انگلیسی ها، زاهدی، نفت و دروغ ها | مقاله‌ | صفحه اصلی

انگلیسی ها، زاهدی، نفت و دروغ ها

The British, Zahedi, Oil and the Lies in Between

۲۷ اسفند ۱۳۸۸ فریبا امینی
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
انگلیسی ها، زاهدی، نفت و دروغ ها

سهم حضور نیروی سپاه و کمکی که از جانب نیروهای خارجی در بحران اخیر در ایران گرفت بر کسی پوشیده نیست. چین و روسیه به طور مشخص با حمایت همه جانبه از بنیان های اقتصادی سپاه به تقویت این نیروی نظامی پرداختند که به طور گسترده به سرکوب مخالفان دولت پرداخت. بازخوانی تاریخ در حوالی سالهای ۱۳۳۲ به وضوح از نقش نیروهای خارجی در حمایت از قدرت سازماندهی شده زاهدی در راستای توقف جنبش نفت خبر می دهد. این مقاله بازخوانی این فصل از تاریخ ایران است

سهم حضور نیروی سپاه و کمکی که از جانب نیروهای خارجی در بحران اخیر در ایران گرفت بر کسی پوشیده نیست. چین و روسیه به طور مشخص با حمایت همه جانبه از بنیان های اقتصادی سپاه به تقویت این نیروی نظامی پرداختند که به طور گسترده به سرکوب مخالفان دولت پرداخت. بازخوانی تاریخ در حوالی سالهای ۱۳۳۲ به وضوح از نقش نیروهای خارجی در حمایت از قدرت سازماندهی شده زاهدی در راستای توقف جنبش نفت خبر می دهد. این مقاله بازخوانی این فصل از تاریخ ایران است.

*****

در کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲   بدون شک دولت امریکا مشارکت داشت و آخرین مرحله توسط ماموران دولت آمریکا- دانالد ویلبر و کرمیت روزولت-انجام شد. اما نقش دولت بریتانیا به وضوح، بسیار حیله گرانه تر و غیر مستقیم تر بود. تبلیغات  کذب انگلیسی ها به منظور القای این ادعا که محمد مصدق هوادار حزب توده است و با اتحاد جماهیر شوری ارتباط نزدیکی دارد آمریکا را برانگیخت تا خود را وارد ماجرا کند و برنامه‌های خود برای سرنگونی دولت مردمی وی  پیش ببرند. بررسی اسناد موجود در بایگانی دولت بریتانیا به روشنی گواه آن است که سفارت انگلیس در تهران با تهیه گزارش و ارسال تلگرام به وزارت امور خارجه آمریکا، این دولت را تحت فشار گذاشت تا در سرنگونی دولت مصدق و جایگزینی او با فضل الله زاهدی مشارکت کند؛ کسی که به گفته فیتزروی مک لین دیپلمات اسکاتلندی سفارت انگلیس یک هوادار دو آتشه آلمان ها و یک محتکر گندم بیش نبود.

فیتزروی مک لین که یان فلمینگ، شخصیت جیمز باند را با الهام از او خلق کرده، یک نظامی اسکاتلندی بود که مدتی برای ماموریت در مسکو به سر می برد  و پس از آن عهده دار سمت فرماندهی نیروی ویژه هوایی در ناحیه پارس و عراق و همچنین نماینده شخصی چرچیل در این ناحیه بود. او بعد ها پست معاون وزارت جنگ در دولت‌های چرچیل و ایدن را به دست آورد. وی به مدت سی سال در مقام نماینده پارلمان نیز فعالیت داشت. دستگیری و ربودن ارتشبد فضل الله زاهدی از جمله ماموریت های او بود. حال این سوال مطرح است که چگونه یک هوادار نازی ها که توسط انگلیسی ها ربوده شده به مردی بدل می شود که برای جانشینی مصدق انتخابش می‌کنند؟پاسخ این است: نفت. بله. نفت.

مک لین در کتاب خود "رویکرد های شرقی" در باره سفر خود به سرزمین پارس می نویسد: نقش شیطانی این ماجرا را زاهدی بازی کرد که فرمانده نیروهای پارسی در اصفهان بود. زاهدی به عنوان یکی از منفور ترین محتکران غلات شناخته می شد. به اجمال می شود گفت که ارتشبد زاهدی در تمامی مشکلات جنوب سرزمین پارس نقش داشت." واین چنین بود که تصمیم گرفته شد برای دستگیری و ربودن وی اقدام کند. "ژنرال بایلون و سر ریدر بولارد به این نتیجه رسیدند که از میان برداشتن ارتشبد زاهدی بهترین راه برای توفیق در ادامه راه است. آنها این وظیفه را به من محول کردند و قرار شد او را زنده و بدون ایجاد درد سر، دستگیر کنم."

