجا فرستاده می‌شوند. چنین زندانیانی، پس از ورود به رجایی‌شهر، بر اساس نوع سفارشی که در مورد او شده‌است، مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرد. مثلا، در صورتی که برای زندانی، سفارش «شماره‌ی 3» پیشنهاد شده باشد، او را به بند محکومین عادی و افراد نیمه‌خطرناک می‌فرستند و با شرایط بد و محدودیت‌ها تنبیه‌اش می‌کنند. اگر سفارش، «شماره‌ی 2» باشد، محکوم مورد نظر را به بند محکومین سرقت مسلحانه و افراد خطرناک و شرور می‌فرستند و او را با گرفتن رخت و لباس و ساعت و انگشتر و پول، خواباندن در جای بد، ضرب و شتم و زخمی‌کردن‌های خفیف، تعرض جنسی و ریختن آب جوش بر دست و پا و کمرش تنبیه می‌کنند. البته «خوراندن ادرار و مدفوع»  را نیز باید به این فهرست افزود؛ که در صورت سفارش توسط متولیان زندان انجام می‌شود .

اما اگر سفارش از نوع درجه‌ی 1 باشد-که معمولا موارد اندکی در سال پیش می‌آید و گویا رییس حفاظت مستقیما و دورادور بر آن نظارت دارد- شخص را به اندرزگاه‌های5 و1 انتقال می‌دهند که در آن منتظران اجرای حکم اعدام و زندانیان دارای سابقه‌ی چندین فقره قتل در بیرون از زندان، و یا حتی قاتلین مرتکب چند فقره قتل در زندان، نگهداری می‌شوند. بیشتر این افراد را متولیان زندان با ترفندهایی معتاد کرده‌اند تا برای چند گرم مواد مخدر، هر کسی را به راحتی به قتل برسانند. اینان چیزی برای از دست دادن ندارند؛ و این نقطه‌ قوتی برای آلت دست قرار گرفتن‌شان در راستای اهداف زندانبانان است.

 زندانی تازه وارد، به اتاق  چنین محکومانی انتقال داده می‌شود و به یکی از زندانیان سابق زندان خبر می‌دهند که  مثلا 10 روز دیگر تاریخ اعدام و زمان اجرای حکم توست؛ و اولین کاری که آن قاتل و محکوم به اعدام انجام می‌دهد، این است که- برای این‌که یک سال دیگر زنده بماند و اعدامش به تعویق بیافتد- میهمان تازه‌وارد و از همه جا بی‌خبر را سلاخی کند؛ تا با این کار، هم سفارش دهنده به هدفش برسد، هم خودش یک سال بیشتر زنده بماند، و هم با ایجاد رعب و وحشت امتیاز بیشتری در زندان به‌دست ‌آورد.

اما اتفاقاتی دیگری نیز در این زندان به وقوع می‌پیوندد. اخیرا مسئولان این زندان، از جمله محمود مغنیان رییس اندرزگاه ۲ و دارالقران زندان، زندانیانی را که از سواد کمتری برخوردارند و نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کنند، و نیز، مدت محکومیت‌شان کمتر از دو یا سه سال است، مجبور به نوشتن تقاضای کار بدون هیچ مزایایی (کار اجباری) می‌کنند.

 این در حالی است که اگر این زندانیان از بیگاری برای زندان انصراف و امتناع کنند، بی‌توجه به جرم اصلی و فقط به جرم تن ندادن به کار اجباری و بدون حقوق در زندان، با انتقال به بندها یا اندرزگاه‌های ۱ و 5 که اندرزگاه زندانیان قاتل و شرور است، وادار به فرمان‌برداری می‌کنند؛ تا به دلیل فقدان امنیت جانی و نیاز به انتقال به بندهای امن‌تر، مجبور به تن دادن به کار اجباری ‌شوند.

 از جمله کارهایی که این زندانیان انجام می‌دهند، دوختن لباس برای ارتش و سپاه، آهنگری برای شهرداری و تاسیسات زندان، کفش و پوتین‌دوزی و چندین کار مشابه دیگر است که بیشتر مربوط به خود دولت می‌شود. گویا، درآمد حاصله از این راه، نه به صندق دولت یا بودجه‌ رسمی زندان، بلکه مستقیما به حساب رییس زندان (محمد حاجی‌علی کاظم) و معاون وی (علی محمدی) و گرداننده‌ی اصلی زندان (محمود مغنیان) واریز می‌شود.

