بازار جدید سلاح در ایران | مقاله‌ | صفحه اصلی

بازار جدید سلاح در ایران

Tehran’s New Arms Bazaar

۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ سپنتا پرهام
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
بازار جدید سلاح در ایران

از آنجا که حکومت جمهوری اسلامی ایران با نویسندگانی که برای سایت های بخصوصی بنویسند مشکلاتی فراهم میآورد نام بسیاری از نویسندگان گذار نیز به ناچار واقعی نیستند. سپنتا پرهام یک روزنامه نگار با سابقه در تهران است که به همین دلیل از عنوان نام واقعی خود صرفه نظر کرده است.

« الان هفت هشت ماهی می‌شود که فروش این باتوم های پلاستیکی خیلی زیاد شده و تقریبا چندین پارت بزرگش را فروختیم.» این بخشی از گفته‌های یکی از فروشندگان لباس های سربازی در خیابان امام خمینی چهارراه سپه است. فروشگاه‌هایی در تهران  که تا همین چند ماه پیش مشتریانشان سربازان و افسران جوانی بودند که در پادگان های تهران یا دانشکده افسری مشغول خدمت بودند. اما این روزها جنس مشتریان و چیزی که به دنبالش هستند تغییر کرده است. این را هم یکی از همان فروشنده ها به من می‌گوید و ادامه می‌دهد:« از حدود خرداد ماه و بعد از این شلوغی هایی که بعد از انتخابات در تهران و شهرهای دیگر به وجود آمد فروش باتوم و وسایلی از این دست زیاد شده و بیشتر مشتری ها به دنبال خرید این باتوم های پلاستیکی و فنری هستند.»

شاید تا همین یک سال پیش اگر کسی چنین مطلبی را می‌خواند باور نمی‌کرد که در تهران یکی از آرام ترین پایتخت های خاورمیانه (‌حداقل به صورت ظاهری‌) این طور راحت وسیله‌ای برای سرکوب مردم را به فروش برسانند. اما ۱۰ ماه گذشته و بعد از حوادثی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رخ داد بسیاری از معادلات را بر هم ریخت. جدا از شکاف عمیقی که این روزها در سطح جامعه ایران بخصوص تهران میان اکثریت معترض و اقلیت موافق دولت کنونی به وجود آمده است و ناامیدی و سرخوردگی و افسردگی اکثریتی را به وجود آورده است؛ پدیده خشونت وسیع را به همراه داشته است. خشونتی که به همراه خود رهاوردهای تازه ای را   به همراه دارد. یکی از این پدیده ها آزادی نسبی در دسترس قرار گرفتن اسلحه و آلت ضرب و جرح از نوع سرد و گرم در سطح شهرها بخصوص پایتخت است.

گرم و سرد در هم

وقتی از سلاح صحبت می کنیم باید این نکته را از یاد نبریم که سلاح ها و آلات قتاله گونه‌های مختلفی دارد مهمترین تقسیم بندی آن سلاح های گرم و سلاح های سرد است. براساس تعریف رسمی اسلحه گرم مانند انواع تفنگ های شکاری تا کلت کمری و مدل های مختلف هفت تیر و در برخی موارد بمب های دست ساز و نارنجک های دستی . در مقابل این گونه های اسلحه‌های سرد بسیار گسترده است و از یک چاقوی خانگی می تواند یک آلت قتاله باشد تا انواع چاقوهای ضامن دار و به قول افراد شرور تیزی. در این میان گونه دیگری از وسایل است که بیشتر از آن که آلت قتاله باشد وسیله ای برای ضرب و شتم است که مشهورترین آن ها پنجه بوکس و باتوم است. براساس قانون رسمی ایران حمل هر گونه سلاح گرم و سرد بدون مجوز جرم به حساب می آید و حمل کننده آن محکوم به حبس خواهدشد. مجوز داشتن سلاح ( به غیر اسلحه های شکاری) نیز مختص افراد نظامی و برخی از رده‌های قضایی کشور است که توسط قوه قضاییه ارائه می شود و دارنده سلاح در حالت عادی اجازه استفاده از سلاح خود به ویژه سلاح گرم را ندارد. مجوز استفاده از اسلحه های شکاری نیز باید به تایید مقامات قضایی برسد. خرید و فروش اسلحه نیز براساس قانون به هر صورتی جرم و پیگرد قانونی دارد.

