شکنجه و اعدام نوجوانان
۱۸ مهر ۱۳۸۸
مهرانگيز کار
ر سال ۱٣٥٧ که تب انقلاب داغ بود، کدام یک از ایرانیان انقلابی (سوای معدودی که از ترس انقلابیون هیجانزده سر بیخ گوش یکدیگر داشتند) باور میکردند پس از تأسیس نهادهای جدید قانونگذاری، به بهانهی حفظ ارزشهای انقلابی دختران از ٩ سالگی و پسران از ١٥ سالگی وارد قلمرو مسئولیت جزایی بشوند و قانون قصاص دامان کودکان و نوجوانان را بگیرد و مجازاتهای خشونتآمیز مندرج در قانون جدیدالتأسیس «مجازات اسلامی»، کودکان و نوجوانان را نیز شامل بشود؟
راستی باور کردنی بود؟ تا سالها افشای قانون، جرم شناخته میشد و مرتکبین را به تقابل با مبانی اسلامی متهم و محکوم میکردند. جنگ و بحرانهای سیاسی و درگیریهای مسلحانهی داخلی و بسیاری عوامل دیگر دست در دست هم داد و روی قوانین نورسیده خاک نسیان پاشید. ترس و ارعاب مثل خاکستر است. روی شخصیت انسانی اگر بنشیند، آن را خاکستری میکند. از شور تهی میسازد. انسان را میسپارد به آن ترس جانکاهی که گاهی بیش از حدی است که اقتضا میکند.
بگذریم، افشاگری قوانین پس از عبور از یک دوران خونین از سرکوب به تأخیر افتاد. با پایان جنگ هشت سالهی ایران و عراق، روزنههایی گشوده شد و از آن روزنهها با احتیاط به افشای قوانین پرداختیم. کنوانسیون حقوق کودک را دولت ایران در سال ١٣٧١ امضاء کرد. اما در سن ورود کودکان (دختران) و نوجوانان (پسران) به قلمرو مسئولیت جزایی تا کنون تجدید نظر نشده و همچنان ماده ٤٩ قانون مجازات اسلامی سن بلوغ را معیار اعلام میکند و موضوع را به قانون مدنی حواله میدهد. قانون مدنی هم به موجب تبصره یک ماده ١١٢١ دختران ٩ ساله و پسران ١٥ ساله را سزاوار تحمل مجازاتهایی میشناسد که بزرگسالان را شامل میشود.
کنوانسیون حقوق کودک، ١٨ سالگی را سن مسئولیت جزایی اعلام کرده است که برای پسر و دختر تفاوتی ندارد. دولت ایران به این حق بنیادی که به موجب آن کودکان (یعنی زیر ١٨ سالهها) نباید در حوزهی مسئولیت جزایی و در معرض تحمل مجازات قرار گیرند اعتنا نمیکند. فقط با محافل بینالمللی وارد یک بازی غیرمنصفانه شده و بدون تجدید نظر در قوانین وانمود کرده است زیر ١٨ سالهها را اعدام نمیکند.
آیا ایران به یک چنین ادعایی به درستی گردن نهاده یا از جهل جامعهی جهانی تا سالها سوء استفاده کرده و واقعیات را در پوشش این جهل مخفی ساخته است؟ چند سالی است قفل از زبان فعالان حقوق بشر و وکلای مدافع باز شده و به یاری وسایل ارتباطی جدید همچون اینترنت توانستهاند جامعهی جهانی را از آن جهل خارج سازند. فعالان با ارائه مثالهای موردی یادآور میشوند؛ درست است که اغلب جوانان بالای ١٨ ساله اعدام میشوند، اما این معدومین کسانی هستند که جرم را در کودکی (مثلا ۱٣ سالگی) یا نوجوانی (مثلاً ١٥ سالگی) مرتکب شدهاند. دولت ایران آنها را زیر حکم اعدام سالها در زندانهای نامطلوب نگهداری میکند. نوجوانهای که میدانند به اعدام محکوم شدهاند، سالها از ترس اعدام شکنجه میشوند و سحرگاهی را انتظار میکشند که آنها را به طناب دار بسپارند. این انتظار طولانی سختترین شکنجه است و تا کنون محافل جهانی و حقوق بشری و عفو بینالملل به این جنبه از نقض حقوق بشر یعنی شکنجهی درازمدت کودکان و نوجوانانی که زیر تیغ اعدام تا ١٨ سالگی در زندانها به سر میبرند به درستی نپرداختهاند و بیشتر اعدام را به نقد کشیدهاند، نه شکنجهای را که کودکان و نوجوانان تا سالها، پیش از اجرای حکم اعدام تحمل میکنند.
بازی غیرمنصفانهی ایران با محافل جهانی حقوق بشر تا سالها درک نمیشد. اینک که بحث حقوق بشر در ایران به حاشیه رانده شده و جامعهی جهانی درگیر بحثهای هستهای با ایران شده است، اعدام نوجوانان یکی پس از دیگری انجام میشود. به طور عموم، این قربانیان جرم را در سالهای پیش از ١٨ سالگی مرتکب شدهاند؛ تا ١٨ سالگی در زندان از ترس مرگ شکنجه شدهاند و در سالروز تولد ١٨ سالگی یا پس از آن بالای دار رفتهاند.
این بازی غیرمنصفانه چه مفهومی دارد؟ خدعه و فریب است یا برخورد سلیقهای با استانداردهای جهانی؟ اگر اختلاف سلیقه به اندازهای بوده و هست که به جای اعزام بزهکاران کودک و نوجوان به مراکز تربیتی، آنها را محکوم به اعدام میکنند و در زندان نگاه میدارند تا بزرگ بشوند و سپس بالای دار بروند، چرا کنوانسیون حقوق کودک را امضاء کردهاند؟ میتوانستند در شرایطی که حق بنیادی کودک و نوجوان را برای ورود به قلمرو مسئولیت جزایی از ١٨ سالگی به بعد به رسمیت نمیشناسند، اساسا وارد این تعهدات جدید بینالمللی نشوند. کوسه و ریش پهن در صحنهی جهانی فقط بر حیثیت ملی خدشه وارد میسازد. بر آن چیزی نمیافزاید. با نیرنگ و خدعه نمیتوان در جامعهی جهانی آبرومندانه زندگی کرد. اعتبار و آبروی یک دولت در حمایت از حقوق فلسطینیها یا حمایت از دختران ترک که میخواهند حجاب اسلامیشان را مراعات کنند خلاصه نمیشود. آبروی بینالمللی در درجهی اول موکول به آن است که حقوق شهروندان توسط دولت متبوعشان متناسب با ضوابط جهانی حقوق بشر حفظ بشود. این که کودک و نوجوان را در زندان نگهداری کنند تا ١٨ ساله بشود و سپس به طور رسمی اجرای اعدام را به آگاهی عموم برسانند به اندازهای با عدالت و انصاف در تعارض است که حمایت از حقوق فلسطینیها و مانند آن. این نوع رفتارها، به مثابه یک رفتار جبرانی چارهی کار نیست. دولتی که شهروندان کودک و نوجوانش را هم سالها شکنجه میدهد، هم سرانجام اعدام میکند، میتواند سنگ حمایت از دیگر مسلمانان را به سینه بزند، اما حنایش رنگی ندارد.
چاپ و نشر در ایران؛ دو روی واقعيت
۲۲۱۰۴ بازدید





نظر خود را بنویسید