در این زندان، افرادی با جرایم مختلفی نگهداری می‌شوند. همان‌طور که گفته شد، جز کسانی با جرایم جنحه مانند قتل، دزدی مسلحانه، شرارت و آدم‌ربایی و مانند آن، افرادی نیز به دلیل ابراز عقیده و یا فعالیت‌های سیاسی‌شان در آن نگهداری می‌شوند. از مبلغین دینی در ادیان مختلف به خصوص اهل سنت، کسانی که خواستار تغییر و بدعت در دین شده اند، فعالین دانشجویی، فعالین اجتماعی، فعالین حقوق بشر و کسانی که بنا به دلیل طرفداری از سازمان‌های سیاسی و یا فعالیت برای آنها در اینجا به سر می‌برند. گویا، از 50 زندانی سیاسی در بند در این زندان، در حدود 40 تن از آنها کرد بوده و در حدود 15 تن از آنها از کردهای عراق می‌باشند که به دلیل ورود غیر قانونی به خاک ایران در بازداشت بسر می‌برند و با وجود سپری شدن مدت طولانی از حبس آنها، مسئولان زندانی حاضر به آزاد کردن شان نمی‌باشند. در این زندان کسانی هستند که از پنج سال پیش در زندانند ‏و می‌بایست سه سال قبل آزاد می‌شدند اما به دلایل نامشخصی مسئولان زندان از آزادی آنان سرباز زده‌اند.‏

متاسفانه در اینجا کودکانی نیز در انتظار اجرای احکام‌شان هستند. جمهوری اسلامی بنا به روشی که مدت‌هاست از سوی مدافعین حقوق بشر عیان شده است، کودکانی را که در سنین پایین مرتکب قتل می‌شوند، تا سن 18 سالگی در زندان نگه می‌دارد و پس از آن، آن‌ها را به جوخه‌های اعدام می‌سپارد. در حال حاضر هنوز حدود 10 کودک در بندها و اندرزگاه‌های مختلف این زندان در انتظار دهشتبار برای رسیدن به سن قانونی و اجرای حکم اعدام به‌سر می‌برند. در اردیبهشت ماه سال جاری حکم اعدام دو زندانی در این زندان به اجرا درآمد که یکی از آنها یعنی «محمد هوشمند» هنگام ارتکاب جرم، حدود 18 سال یا کمتر سن داشته و نزدیک به 3 سال در انتظار مرگ در زندان  به‌سر برده بود.

اما واژه‌ای که در مورد برخی زندانیان سیاسی در این زندان بکار می‌برند، واژه‌ی «تبعیدی» است، به همان شکلی که در بالا گفته شد یعنی زندانیانی که بنا به تشخیص مقامات زندان از یک زندان به اینجا آورده می‌شوند. اکنون در حدود 56 زندانی سیاسی تبعیدی در این زندان هستند که اکثر آن‌ها از زندان‌های غرب و شمال غرب به اینجا آورده می‌شوند.نکته‌ی قابل توجه، همین واژه‌ی «زندانی تبعیدی» است که به عنوان تاکتیک وابزاری فراقانونی بیش از گذشته در دستورکار دستگاه امنیتی و قضایی قرار گرفته است .لازم به ذکر است که سهراب سلیمانی رییس سازمان زندان‌های تهران نیز عنوان داشته بود که زندان رجایی‌شهر تبعیدگاه سازمان زندان‌ها است.

در بند زنان زندان نیز اوضاع بر همین منوال است و حوادث مختلفی که در آن اتفاق افتاده است، حاکی ازعمق وضعیت نابسامان این بند است. اگر چه وضعیت داخلی بند زنان زندان رجایی‌شهر، به دلیل جنسیت زندانیان و دشواری‌های مرتبط با آن، نتوانسته چندان در صدر خبر‌ها و گزارش‌ها باشد، اما قربانیان خود را داشته است. گویا، چندی پیش چند زن زندانی با سركردگی یك زندانی شرور به نام شهین، با نقشه‌ای ماهرانه دو تن از هم‌سلولی‌های خود را در جنایتی به قتل رسانده و به صورتی صحنه‌سازی كرده‌اند كه مرگ آنها خودكشی به نظر برسد.