در روزهای نخست پیروزی انقلاب که اداره برخی از پادگان ها به دست مردم افتاد سلاح ها نیز از اسلحه خانه ها به خانه ها رفت. برخی از نیروهای مردمی در ابتدای انقلاب که پاسداری از شهرها را برعهده داشتند نیز اسلحه هایی تحویل گرفته بودند و به پادگان‌ها  تحویل نداده بودند. همچنین برخی از کسانی که  به جنگ رفته‌بودند با خود سلاحشان را به شهر آورده بودند. حدود دهه هفتاد بود که دولت با تعیین ضرب الاجل به جمع آوری اسلحه های بی مجوز در خانه ها اقدام و بخش زیادی از این سلاح ها را جمع آوری کرد. البته شاید گفتن این نکته خالی از لطف نباشد که این قانون بیشتر در شهرهای بزرگی مانند تهران و شیراز و اصفهان و مشهد با قدرت بیشتری اجرا می شد و درشهرهای کوچکتر به ویژه شهرهای مرزی با حساسیت کمتری رعایت می شد. در شهر بم که حدود هشت سال پیش زلزله شدیدی بخش زیادی از آن را تخریب کرد به دلیل عدم امنیتی که وجود داشت خرید و فروش سلاح در سطح شهر امری عادی بود؛ موضوعی که این روزها در تهران و در دل پایتخت نیز عادی شده است.

خیابان امام خمینی، خیابان ناصر خسرو

روی زمین کنار یک مغازه دوربین فروشی بساط کرده است. مردی چهل ساله آفتاب سوخته با نگاهی خشن. مقابلش روی یک پارچه کثیف انواع چاقو و چند پیچ گوشتی و چراغ قوه چینی گذاشته است. بیشتر چاقوهایش ضامن دار و چاقوهای شکار است. چاقوهایی با لبه های دندانه دار که شنیده ام در صورت اصابت به جایی از بدن اگر باعث مرگ نشود ضایعه ای جبران ناپذیر به همراه می آورد. مشغول دیدن دوربین ها هستم که یک بار میان هیاهوی خیابان می شنوم به کسی که از او سئوالی می پرسد می گوید:« کلت با کالیبر چند می خوای؟ فعلا فقط هفت داریم...» بی اختیار بر می‌گردم  و نگاهشان می کنم. آن قدر عادی صحبت می کند که انگار دارد یکی از چراغ قوه هایش را می فروشد. لابه لای صحبت هایشان می‌فهمم که قیمت یک کلت با کالیبر هفت با یک جعبه فشنگ بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان است. قیمت کلتی که می تواند بکشد یعنی قیمت جان یک  یا شاید هم ده ها انسان. مشتریش که می رود سر بساطش می روم و به بهانه دیدن و خریدن پیچ گوشتی سعی می کنم سر از کارش در بیاورم. خشن تر از این هاست که بشود راحت صحبت کرد. یک چاقوی تقریبا بزرگ را بر می دارم و می پرسم:« چند؟» از دستم می گیرد و با همان لحن خشن می گوید:« شوما خریدار این نیستی» » چرایش را می خواهم بپرسم که ادامه می دهد:« این چاقوها مال آشپزخانه نیست آبجی این ها بدرد کار دیگه می خوره!» می خواهم بپرسم که آیا فروش این ها مجوز نمی خواهد که می بینم اگر مجوز می خواست باید بساطش را جمع می کردند. تازه او تنها کسی نیست که این جا از این آلات قتاله می فروشد. گذر سید اسماعیل و خیابان گمرگ پر از این بساط ها و فروشندگانشان که این روزها به خرید و فروش تازه ای روی آورند: سلاح گرم. البته صحبت کردن با فروشندگان این سلاح ها که قیافه هایشان هم ترسناک است  پر خطر است.

نوجوانان باتوم بدست

در چند سال اخیر باتوم هایی که به دست لباس شخصی هاست یک پای ثابت سرکوب اعتراضات مردمی شده است. باتوم هایی که وقتی به سر و صورت می خورد درد شدیدی را ایجاد می کند و کبود می شود و فرد مضروب را مجبور به فرار می کند. در ده ماه گذشته بخصوص تیر ماه که اعتراضات مردم بالا گرفته بود تعداد این باتوم بدستان حتی گاهی از نیروهای انتظامی و پلیس ضد شورش بیشتر بود و این گروه بیشتر مردم معترض را ضرب و شتم می کردند. در میان آنها جوانانی چهارده پانزده ساله نیز به چشم می خورد. نکته جالب این است باتوم که یکی از الات ضرب و جرح به شمار می آید و در اختیار نیروهای انتظامی باید باشد یکی از مواردی است که به راحتی خرید و فروش می شود و این روزها فروشش رونق گرفته است. بورسش هم همانطوری که قبلا گفتم خیابان امام خمینی حوالی چهارراه سپه (ولی عصر) است که لباس و وسایل ارتشی می فروشند.