بعد از رسیدن به اصفهان، مک لین به سرکنسولگری بریتانیا رفت و به جان گالت نماینده اعلیحضرت دلیل واقعی حضورش را بیان کرد. گالت از شنیدن خبر ها خوشحال شد، چون شنیده بود که زاهدی به همراهی آلمان ها و روسای قبایل محلی در حال برنامه ریزی برای توطئه علیه بریتانیا بوده است." به گفته او، ژنرال زاهدی  اگر چه خوش مشرب بود اما واقعا آدم نابکاری بود: دشمن سر سخت متفقین، مردی با عادات ناپسند فردی، و به واسطه فعالیت های احتکاری اش، موجب ناخشنودی توده مردم و مانعی بر سر راه اداره کار آمد سرزمین پارس جنوبی."

" عملیات نسناس" آنچنان که مک لین می پنداشت کار ساده ای نبود. چون ارتشبد دائما تحت محافظت شدید قرار داشت و همچنین امکان دستگیری و ربودن وی در روشنایی روز وجود نداشت. بعد از بررسی شهر اصفهان، او از نیروی پیاده نظام بریتانیا مستقر در این شهر کمک خواست. او باید از کوچکترین جلب توجهی پرهیز می کرد. وی به سمت خانه زاهدی رفت و او را بدون کمترین مقاومتی دستگیر کرد. "وارد اتاق شد و چشمش به لوله کلت اتوماتیک من افتاد. بدون هیچ توضیحی، از او خواستم تا دست هایش را بالا ببرد. به او توضیح دادم که ماموریت دارم او را دستگیر کنم و اگر صدایی از او بلند شود و یا سعی در مقاومت کند او را خواهم کشت."

زاهدی را به محوطه ای در میان صحرا بردند تا هواپیمایی که منتظرش بود او را به فلسطین ببرد؛ جایی که چند سال را در بازداشتگاه غیر نظامیان سپری کرد. بلافاصله پس از برخاستن هواپیما مک لین به خانه زاهدی رفت تا به جستجو و ضبط اسناد و مدارک بپردازد. او در اتاق خواب ارتشبد " مجموعه ای از اسلحه های اتوماتیک آلمانی، تعدادی لباس زیر ابریشم، مقداری تریاک، تصویری از روسپی های اصفهان و تعداد بسیار زیادی نامه و کاغذ" یافت که درمیان آنها مکاتبات وی با سرکنسول آلمان در پارس جنوبی به چشم می خورد. آن زمان، سال ۱۹۴۲ بود.

تقریبا یازده سال بعد، همین مرد در روزنامه ای بریتانیایی به نام لیسنر مقاله ای به تاریخ ۲۳ اوت ۱۹۵۳ باعنوان "کودتای ارتشبد زاهدی" نوشت و در آن درباره ماموریتش در ایران به اغراق گویی و تعریف در باره خودش پرداخت.

 "از روزی که کلت اتوماتیک ام را روی دنده های نخست وزیر فعلی پارس گذاشتم تا از او بخواهم دست هایش را بالا ببرد، ده سال می گذرد. باید بگویم هیچ ناخشنودی شخصی میان ما نبود و من بر حسب اتفاق از سوی مافوق‌های  نظامی ام مامور ربودن او شدم. و من، او را ربودم. از مرکز فرماندهی اش در اصفهان. البته با بکارگیری یک اتومبیل، یک جوخه از نظامیان اسکاتلندی و دو کامیون."

در همان مقاله، سر مک لین ( در آن زمان ملقب به شوالیه شده بود) می گوید که روابط نزدیک مصدق با شوروی و حزب توده بود که موجب ساقط شدن وی از قدرت شد. او مصدق را متهم می کند که اوضاع مالی کشورش را به ویرانی کشانده بود و به گفته آنها (بریتانیایی ها) زمان کنار رفتن او و جایگزینی اش توسط مردی فرا رسیده‌بود که زمانی تصمیم گرفته بودند از دستش رها شوند: ارتشبد زاهدی. او می نویسد: " [مصدق] وقتی با غرب بنای ناسازگاری گذاشت دست کم نمی بایست دیگر خود را در آغوش روس ها بیافکند. اما این روزها بسیاری از ناظران آگاه کمتر از این بابت نگرانی دارند."