 زندان رجایی‌شهر، فراموش‌خانه‌ای است که برای خرد کردن جسمانی و روانی زندانیان سیاسی و پنهان کردن از دسترس رسانه‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر به‌کار گرفته می‌شود. کسی که پایش به آنجا برسد، از «انسان بودن» ساقط می‌شود و حتیبا وجود تلاش فعالان حقوق بشر و رسانه‌ها، تا حد زیادی از انظار عمومی پنهان می‌ماند. زندانیانسیاسی رجایی‌شهر مجبورند با جنایتکاران خطرناک، قاتلان، متجاوزان ومعتادان یا قاچاقچیان مواد مخدری هم‌سلول باشند که در حمله وهجوم به هم سلولی‌های خود تردید نمی‌کنند. این گونه زندانیان،هیچ چیزی ندارند که از دست بدهند و اغلب نیز محکوم به حبس ابد یا اعدام هستند. همین است که مرگ‌های مرموز در این زندان را شدت بخشیده و نگرانی مراجع مدافع حقوق بشر را نسبت به این موضوع دو چندان کرده است.

در انتها ذکر چندین مورد از جنایات اتفاق افتاده در زندان، می‌تواند نظر ما را به یک نیاز مبرم جلب کند؛ یعنی نیاز جدی به توجه عمیق به این که جز اعدام‌ و سنگسار، فراموش‌شدگانی هستند که سالهاست در این سیاه‌چال اسیرند، کسانی که بی‌دلیل به قتل رسیده‌ یا جان خود را گرفته‌اند، و انسان‌هایی که تحت فشار شدید، سلامت جسمانی و روانی خود را از دست داده‌اند...

 از جمله‌ی این زندانیان، می‌توان به محکومین زیر اشاره کرد:

یحیی مجاوری، با تحمل 27 سال زندان، که بیش از 60 سال سن دارد و در اندرزگاه 5 نگهداری شده و جز فراموش شدگان این زندان است؛بابا ارسلان قربانی، 23 سال زندان که بیش از 70 سال سن دارد و ایام زندان خود را بدون ملاقات سپری کرده‌است؛ دو زندانی اعدامی در سال 84 که با یک طناب دار در زندان اعدام شدند و برخی از زندانیان را نیز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا شاهد این صحنه باشند؛ ابراهیم ایلام‌لو که برادرش را که محکوم به اعدام بود در حیاط زندان در مقابل چشمان وی به‌دار کشیدند، ولی به دلیل پاره شدن طناب، زندانی از چوبه دار به زمین افتاده و به گوشه‌ای از حیاط پناه می‌برد، ولی مسئولان زندان وی را کشان کشان به پای چوبه دار برده و مجددا او را به دار می‌کشند؛ و این حادثه باعث جنون ابراهیم ایلام‌لو شده است؛ بهمن معصومی که در بیرون از زندان با رییس زندان مشکل شخصی داشته و بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل می‌شود و با تحریک رییس زندان، با چاقو مورد حمله قرار می‌گیرد؛ سیامک بنده‌لو که بر اثر تزریق آمپول بی‌هوشی در بهداری به قتل رسیده است؛ علی شریفی که به جرم توهین به رییس زندان و رییس سابق حفاظت (خادم) با لباس زیر در سلول انفرادی خود حلق آویز شده است؛... و موارد بسیار دیگری که جملگی، تداوم فجایعی انسانی و نقض گسترده‌ی حقوق بشر را در زندان‌های ایران نشان می‌دهد.

 پانوشت:

1-  اساس بخشی از اطلاعات و نام‌های منتشره در این مقاله، گزارش‌ها و خبرهای منتشره از درون زندان، زندانیانی که از آن جان سالم به‌در برده‌اند، و گزارش‌های مدافعان حقوق زندانیان است. این گزارش‌ها-اگرچه جنبه‌ی رسمی ندارد- از کانال‌ها و با شیوه‌های مختلف بررسی و تایید شده است. بسیاری از این اطلاعات نیز در گزارش‌های رسمی نهادهای مدافع حقوق بشر یا توسط وبلاگ‌نویسان-از جمله پیوندهای زیر- انتشار رسمی یافته است. (سردبیر)

2-     
 

Subscribe to comments feed نظرات (۰ نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story