 یکی دیگر از فروشندگان که در همین منطقه مغازه دارد درباره فروش پیش از این باتوم ها می گوید:« قبل از این ماهی یکی دو تا به زور از این باتوم ها می فروختیم. مشتری هایمان هم مردان جوان و گاهی هم لباس شخصی ها بودند. اما در این مدت  استقبال برای خرید این باتوم ها خیلی بیشتر شده است. »

قیمت باتوم ها بین ۳ تا ۷ هزار تومان است. فروشنده می گوید:« سه هزار تومانی ها باتوم هایی هستند که جنس پلاستیکی دارند. اما گرانترها به دلیل محکم تر بودن جنس درد بیشتری دارند.»

به یاد  لکه سیاه و دردناکی می افتم که تا همین چند وقت پیش  از ضربه باتوم یکی از لباس شخصی ها روز عاشورا روی شانه ام افتاده بود. می پرسم :« اما این باتوم ها با باتوم هایی که دست ماموران است؛ کمی فرق می کند.»

فروشنده برایم توضیح می دهد که باتوم هایی که دست ماموران و لباس شخصی ها هست جنس سخت تری دارد :« این باتوم ها مربوط به پلیس ضد شورش است. ده مدل مختلف وجود دارد. یک نوع فنری هست که در صورت اصابت به بدن در لحظه اول دردی ندارد؛ اما بعد سوزش و درد غیر قابل تحملی را به همراه خواهد داشت. یک مدل هم هست که باعث به وجود آمدن آسیب های درونی می شود. »

می خواهم بپرسم که وسیله ای که این قدر بد و خطرناک است چرا به راحتی خرید و فروش می شود که سه پسر بچه یازده تا چهارده ساله با کیف های مدرسه وارد مغازه می شوند و از فروشنده باتوم می خواهند. فروشنده بعد از رفتن آن ها برایم توضیح می دهد؛ به خصوص بعد از ۱۶ آذر و حوالی عاشورا خیلی بیشتر شده بودند. بیشتر مشتری ها پسر بچه های ۱۰ تا چهارده ساله هستند که بیشترشان هم ادعا می کنند در بسیج مدرسه مشغوُل هستند. البته چند ماهی بود که کمتر می آمدند اما چند روزی است که باز خریدارها زیاد شدند. یکی از پسر بچه ها که قد و هیکلش بزرگتر از دوستانش هست از فروشنده می پرسد: « باتوم برقی ندارید؟»

فروشنده پاسخش منفی است. چرا که آن نوع مجوز می خواهد. پسر رو به دوستانش می گوید:« باید به بابام بگم برام یکی بیاره. این ها بچه بازیه درد نداره.»

هنوز پشت لبش سبز نشده. رو به او و دوستانش می پرسم:« وسیله ای به این خطرناکی را  برای چه می خواهید؟ پسر اولی براق می شود می گوید: شما؟ می گویم: چه فرقی می کند؟ کنجکاوم. نگاهم می کند و از فروشگاه بیرون می رود. یکی از دوستانش که خجالتی تر به نظر میاید می گوید:« محمد می گه برای مبارزه با اغتشاش طلب ها لازمه. آخه باباش بسیجیه و خوب اون فرمانده ماست.»

می گویم: اغتشاش طلب ها کیا هستند؟ نفر سومشان که ساکت بود خیلی تند می گوید: همین سبزها. فروشنده می گوید: اما الان مدتیه که خبری از هیچ کدومشان نیست؟ آن دو نگاهی به بیرون می اندازند و دومی آرام می گوید:« محمد می گه همین روزها سالگردشون و دارند آماده می شوند تا دوباره بریزن تو خیابان. ماهم باید آماده بشیم.» و از مغازه بیرون می روند. نگاهشان می کنم فرماندهشان جلو و آن دو پشت سرش. به یاد خردادی که در پیش است می افتم خردادی که باز خواهد  آمد و مردمی که شاید دوباره اعتراض کنند و باتوم هایی که شاید توسط نوجوان هایی مانند این سه بر سر و تن مردم فرو خواهد آمد ....

Subscribe to comments feed نظرات (۰ نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظر خود را بنویسید

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
  • لینک دایمی لینک دایمی
Balatarin Add to your del.icio.us Facebook Donbaleh Digg this story

درباره نویسنده

Sepanta Parham

سپنتا پرهام

سپنتا پرهام ، یکی از روزنامه نگاران صاحب تجربه در عرصه مطبوعات ایران است که هم اینک به دلیل فشار مضاعف بر روزنامه نگاران ، از ادامه کار مطبوعاتی با روزنامه های داخلی صرف نظر نموده است. وی به دلیل مسائل امنیتی از نام مستعار برای نگارش مطالب خود برای گذار استفاده می کند ادامه...