" همه چیز نشانگر آن است که او [مصدق] هرروز بیش از پیش و به طور قابل توجهی با روس ها و هواخواهان سیاسی شان در ایران که با نام حزب توده شناخته می شدند در ارتباط بود. با محروم کردن پارس از درآمد های نفتی که در غیر آن صورت از طریق چاه های ضبط شده نفت و پالایشگاه آبادان حادث می شد، او کشورش را به طیب خاطر- هم از نظر اقتصادی و هم از نظر مالی- در موقعیتی بسیار سخت قرار داد." در واقع سر مک لین تا آنجا پیش می رود که بگوید به این خاطر که در آن روز تعداد بیشتری از حزب توده در مجلس بودند مصدق چاپلوسی و تملق روس ها را می گفت!

در این حالت، می شود از نویسنده مقاله و دولت فخیمه اش پرسید آیا یک پارلمان دمکراتیک نمی بایست در برگیرنده تمامی طبقات جامعه و از جمله حزب کمونیست باشد؟ و اگر نفت و پالایشگاه، متعلق به کشور پادشاهی ایران است، چگونه ممکن است که پالایشگاه آبادان توقیف و مصادره شود؟ و آیا این همان دولت بریتانیا نبود که تا به این حد ایران و دولت محمد مصدق را تحت فشار گذاشت تا به تضعیف جایگاه وی منجر شود؟ همان دولت فخیمه نبود که به اعضای مجلس ایران رشوه داد تا به مقابله با دولت مصدق برخیزند؟ این، روش و منش بی شرمانه بریتانیا است که می تواند به بحث هایی چنین مضحک ختم شود.

دکتر مصدق که دولتش به دلیل فشارهای گسترده مالی از خارج، فلج شده بود از آمریکا تقاضای وام کرده بود تا به اوضاع اقتصادی کشور سر و سامانی دهد. سفارت بریتانیا در تهران مکاتبات فراوانی را با وزارت امور خارجه آمریکا ترتیب داد تا آن کشور را از اعطای وام به مصدق منصرف کند. دولت آمریکا سرانجام مجبور شد به این خواسته تن در دهد. در ۲۴ اوت ۱۹۵۳ یعنی ۵ روز پس از کودتا همان سفارت تلگرام دیگری فرستاد، با این مضمون که "حالا می توانید به دولت زاهدی وام دهید"! دولت آمریکا در ۲۵ اوت اعلام کرد که برنامه کمک مالی موسوم به پوینت فور که در دوران دولت مصدق متوقف شده بود را برای یک سال دیگر تمدید خواهد کرد.

دو روز پس از کودتا گزارش دیگری درباره شرایط داخل کشور به وزارت خارجه بریتانیا ارسال شد: "رژیم جدید کماکان از پشتیبانی افرادی چون کاشانی و مکی که در سال ۱۹۵۱ در خط مقدم جنبش ضد بریتانیایی بودند برخوردار است" ، "شاه رم را امروز صبح (پس از یک تاخیر ۶ ساعته مرسوم ایرانی ها!) ترک کرد و انتظار می رود فردا وارد تهران شود." " نگرانی رژیم جدید مبنی بر این که نباید با وابستگی به بریتانیا خود را به خطر اندازد، با امتناع شاه از دربست کردن یک هواپیمای بی او ای سی برای سفرش آشکار شد." (دپارتمان شرق، وزارت خارجه، ۲۱ اوت ۱۹۵۳)

این گزارش اضافه می کند که اوضاع آرام است ، مصدق و کابینه اش (به جز فاطمی) تسلیم شده اند و دولت جدید کاملا تحت کنترل است اما به جز معاون نخست وزیر، اعضای کابینه هنوز قطعی نشده اند. "حالا کاملا روشن است که پس از اقدام عقیم ۱۵ و ۱۶ اوت، یک کودتای کمونیستی در حال شکل گرفتن بود و خیزش روز سه شنبه برای جلوگیری از آن، کاملا به موقع صورت گرفت. متاسفانه طرح دولت جدید برای دستگیری و تبعید هرچه بیشتر کمونیست ها صبح دیروز به دلیل ناکارآمدی نیروی پلیس، ناموفق ماند."

چند روز پس از کودتا، ارتشبد زاهدی اعلام کرد که مذاکرات دیپلماتیک و اقتصادی را به صورت همه جانبه از سر خواهد گرفت. او همچنین اعلام کرد که رابطه دوستانه با همه کشورهای همسایه را حفظ خواهد کرد. وقتی سفیر شوروی درباره تظاهرات ضد شوروی و حمله به سفارتخانه کشور مطبوعش به زاهدی اعتراض کرد، وی او را متقعد ساخت که اقدامات لازم برای جلوگیری از این فعالیت ها صورت خواهد گرفت. "اما در عین حال در   موقعیت های دیگر به صراحت اعلام کرد که این به معنای توقف مقابله با حزب توده نیست." آیا مصدق خیلی با ملایمت با توده ای ها برخورد می کرد؟ یا فقط گناهش این بود که نمی توانست به دستگیری و اعدام مخالفانش ادامه دهد؟ و یا این که بیش از اندازه ملایم بود و شاید ذهنیتی بسیار دمکراتیک داشت؟ آیا واقعا طرفدار همسایه شمالی بود؟ جرج مگ گی، فرستاده ویژه دین اچسون در مذاکرات نفتی، در کتاب خود با عنوان فرستاده ای به میانه دنیا  می گوید برخلاف آنچه که روزولت در کتابش نوشته، پرزیدنت ترومن باور نداشت که مصدق با شوروی متحد شده باشد. "او تنها نماینده مجلس بود که شجاعت آن را داشت تا در سال ۱۹۴۷ برای لغو امتیاز انحصاری نفت شوروی در شمال ایران پافشاری کند. در نظر من مصدق بیش و پیش از هر چیز، یک وفادار به ایران بود."

بعد ها مگ گی که در آکسفورد و با بورسیه رودز تحصیل کرده بود به خاطر تهمت هایی که در مجلس عوام و همچنین در مطبوعات بریتانیا بر علیه وی زده شده بود شکایتی را به دولت بریتانیا تسلیم کرد؛ مطبوعاتی که او را "غول سرمایه نفتی" و کسی که با ایرانیان لاس می زند خوانده بودند. مگ گی که در مجموع حدود ۷۵ ساعت در واشنگتن و نیویورک با مصدق گفتگو کرده بعد ها نوشت: "به همراه دیگر مسولان وزارتخانه پیشنهادی را تنظیم و به بریتانیایی ها ارائه کردم که معتقد بودم مصدق خواهد پذیرفت. اما دولت ایدن آن را رد کرد". آن کی. لامتون محقق بریتانیایی و کارشناس مسائل ایران و عضو اینتلیجنت سرویس برای مدتی طولانی به دوست نزدیکش آنتونی ایدن توصیه می کرد تحت هیچ شرایطی با مصدق مذاکره نکند. و او هم به این توصیه عمل کرد. پس از آن، زمانی که تنها یک روز از سقوط دولت مصدق گذشته بود، آنتونی ایدن بر روی کشتی "سورپرایز" شب آرامی را گذراند.

نفت؟ توده؟ یا نفوذ شوروی؟ کدام یک بریتانیا را واداشت بر علیه یک کشور پادشاهی نزاعی تمام عیار راه بیاندازد؟ ازمیان بردن یک مرد و کابینه اش؟ یا مقدمه سازی برای یک کودتا؟ پاسخ، در لابلای صفحات اسناد تاریخی و نتایج تحقیقات نهفته است و نه در بسیاری از دروغ هایی که تا به حال گفته شده.

در اساس، نفت مساله بود و این واقعیت که مردی سالخورده از کشوری جهان سومی در مقابل امپراطوری قدرتمند برخاسته بود. او روی خودش بیش از حد حساب می کرد.

مصدق در ۲۱ ژوئن ۱۹۵۱ در یک سخنرانی چنین گفت:

سال های طولانی مذاکرات ما با کشورهای دیگر ثمر بخش نبوده است. با تکیه به درآمد های نفتی، می توانیم بودجه مان را به طور کامل تامین کنیم و بر فقر، بیماری و عقب ماندگی مردم فائق آییم. نکته قابل توجه دیگر آن است که با خاتمه بخشیدن به قدرت کمپانی بریتانیایی، ما همچنین فساد مالی و توطئه چینی ها را که بر امور داخلی ما تاثیرمی‌گذارند هم از میان برمی‌داریم. به محض این که این قیمومیت پایان گرفت و متوقف شد، ایران استقلال اقتصادی و سیاسی اش را به دست خواهد آورد.

دولت ایران ترجیح می‌دهد خود عهده دار تولید نفت باشد. کمپانی نباید کاری بکند، جز این که دارایی اش را به مالکان واقعی برگرداند. قانون ملی کردن تصریح می کند که ۲۵ در صد درآمد خالص نفت برای تادیه درخواست‌های  قانونی کمپانی برای جبران مخارج، کنار گذاشته شود.

در خارج از ایران ادعا شده است که ایران قصد دارد کارشناسان خارجی صنعت نفت را از کشور اخراج کند و تاسیسات نفتی را تعطیل کند. این ادعایی پوچ است و جعل گفتار...."

Subscribe to comments feed نظرات (۰ نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story